پژوهشی در بازگشت اهل بیت به کربلا

پژوهشی در بازگشت اهل بیت به کربلا

مقدمه

اربعین حسینی یکی از پربحث‏ترین واقعه‏ی طف است ، که از جوانب مختلف مورد تحقیق و بررسی محققان قرار گرفته و تاکنون آثار و دست آوردهای گران‏بهایی در این زمینه ارائه گردیده است و با حرکت زمان پژوهشهای ارزنده‏تر و جامع و کامل‏تری بهره‏ی جامعه‏ی پژوهشگران سخت‏کوش می‏گردد و از جمله‏ی این تحقیقات ارزنده ، تحقیقی است که محقق فاضل و نستوه جناب عمدة الأعزة آقای محمد امین پورامینی از فضلای بنام حوزه‏ی علمیه‏ی قم انجام داده ، و جدا قابل استفاده و بهره‏مندی حقیقت جویان قرار گرفته و در طلیعه‏ی تحقیقات دیگر ایشان مورد توجه می‏باشد . وفقه الله لمرضاته و ایده بروحه ، آمین . قم - محمد هادی معرفت 15 محرم 1424


پیشگفتار

نهضت حسینی از زوایای گوناگون قابل بررسی است ، بررسی شرایط سیاسی اجتماعی آن روز و موشکافی جریانات بستر ساز قیام ، نقش آفرینی بی‏نظیر سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه‏السلام ، وفاداری یاران ، نقش اهل‏بیت پس از شهادت ، تأثیرگذاری امام زین العابدین علیه‏السلام و زینب کبری علیهاالسلام در تداوم نهضت ، الگو گشتن آن در راستای حرکت تاریخ و ده‏ها موضوع دیگر ذهن کاوشگران و اندیشه‏ی پژوهشگران را به خود مشغول ساخته واز دیرباز تاکنون هر یک به فراخور ظرفیت و استعداد و درک و برداشت خود مطالبی را گردآوری کرده و برخی به تحلیل مسائل پرداخته‏اند . از قرن اول تاکنون ، ده‏ها تن از دانشمندان و مورخان ، با نگارش کتاب مقتل الامام الحسین علیه‏السلام و یا در ضمن بحثهای تاریخی خود ، فاجعه‏ی فراموش نشدنی کربلا را آورده و به ذکر وقایع آن برآمده‏اند . مسئله‏ی بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام و از آن‏جا به مدینه ، یکی از مسائل مهم تاریخ نهضت حسینی است و چون برخی مشکلات تاریخی به همراه دارد ، هر سال به هنگامه‏ی ماه صفر و تجدید خاطره و یاد حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام در روز اربعین ، بر سر زبانها می‏افتد و عده‏ای به چگونگی آن و برخی به نفی و اثبات آن می‏پردازند و عده‏ای ساکت و بی‏نظر از کنار آن می‏گذرند . از آن جایی که این رویداد بسیار پراهمیت است و عده‏ای از بزرگان درباره‏ی آن قلم زده‏اند ، لذا ما را به نقد و بررسی نظرات و نگارش مطالبی پیرامون این مهم واداشت ، امیدوارم که از نقطه نظرات صاحبنظران و انتقادات ایشان بهره‏مند شوم . محمد امین پورامینی
29 / صفر المظفر 1423 برابر با 12 اردیبهشت ماه 1381
شوق لقا
زیارت مرقد پاک قبر امام حسین علیه‏السلام دارای جایگاهی بلند و بسیار رفیع و از خصوصیات منحصر به فردی برخوردار است . در این بخش با بهره گیری از روایات ، به زوایای گوناگون این بحث خواهیم پرداخت .
نخستین زائر امام حسین کیست ؟
ابن‏نما حلی ، از ابن‏عایشه روایت می‏کند که سلیمان بن قته‏ی عدوی ، سه روز پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام از کربلا عبور کرد و چون نگاهش بر جای قتلگاه ایشان افتاد ، تکیه بر اسب عربی خود نمود واین ابیات را سرود :
مررت علی أبیات آل محمد
فلم أرها أمثالها یوم حلت‏
ألم تر أن الشمس أضحت مریضة
لفقد الحسین و البلاد اقشعرت‏
و کانوا رجاءا ثم أضحوا رزیة
لقد عظمت تلک الرزایا و جلت‏
و تسألنا قیس فنعطی فقرها
و تقتلنا قیس اذا النعل زلت‏
و عند غنی قطرة من دماءنا
سنطلبهم یوم بها حیث حلت‏
فلا یبعد الله الدیار و أهلها
و ان أصبحت منهم برغم تخلت‏
فان قتیل الطف من آل هاشم
أذل رقاب المسلمین فذلت‏
و قد أعولت تبکی النساء لفقده
و أنجمنا ناحت علیه و صلت [1] .
ممکن است کسی بگوید که بنابر این روایت ، نخستین زائر را باید سلیمان بن قتة دانست ؛ ولی این سخن با توجه به مطالب زیر ، قابل پذیرش نیست : 1 . تاکنون کسی او را به این عنوان نشناخته و نشناسانده است . 2 . نقل با این خصوصیت را تنها ابن‏نما نقل کرده است ؛ در حالی که برخی تاریخ نویسان ، به ذکر مرثیه و اشعار او در کربلا بسنده نموده‏اند ، بدون آن‏که زمان آن را معین سازند [2] و بیشتر ایشان تنها ابیات او را نقل کرده‏اند ، بدون آن‏که به مکان و زمان آن تصریح نمایند . [3] . 3 . این روایت ، ناظر به عبور سلیمان از کربلاست و این با عنوان زیارت فرق می‏کند ؛ چون عبارتی که ابن‏نما آورده این است : مر سلیمان بن قتة العدوی مولی بنی تمیم بکربلاء بعد قتل الحسین علیه‏السلام بثلاث ، فنظر الی مصارعهم ، فاتکأ علی فرس له عربیة ، و أنشأ . . . ؛ سلیمان بن قته‏ی عدوی پس از گذشت سه روز از شهادت حسین علیه‏السلام از کربلا گذشت و به جایگاه شهادتشان نگاه افکند و درحالی که به اسب عربی خود تکیه نموده بود ، چنین سرود . . . [4] . و عبور از آن مکان مقدس اعم از آن است که به قصد زیارت باشد یا نباشد و این غیر از عمل کسی است که به قصد زیارت قبر آن حضرت ، رنج سفر را بر خود هموار سازد و عواقب این کار را به جان بخرد . با توجه به این مطلب ، حال عبیدالله بن حر جعفی نیز روشن می‏شود ، او که دعوت شخص امام حسین علیه‏السلام را برای یاری رسانی نپذیرفته بود و به گمان خود با زرنگی توانسته بود رعایت بی‏طرفی را نموده و از حضور در لشکر ابن‏زیاد نیز سرباز زند ، پس از واقعه‏ی جانگداز کربلا ، هنگامی که از سوی ابن‏زیاد بازخواست شد ، بر جان خود ترسید و از کوفه فرار کرد و به کربلا آمد و با نهایت پشیمانی از یاری نرساندن به فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله اشعاری را سرود . [5] ولی باز نمی‏توان عنوان شریف «زائر» را بر او منطبق ساخت . افزون بر آن زمان حضور او را در کربلا دقیقا نمی‏دانیم . «زیارت» قبر حسین علیه‏السلام تنها پس از دفن جسد مطهر است ، نه پیش از آن . و با این بیان ، بنی‏أسد را که توفیق دفن اجساد مطهر را یافتند ، نمی‏توان داخل در عنوان فوق دانست . با توجه به این مطالب ، باید جابر بن عبدالله انصاری را نخستین کسی دانست که شرافت کسب این عنوان را پیدا نموده است ؛ چون او کسی است که به قصد زیارت قبر سالار شهیدان ، أباعبدالله الحسین علیه‏السلام ، با توجه به کهولت سنی خود و با در نظر گرفتن شرایط بسیار سخت سیاسی روز ، از مدینه به کربلا آمد ؛ چنان که بسیاری از بزرگان به این مطلب تصریح نموده‏اند . شیخ مفید می‏فرماید : و فی الیوم العشرین منه - صفر - . . . هو الیوم الذی ورد فیه جابر بن عبدالله الأنصاری صاحب رسول الله صلی الله علیه و آله و رضی الله تعالی عنه من المدینة الی کربلاء ، لزیارة قبر سیدنا أبی عبدالله علیه‏السلام ، فکان أول من زاره من الناس ؛ بیستم ماه صفر ، روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، یار رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به قصد زیارت قبر حضرت أباعبدالله علیه‏السلام ، از مدینه به کربلا رفت و او نخستین کسی است که به زیارت قبر آن حضرت شتافت . [6] . و این مطلب را بسیاری از عالمان و دانشمندان نقل کرده‏اند . شیخ طوسی [7] ، علامه‏ی حلی [8] ، شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهر حلی [9] ، شیخ کفعمی [10] ، علامه‏ی مجلسی [11] محدث نوری از جمله‏ی این دانشمندان‏اند . [1] مثیر الأحزان ، ص 110 ؛ بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 293 . [2] تذکرة الخواص ، ص 272 ؛ اللهوف ، ص 233 ؛ ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 100 . [3] الطبقات الکبری ، (ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام من القسم غیر المطبوع) ، ص 92 ؛ مقاتل الطالبیین ، ص 121 ، أنساب الأشراف ، ج 3 ، ص 420 ؛ المناقب ، ج 4 ، ص 117 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 64 ؛ تهذیب الکمال ، ج 6 ، ص 447 ؛ سیر أعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 318 ؛ الاستیعاب ، ج 1 ، ص 379 ؛ تهذیب ابن‏عساکر ، ج 4 ، ص 345 ؛ البدایة و النهایة ، ج 8 ، ص 213 ؛ جواهر العقدین ، ج 2 ، ص 33 . [4] مثیر الأحزان ، ص 110 . [5] سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص ، ص 270 اشعار وی را این گونه آورده است :
یقول أمیر غادر أی غادر *** ألا کنت قاتلت الشهید بن فاطمة
ونفسی علی خذلانه و اعتزاله *** و بیعة هذا الناکث العهد لائمة
فیاندمی ألا أکون نصرته *** ألا کل نفس لا تسدد نائمة
و انی علی أن لم أکن من حماته *** لذو حسرة ما ان تفارق لازمة
سقی الله أرواح الذین تآزروا *** علی نصره سقیا من الغیث دائمة
وقفت علی أطلالهم و محالهم *** فکاد الحشی ینفض و العین ساجمة
لعمری لقد کانوا سراعا الی الوغی *** مصالیت فی الهیجا حماة خضارمة
فان یقتلوا فی کل نفس بقیة *** علی الأرض قد أضحت لذلک واجمة
و ما أن رأی الراؤن أفضل منهم *** لدی الموت سادات و زهر قماقمة
أیقتلهم ظلما و یرجوا ودادنا *** فدع خطة لیست لنا بملائمة
لعمری لقد ارغمتمونا بقتلهم *** فکم ناقم منا علیکم و ناقمة
أهم مرارا أن أسیر بجحفل *** الی فئة زاعت عن الحق ظالمة
فکفوا و الا زرتکم فی کتایب *** أشد علیکم من زحوف الدیالمة .
[6] مسار الشیعة ، ص 46 . [7] مصباح المتهجد ، ص 730 . [8] منهاج الصلاح ، بنابر نقل لؤلؤ و مرجان ، ص 147 . [9] العدد القویة ، ص 219 ، ص 11 ؛ بحارالأنوار ، ج 98 ، ص 195 . [10] مصباح کفعمی ، ص 489 . [11] بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 .
بررسی شخصیت جابر بن عبدالله الانصاری
جابر بن عبدالله ، از شخصیتهای بسیار برجسته و محترم دنیای اسلام است که از موضع گیریهای بسیار خوب فکری و سیاسی برخوردار بوده است . کشی ، چنین روایت کرده است : او از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود امیرمؤمنان علیه‏السلام [1] و جزء گروه هفتاد نفر [2] و آخرین کس باقی مانده از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و از پیروان اهل‏بیت علیهم‏السلام بود . او در حالی که عمامه‏ی سیاهی بر سر داشت ، در مسجد می‏نشست و صدا می‏زد : ای باقر العلم ! [3] و در حالی که تکیه بر عصایش زده بود ، در کوچه‏های مدینه می‏گشت و می‏گفت : علی خیر البشر ؛ علی برترین بشر است . [4] و چون پیرمرد شده بود ، حجاج کاری به او نداشت . [5] . محدث نوری می‏گوید : او از پیشتازان گرد آمده‏ی اطراف وجود امیرمؤمنان علی علیه‏السلام و حامل سلام پیامبر صلی الله علیه و آله برای امام باقر علیه‏السلام و نخستین زائر قبر أباعبدالله الحسین علیه‏السلام و روایتگر خبر لوح (دربردارنده‏ی نص خداوند بر امامت امامان) بود و او تنها صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله بود که آن لوح را نزد فاطمه‏ی زهرا علیهاالسلام دیده بود . او دارای مناقبی دیگر و فضایلی بی‏شمار بود . » [6] . محدث قمی می‏گوید : او صحابی و یار جلیل القدر پیامبر بود و پیوستگی او به اهل‏بیت علیهم‏السلام و جلالت او ، مشهورتر از آن است که ذکر شود . وی به سال 78 از دنیا رفت و روایاتی که دلالت بر فضل او نماید ، بسیار است . . . از أسدالغابة منقول است که او هجده جنگ را در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله ، وجنگ صفین را در رکاب امیر مؤمنان علی علیه‏السلام حاضر شد و در آخر عمر کور گردید . . . . [7] . آیت الله خویی می‏نویسد : او جنگ بدر [8] و هجده غزوه را همراه پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شد و از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و از بهترین یاران امیرمؤمنان و از جمله شرطة الخمیس بود . وی از یاران امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر علیهم‏السلام و جلیل القدر بود . . . کلینی با سند صحیح خود از امام باقر علیه‏السلام این سخن را درباره‏ی وی روایت کرده است : هیچ گاه جابر دروغ نگفته است . [9] . در این جا برخی فضایل و برجستگیهای زندگی جابر بن عبدالله انصاری را برمی‏شماریم [10] : - او و پدرش هر دو از یاران رسول خدا بودند . [11] وی از اهل‏بیت رضوان ، و از شاهدان شب دوم عقبه ، و از حاضران در جنگ خندق و بیعت شجره بوده است . [12] . در جریان عقبه ، او که کودکی بیش نبود ، همراه پدر در جمله‏ی هفتاد تنی بود که در آن‏جا با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت نمودند . [13] . - او کهنسالی است که از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر علیهم‏السلام شمرده می‏شود [14] و به هنگام مرگ حدود 90 سال داشت . [15] . - او از راویانی است که عده‏ی زیادی از وی نقل حدیث نموده‏اند . برخی احادیث وی را تا 1540 روایت شمرده‏اند [16] و از این رو ، از وی به عنوان کسی یاد می‏کنند که از جمله مکثرین در حدیث و حافظان سنن بوده است . [17] . - ابن عقده وی را منقطع به اهل‏بیت علیهم‏السلام معرفی نموده [18] و برقی او را از اصفیا می‏داند . [19] . - برجستگی علمی وی به حدی است که ذهبی او را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده [20] و مرحوم سید امین ، وی را از اجلای مفسران می‏داند . [21] .
[1] اختیار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 38 ، ح 78 . [2] همان ، ج 1 ، ص 41 ، ح 87 . [3] همان ، ج 1 ، ص 41 ، ح 88 .
[4] همان ، ج 1 ، ص 44 ، ح 93 . [5] همان ، ج 2 ، ص 124 ، ح 195 . [6] مستدرک الوسائل ، ج 3 ، ص 580 (الفائدة الخامسة من الخاتمة) ، ترجمه‏ی جابر ؛ سفینة البحار ، ج 1 ، ص 141 . [7] سفینة البحار ، ج 1 ، ص 141 - 140 . [8] عبدالله بن عماره بن قدح روایت کرده است که جابر تمامی مشاهد را جز جنگ بدر حاضر گردیده است (ر . ک : تهذیب الکمال ، ج 4 ، ص 448) ، ولی این مسئله مورد اختلاف است ، ابن اثیر تصریح می‏کند که برخی می‏گویند که وی در بدر نیز حاضر بوده است (ر . ک : اسد الغابة ، ج 1 ، ص 257) ، و برخی روایات درکتابهای فریقین بر این مطلب دلالت دارد ، از جمله شیخ طوسی به نقل از حضرت امام باقر علیه‏السلام درباره جابر نقل می‏کند که : «او بدری ، احدی ، شجری . . . بوده است» (ر . ک : سفینة البحار ، ج 1 ، ص 534) و بخاری نیز از جابر روایت کرده است که در روز بدر برای اصحاب آب می‏رسانده است (ر . ک : تاریخ البخاری ، ج 2 ، ص 207 ، ح 2208) ، و کلبی نیز تصریح به حضور وی در جنگ بدر دارد (ر . ک : اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46) .
[9] معجم رجال الحدیث ، ج 4 ، ص 330 ، ش 2026 ؛ المفید من معجم رجال الحدیث ، ص 100 . [10] تفصیل آن را در کتاب ما بعد شهادة الحسین علیه‏السلام اثر نگارنده مطالعه فرمایید . [11] تهذیب الکمال ، ج 4 ، ص 443 . [12] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 336 . [13] کتاب الثقات ، ج 3 ، ص 51 ؛ المعجم الکبیر ، ج 2 ، ص 180 ، ح 1730 و 1731 ؛ مختصر تاریخ دمشق ، ج 5 ، ص 375 . [14] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46 . [15] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 337 . [16] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 339 . [17] اسد الغابة ، ج 1 ، ص 257 . [18] تنقیح المقال ، ج 1 ، ص 199 . [19] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46 . [20] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 336 . [21] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 336
بررسی شخصیت عطیة بن سعد عوفی
ابوحسن ، عطیة بن سعد بن جناده‏ی عوفی ، از دانشمندان بنام اسلامی و از مفسران قرآن کریم ، شخصیتی است که توفیق همراهی جابر را در زیارت قبر أباعبدالله الحسین علیه‏السلام یافته است و می‏توان او را دومین زائر آن حضرت دانست . مرحوم محدث قمی می‏فرماید : «عطیه‏ی عوفی یکی از مردان علم و حدیث است که اعمش و دیگران از وی روایت نقل نموده‏اند و از او روایات زیادی در فضیلت امیرمؤمنان علیه‏السلام نقل شده است . » [1] . برخی از فضایل این شخصیت بزرگ عبارت است از : -انتخاب نام وی توسط امیرمؤمنان علیه‏السلام ؛ هنگامی که وی ولادت یافت ، پدرش به آن حضرت گفت : پسری از من به دنیا آمده است ، نامی بر او بگذار . آن حضرت فرمود : هذا عطیة الله ؛ او داده‏ی خداوند است . از این روی او را «عطیة» نام نهادند . - توفیق زیارت قبر سیدالشهدا علیه‏السلام همراه جابر بن عبدالله انصاری . - پس از خروج ابن اشعث و فرار عطیه به فارس ، حجاج به محمد بن قاسم ثقفی نوشت که عطیه را فراخوان . اگر اوعلی بن ابی‏طالب را لعن کرد که هیچ ، وگرنه به او چهارصد ضربه شلاق بزن و موی سر و ریش او را بزن . عطیه پس از احضار ، از انجام این کار سر باز زد و ضربات شلاق و تحمل اهانت را در ولای مولای خود به جان خرید . - او دارای تفسیر قرآن در پنج جزء بود . این سخن از اوست : «من قرآن را سه بار با دید تفسیری و هفتاد بار با نگاه قرائتی بر ابن‏عباس عرضه داشتم . » [2] . [1] سفینة البحار ، ج 2 ، ص 205 (ماده‏ی عطا) . [2] سفینة البحار ، ج 2 ، ص 205 ، (ماده‏ی عطا) .
نخستین زیارت
شیخ ابوجعفر محمد بن ابی‏القاسم محمد بن علی طبری به سندش از عطیه‏ی عوفی نقل می‏کند : همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر حسین بن علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام بیرون آمدیم . هنگامی که به کربلا وارد شدیم ، جابر خود را به کنار فرات رساند و غسل کرد . لنگ به کمر بسته و حوله را بر دوش انداخت و خود را خوشبو ساخت . هر گامی که برمی‏داشت ذکر خدا می‏گفت ، تا آن‏گاه که نزدیک قبر رسید . به من گفت : دستانم را بر قبر او بگذار . چنان کردم . خود را بر قبر مطهر انداخت و بی‏هوش افتاد . قدری آب بر او پاشیدم . وقتی که به هوش آمد ، سه بار گفت : «یا حسین ! » ، سپس گفت : حبیب لا یجیب احبیبه ؛ آیا دوست پاسخ دوستش را نمی‏دهد ؟ آن‏گاه گفت : چگونه پاسخ دهی و حال آن‏که رگهای گردنت بر پشت و شانه‏ات آویخته و بین بدن و سرت جدایی افتاده است ، و پس از آن ، آن حضرت را با کلماتی که نشان از کمال ایمان وی دارد ، این گونه زیارت می‏کند : فأشهد أنک ابن‏خاتم النبیین ، و ابن‏سید المؤمنین ، و ابن‏حلیف التقوی ، و سلیل الهدی ، و خامس أصحاب الکساء ، و ابن‏سید النقباء ، و ابن‏فاطمة سیدة النساء ، و ما لک لا تکون هکذا ، و قد غذتک کف سید المرسلین ، و ربیت فی حجر المتقین ، و رضعت من ثدی الایمان ، و فطمت بالاسلام ، فطبت حیا ، و طبت میتا ، غیر أن قلوب المؤمنین غیر طیبة لفراقک ، و لا شاکة فی الخیرة لک ، فعلیک سلام الله و رضوانه ، و أشهد أنک مضیت علی ما مضی علیه أخوک یحیی بن زکریا ؛
شهادت می‏دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و سید مؤمنان هستی . و تو هم پیمان پرهیزکاری و نتیجه‏ی هدایت و پنجمین اصحاب کسایی . و تو فرزند سید نقیبان و زاده‏ی فاطمه سیده‏ی بانوانی ، و چگونه چنان نباشی و حال آن‏که دستان سید مرسلان غذایت داد و در دامن پرهیزکاران پرورش یافتی و از سینه‏ی ایمان شیر خوردی و با اسلام از آن جدا گشتی . پس خوب زیستی و خوب به لقای الاهی رسیدی ، گر چه دلهای مؤمنان از فراق تو آرامش نمی‏گیرد ، و هیچ شک و تردیدی را در انتخاب صحیح تو و آنچه که در آن خیر و صلاح توست ، به خود راه نمی‏دهد . پس بر تو سلام و رضوان خدا باد . و گواهی می‏دهم که تو بر همان راهی قرار گرفتی که برادرت یحیی ، فرزند زکریا ، بر آن قدم نهاد . آن‏گاه نگاهش را به اطراف قبر مطهر دوخت و خطاب به شهیدان گلدشت کربلا گفت : سلام بر شما ای ارواحی که در اطراف حسین رحل افکندید . . . ! شهادت می‏دهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید و امر به معروف نمودید و نهی از منکر کردید و با کافران به جنگ برخاستید و خدا را بندگی نمودید تا آن‏که به حد یقین رسیدید . قسم به آن کسی که محمد را به پیامبری برانگیخت ! که ما در آنچه که انجام دادید شریک هستیم . عطیه می‏گوید : به او گفتم : ای جابر ! چگونه ما با آنان شریکیم و حال آن‏که کاری نکردیم . نه در دشتی فرود آمدیم و نه بر کوهی بالا رفتیم و نه جنگیدیم و اینان بین سرها و بدنهاشان جدایی افتاد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بی‏سرپرست شدند ! ؟ جابر گفت : ای عطیه ، از حبیب خودم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود : «هر کس که قومی را دوست بدارد ، با آنان محشور گردد و هر کس که کار قومی را دوست بدارد در عملشان شریک گردد . » قسم به کسی که محمد را به پیامبری برانگیخت که نیت من و یاران من ، با نیت و قصد حسین و یارانش یکی است . مرا به سمت خانه‏های کوفه ببر . . . [1] . این خبر به خوبی وضعیت جابر را روشن می‏سازد . چرا که از یک طرف ژرفای شناخت و معرفت وی را نسبت به آل محمد صلی الله علیه و آله روشن و ادب زیارت او را آشکار ساخته ، و از سوی دیگر ، دشمنان امام حسین علیه‏السلام را ملحدان و بی‏دینان معرفی نموده است و به خوبی میزان تولی و تبری وی را آشکار ساخته است . سید بن طاووس چگونگی زیارت جابر را با تفصیلی دیگر به نقل از عطا [2] این گونه آورده است : من در روز بیستم ماه صفر با جابر بن عبدالله همراه بودم . هنگامی که به غاضریه رسیدیم ، در نهر آب غسل کرد و پیراهن پاکی که همراه داشت به تن کرد . پس به من گفت : آیا چیزی از مواد خوشبو کننده همراه داری ؟ گفتم : سعد [3] دارم ، مقداری از آن را بر سر و تن خود قرار داد و با پای برهنه به راه افتاد و در برابر سر مبارک حسین علیه‏السلام ایستاد و سه بار تکبیر گفت و بی‏هوش روی قبر افتاد . هنگامی که به هوش آمد ، شنیدم که چنین می‏گفت : السلام علیکم یا آل الله السلام علیکم یا صفوة الله ، السلام علیکم یاخیرة الله من خلقه ، السلام علیکم یا سادةالسادات ، السلام علیکم یا لیوث الغابات ، السلام علیکم یا سفینة النجاة ، السلام علیک یا أباعبدالله و رحمة الله و برکاته ، السلام علیک یا وارث علم الأنبیاء ، السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله ، السلام علیک یا وارث نوح نبی الله ، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله ، السلام علیک یا وارث اسماعیل ذبیح الله ، السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله ، السلام علیک یا وارث عیسی روح الله ، السلام علیک یا ابن‏محمد المصطفی ، السلام علیک یا ابن‏علی المرتضی ، السلام علیک یا ابن‏فاطمة الزهراء ، السلام علیک یا شهید بن الشهید ، السلام علیک یا قتیل بن القتیل ، السلام علیک یا ولی الله و ابن‏ولیه ، السلام علیک یا حجة الله و ابن‏حجته علی خلقه ، أشهد أنک قد أقمت الصلاة ، و آتیت الزکاة ، و أمرت بالمعروف ، و نهیت عن المنکر ، و بررت والدیک ، و جاهدت عدوک ، أشهد أنک تسمع الکلام ، و ترد الجواب ، و أنک حبیب الله و خلیله و نجیبه و صفیه و ابن‏صفیه ، زرتک مشتاقا ، فکن لی شفیعا الی الله ، یا سیدی ، أستشفع الی الله بجدک سید النبیین ، و بأبیک سید الوصیین ، و بأمک سیدة نساء العالمین ، لعن الله قاتلیک و ظالمیک و شانئیک و مبغضیک من الأولین و الآخرین ؛
سلام بر شما ای آل الله . سلام بر شما ای برگزیدگان خدا . سلام بر شما ای کسانی که خداوند ایشان را از میان خلق خود برگزید . سلام بر شما ای سروران سرورها . سلام بر شما ای شیران جنگلها . سلام بر شما ای کشتی نجات . سلام بر تو ای اباعبدالله . و رحمت و برکت خداوندی بر تو باد ! سلام بر تو ای وارث علم پیامبران . سلام بر تو ای وارث آدم ، برگزیده‏ی خدا . سلام برتو ای وارث نوح ، پیامبر خدا . سلام بر تو ای وارث ابراهیم ، خلیل الله . سلام بر تو ای وارث اسماعیل ذبیح الله . سلام بر تو ای وارث موسی ، کلیم الله . سلام بر تو ای وارث عیسی ، روح الله . سلام بر تو ای فرزند محمد مصطفی . سلام بر تو ای فرزند علی مرتضی . سلام بر تو ای فرزند فاطمه‏ی زهرا . سلام بر تو ای شهید فرزندشهید . سلام بر توای کشته‏ی فرزند کشته . سلام بر تو ای ولی خدا و فرزند حجت او بر خلقش . گواهی می‏دهم که تو نماز را به پا داشتی و زکات را پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی و به پدر و مادرت نیکی روا داشتی و تو با دشمنت به جهاد برخاستی . شهادت می‏دهم که تو سخن من را می‏شنوی و پاسخ من را می‏دهی و تو حبیب و دوست و نجیب و برگزیده‏ی خداوند و فرزند برگزیده‏ی او هستی . با حالت اشتیاق به زیارت تو شتافتم ، پس به درگاه خداوند شفیع من باش . آقای من ! من به واسطه‏ی جد ، تو سید پیامبران و پدر تو سید وصیان و مادر تو سرور زنان جهانیان ، شفاعت را خواهانم . خداوند لعنت کند کشندگان و ستمکاران و بدگویان و دشمنان تو را ، از اول ایشان تا آخرشان . آن‏گاه خود را بر روی قبر انداخت و دو گونه‏ی خود را بر آن نهاد و سپس چهار رکعت نماز خواند و به سمت قبر علی اکبر علیه‏السلام آمد و گفت : السلام علیک یا مولای و ابن‏مولای ، لعن الله قاتلک ، لعن الله ظالمک ، أتقرب الی الله بمحبتکم ، و أبرأ الی الله من عدوکم ؛ سلام بر تو ای مولا و فرزند مولایم ! خدا لعنت کند کشنده‏ی تو را ! خدا لعنت کند ستم کننده‏ی به تو را ! با دوستی به شما به خداوند نزدیک می‏شوم و از دشمنانتان نزد خداوند بیزاری می‏جویم . سپس قبر را بوسید و دو رکعت نماز خواند و رو به شهیدان نمود و گفت : السلام علی الأرواح المنیخة بقبر أبی‏عبدالله ، السلام علیکم یا شیعة الله و شیعة رسوله و شیعة أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین ، السلام علیکم یا طاهرون ، السلام علیکم یا مهدیون ، السلام علیکم یا أبرار ، السلام علیکم و علی ملائکة الله الحافین بقبورکم ، جمعنی الله و ایاکم فی مستقر رحمته تحت عرشه ؛ سلام بر ارواحی که گرداگرد قبر اباعبدالله رحل افکنده‏اند . سلام بر شما ای شیعیان خدا و پیروان فرستاده‏ی او و تابعان امیرمؤمنان و حسن و حسین . سلام بر شما ای پاکان . سلام بر شما ای هدایت گران . سلام بر شما ای نیکان . سلام بر شما و بر فرشتگان خداوندی که بر گرد قبرهایتان می‏گردند . خداوند من و شما را در جایگاه رحمت و در زیر عرش خود به هم رساند . پس از آن به سمت قبر عباس فرزند امیرمؤمنان علیهماالسلام آمد و در حال ایستاده گفت : السلام علیک یا أباالقاسم ، السلام علیک یا عباس بن علی ، السلام علیک یا ابن‏أمیرالمؤمنین ، أشهد لقد بالغت فی النصیحة ، و أدیت الأمانة ، و جاهدت عدوک و عدو أخیک ، فصلوات الله علی روحک الطیبة ، و جزاک الله من أخ خیرا ؛ سلام بر تو ای ابوقاسم . سلام بر تو ای عباس بن علی . سلام بر تو ای فرزند امیرمؤمنان . شهادت می‏دهم که تو نهایت کوشش را در نصیحت به کار بستی و حق امانت را به جا آوردی و بادشمن خود و برادرت به جهاد برخاستی . پس درود خداوندی بر روح پاک تو باد . و خداوند در برابر خدمتی که به برادرت نمودی ، پاداش خیرت دهد . آن‏گاه دو رکعت نماز خواند و دعا کرد و برگشت [4] . در هر صورت ، جابر همراه عطیه به شرف زیارت نایل آمد ؛ گر چه روشن نیست که چگونه عطیه به جابر پیوسته و هم سفر گردیده است و دو احتمال در این‏جا وجود دارد : 1 . عطیه در آن سال به حج مشرف شده باشد و همراه جابر ، از حجاز به سمت کربلا آمده باشد . 2 . جابر خود به کوفه آمده و از آن‏جا همراه وی به کربلا مشرف شده باشد . زمان زیارت نیز بر روایت ابن‏طاووس ، روز بیستم صفر بوده است . ملاقات ایشان با امام زین العابدین علیه‏السلام و همراهانشان را در هیچ‏یک از دو روایت طبری و ابن‏طاووس نمی‏یابیم و این نکته را در بحثهای آینده باید در نظر داشت . [1] بشارة المصطفی ، ص 74 ، و همین مضمون با اندکی تفاوت در مقتل خوارزمی ، ج 2 ، ص 190 دیده می‏شود . [2] ظاهرا مقصود از عطا همان عطیه است ، همان طوری که محدث نوری نیز این احتمال را داده است ، ر . ک : لؤلؤ و مرجان ، ص 149 . [3] سعد ماده‏ی گیاهی خوشبو کننده است . ابن‏منظور می‏نویسد : السعد بالضم : من الطیب ، و السعادی مثله . . . قال الأزهری : السعد : نبت له أصل تحت الأرض أسود طیب . (ر . ک : لسان العرب ج 3 ، ص 316) . [4] مصباح الزائر ، ص 286 ؛ بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 329 .
آیا اهل ‏بیت به کربلا آمدند ؟
مسئله‏ی ورود اسیران اهل‏بیت به کربلا ، امری است غیر قابل انکار . چرا که افزون بر امکان آن ، اصل واقعه در بسیاری از کتب تاریخی آمده است . ابن‏نما (م 645) آورده است : و لما مر عیال الحسین علیه‏السلام بکربلاء وجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری ، رحمة الله علیه و جماعة من بنی هاشم قدموا لزیارته فی وقت واحد ، فتلاقوا بالحزن و الاکتئاب و النوح علی هذا المصاب المقرح لأکباد الأحباب ؛ و هنگامی که اهل‏بیت حسین علیه‏السلام به کربلا رسیدند ، جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‏هاشم را یافتند که برای زیارت آن حضرت آمده و هم زمان به هم رسیده بودند . آنان با حزن و اندوه و ناله بر این مصیبت دلسوز گرد هم آمدند و به سوگواری پرداختند . [1] . سید ابن‏طاووس (م 664) می‏گوید : فوصلوا الی موضع المصرع ، فوجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری رحمة الله و جماعة من بنی‏هاشم و رجالا من آل الرسول صلی الله علیه و آله قد وردوا لزیارة قبر الحسین علیه‏السلام ، فوافوا فی وقت واحد ، و تلاقوا بالبکاء و الحزن و اللطم ؛ پس به جایگاه شهادت رسیدند و جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‏هاشم و مردانی از آل پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدند که برای زیارت قبر حسین علیه‏السلام ، هم زمان گرد هم آمده بودند و گریه و اندوه سر داده و به سینه‏ی خود می‏زدند . [2] . از این بالاتر روایتی است که مرحوم شیخ صدوق به سند خود ، از فاطمه‏ی بنت‏علی علیهاالسلام درباره‏ی جریان اسیران اهل‏بیت در شام نقل می‏فرماید ، تا آن‏جا که فرمود : الی أن خرج علی بن الحسین علیه‏السلام بالنسوة و رد رأس الحسین علیه‏السلام الی کربلاء ؛ تا آن‏گاه که حضرت علی بن حسین علیه‏السلام همراه زنان از شام خارج شد و سر حسین علیه‏السلام را به کربلا بازگرداند [3] . مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد اشراقی (ارباب) می‏فرماید : به حسب عادت ، بعید می‏نماید که آن قافله‏ی دل شکسته که با اکراه و اضطرار از کربلا کوچ کردند و از گریه و سوگواری ممنوع شدند و اجساد شریفه‏ی شهدای خود را مقابل آفتاب دیدند ، بدون آگاهی بر حال مقابر مقدسه و اطلاع بر حال ، به مدینه رجوع کنند و به زیارت آن تربت مقدسه فائز نشده برگردند [4] . در این‏جا این پرسش به ذهن می‏رسد که چرا برخی از علما به این مسئله تصریح نکرده‏اند ؟ در پاسخ می‏گوییم : اولا ، بسیاری از دانشمندان این مطلب را ذکر کرده‏اند ، که در صفحات آینده بیان خواهیم کرد . ثانیا ، عدم ذکر برخی از مورخان و بزرگان به معنای عدم حصول این واقعه‏ی تاریخی نیست ، و نمی‏توان به صرف عدم ذکر ، این مسئله را انکار نمود . [5] . بزرگانی که تنها به حرکت اهل‏بیت از شام به سمت مدینه اشاره نموده‏اند و سخنی از کربلا به میان نیاورده‏اند ، عبارتند از : - شیخ مفید ، ایشان می‏نویسد : و فی العشرین منه (الصفر) کان رجوع حرم سیدنا و مولانا أبی عبدالله علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ بیستم ماه صفر روز بازگشت اهل‏بیت سید و مولای ما اباعبدالله الحسین علیه‏السلام از شام به سمت مدینه بود [6] . - شیخ طوسی ؛ ایشان چنین نگاشته است : و فی الیوم العشرین منه (صفر) کان رجوع حرم سیدنا أبی‏عبدالله الحسین بن علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ در روز بیستم ازماه صفر اهل‏بیت سید ما اباعبدالله حسین بن علی بن ابی‏طالب علیهماالسلام از شام به سوی مدینه‏ی پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند [7] . - شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهر حلی ؛ ایشان چنین آورده است : و فی الیوم العشرین من صفر سنة احدی و ستین أو اثنین و ستین علی اختلاف الروایة به فی قتل مولانا الحسین علیه‏السلام ، کان رجوع حرم مولانا أبی‏عبدالله الحسین علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ در روز بیستم ماه صفر سال 61 و یا 62 [8] ، بنابر اختلاف در روایت ، بازگشت اهل‏بیت مولای ما حضرت اباعبدالله الحسین علیه‏السلام از شام به سمت مدینه صورت گرفت [9] . - شیخ کفعمی ؛ ایشان در کتاب المصباح می‏نویسد : و فی العشرین منه (الصفر) کان رجوع حرم الحسین بن علی علیه‏السلام الی المدینة ؛ در بیستم از ماه صفر اهل‏بیت حسین بن علی علیه‏السلام به سمت مدینه بازگشتند [10] . و در جای دیگر کتاب آورده است : و فی هذا الیوم (العشرین من صفر) کان رجوع حرم الحسین علیه‏السلام من الشام الی المدینة ؛ و در این روز (بیستم صفر) اهل‏بیت حسین علیه‏السلام از شام به مدینه بازگشتند . [11] . به نظر می‏رسد این بزرگان تنها در مقام مشخص ساختن روز خروج اهل‏بیت از شام به قصد مدینه بوده‏اند و در این‏جا به مسئله‏ی رفتن آنان به کربلا نظر نداشته‏اند ؛ چه آن‏که مسئله‏ی رفتن به کربلا بعدا مطرح گردید . گرچه باید ریشه‏ی آن را درخواست امام زین‏العابدین علیه‏السلام از یزید برای بازگرداندن سر مطهر یافت . بنابر مطالب پیش گفته می‏توان این‏گونه نتیجه گرفت :
یک . این بزرگان را نمی‏توان از مخالفان مسئله شمرد ؛ دو . بر طبق نقل آنان ، بیستم صفر ، زمان خروج ایشان از شام به قصد مدینه است و این قصد ، منافاتی با رفتن به کربلا ندارد ؛ چون مرور از کربلا با قصد رفتن به مدینه که وطن اصلی ایشان است ، قابل جمع است . سه . این که برخی ، چون سید ابن‏طاووس ، از ظاهر عبارت شیخ طوسی چنین برداشت کرده‏اند که مقصود ایشان این است که اهل‏بیت در بیستم صفر ، به مدینه رسیده‏اند ؛ خلاف ظاهر ، و یا لااقل مجمل است . ظاهر عبارت این است که در این روز از شام خارج شدند ، نه آن‏که به مدینه رسیدند ؛ چون کلمه‏ی «رجوع» غیر از کلمه‏ی «وصول» است و با این بیان ، دیگر مجالی برای استبعاد سید ابن‏طاووس باقی نمی‏ماند . [1] مثیر الأحزان ، ص 107 . [2] اللهوف ، ص 225 ؛ تسلیة المجالس ، ج 2 ، ص 458 . [3] شیخ صدوق ، الأمالی ، ص 232 ، ح 243 ؛ روضة الواعظین ، ص 192 ، بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 140 ؛ العوالم ، ج 17 ، ص 440 . [4] الأربعین الحسینیة ، ص 207 . [5] و به عبارتی دیگر عدم تصریح اعم از تصریح به عدم است . [6] مسار الشیعة ، ص 46 . [7] مصباح المتهجد ، ص 730 ؛ بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 . [8] این تردید جا ندارد ، سال شهادت حضرت اباعبدالله حسین علیه‏السلام ، بنابر قول مشهور و بلکه متواتر سال شصت و یک هجری قمری بوده است . [9] العدد القویة ، ص 219 . [10] مصباح کفعمی ، ص 510 . [11] همان ، ص 489


کدامین اربعین
چهل روز پس از شهادت
تعیین روز اربعین و سالی که اسیران اهل‏بیت در آن روز وارد کربلا شدند ، از مباحث مهم تاریخی در نهضت حسینی است ، که از دیرباز ذهن و اندیشه‏ی دانشمندان را مشغول ساخته و موجب طرح نظریات و احتمالات گوناگونی گردیده و عده‏ای را به نفی و اثبات آن وادار نموده است . جا دارد که در آغاز مطالبی را به عنوان پیش درآمد مطرح ساخته و آن‏گاه وارد اصل مسئله گردیم .
اقوال در زمان بازگشت اهل‏ بیت به کربلا
در رابطه‏ی با زمان بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام به کربلا ، سه نظر وجود دارد : یک . آنان در اربعین اول ، یعنی در بیستم صفر سال 61 هجری به کربلا آمدند . دو . ایشان در اربعین دوم ، یعنی در بیستم صفر سال 62 هجری آمدند . سه . آنان در زمانی غیر از این دوتاریخ ، به کربلا مشرف شدند . حق در بحث این است که مسئله دائر مدار قول اول و سوم است . گر چه برخی از تاریخ نویسان [1] قول دوم را ذکر کرده‏اند ، ولی نمی‏توان به آن اعتماد نمود ، چون خالی از استدلال و شواهد تاریخی است و تنها براساس ظن و گمانه زنی است . بنابراین ، مسئله را در دو محور اربعین اول و غیر آن قرار می‏دهیم ، و به ذکر دلایل هر دو نظریه و نقد آن می‏پردازیم . [1] گویا احتمال آن را مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ داده است و مرحوم آیت الله طبسی نجفی در مقتل الامام الحسین ، ص 285 (مخطوط) آن را نقل نموده است .
موافقان اربعین اول
عده‏ای از بزرگان ، نظر به بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام علیهم‏السلام در اربعین اول داده‏اند ، و یا دست کم از ظاهر کلام ایشان این معنا استفاده می‏شود : یک . ابوریحان بیرونی (م 440) ؛ ایشان در کتاب الآثار الباقیة می‏نویسد : شهر صفر ؛ فی الیوم الأول : أدخل رأس الحسین علیه‏السلام مدینة دمشق ، فوضعه یزید لعنه الله بین یدیه ، و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول : لست من خندف ان لم أنتقم *** من بنی أحمد ما کان فعل‏
لیت أشیاخی ببدر شهدوا *** جزع الخزرج من وقع الأسل‏
فأهلوا و استهلوا فرحا *** ثم قالوا یا یزید لا تشل‏
قد قتلنا القرم من أشیاخهم *** و عدلناه ببدر فاعتدل‏
و فی العشرین رد رأس الحسین الی مجثمه [1] حتی دفن مع جثته ، وفیه زیارة الأربعین ، و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام [2] ؛ در روز اول ماه صفر ، سر حسین علیه‏السلام را وارد دمشق نمودند ، و یزید - که لعنت خدا بر وی باد - آن را در مقابل خود نهاد . . . و در روز بیستم آن ، سر حسین علیه‏السلام را به بدنش ملحق کردند و در همان جا دفن نمودند و زیارت اربعین درباره‏ی این روز است . و بدین سبب این زیارت را «اربعین» گویند که چهل تن از اهل‏بیت او پس از مراجعت از شام قبرش را زیارت کردند ! [3] . دو . قرطبی (م 671) در تذکرة می‏نویسد : و الامامیة تقول ان الرأس أعید الی الجثة بکربلاء بعد أربعین یوما من القتل ، و هو یوم معروف عندهم یسمون الزیارة فیه زیارة الأربعین ؛ امامیه می‏گویند : سر مقدس ایشان پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و این روز نزد آنان معروف است و از آن به زیارت یاد می‏کنند و مقصود زیارت «اربعین» است [4] . سه . زکریا بن محمد بن محمود قزوینی (م 682) ؛ ایشان در کتاب عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات می‏نویسد : الیوم الأول منه : عید

/ 0 نظر / 6 بازدید