حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خلیفه، قبر پنهان، اسرارى است که در درون خود پیام‌ها دارند. درست است که فاطمه این چنین خواست و این گونه وصیت کرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است که زهرا سلام الله علیها وصیت تاریخی‌اش را با این در خواست‌ها به پایان مى‌برد؟!! مگر نه این است که خشم و ناراحتی‌اش را نسبت به دشمنانش اظهار مى‌کند و در واقع چندین پرسش را در برابر نگاههاى تیز بین مورخان و آیندگان مى‌گذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علی علیه السلام بدون

+ مراحل تسبیح حضرت فاطمه علیها السلام

مراحل تسبیح حضرت فاطمه علیها السلام

حضرت فاطمه علیها السلام برای ذکر تسبیح، نخی را از جنس پشم رشته و به هم تابیده بود، و به عدد تکبیرها در آن گره زده، و در دست می گردانید، و تکبیر و تسبیح می گفت.
تا این که حضرت حمزه بن عبدالمطلب به شهادت رسید، فاطمه علیها السلام از تربت قبر آن بزرگوار تسبیحی ساخت، و با آن ذکر می گفت. و پس از آن مردم نیز از آن حضرت پیروی کردند، از تربت تسبیح ساخته و با آن ذکر می گفتند، و هم چنان بود، تا امام حسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسید، و از آن پس به دلیل این که تربت قبر حسین علیه السلام فضیلتی بیشتر داشت؛ از آن تسبیح ساختند(53).
گرچه اکنون از چیزهای دیگر نیز تسبیح درست می کنند ولی آنچه فضیلت دارد تربت قبر امام حسین علیه السلام است.

تقسیم پرده و النگوهای فاطمه علیها السلام

عادت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بر این بود هرگاه می خواست مسافرت برود آخرین کسی که با او خداحافظی می کرد فاطمه علیها السلام بود و از خانه دخترش زهرا به سفر می رفت. و چون از سفر برمی گشت، اول به دیدار فاطمه می رفت. سپس به خانه های همسران.
یک بار رسول گرامی که به سفر رفت، علی علیه السلام مقداری از غنیمت های جنگی را که سهم آن حضرت شده بود، به فاطمه علیها السلام داد. زهرای اطهر با آن مبلغ دو النگوی نقره، و یک پرده تهیه کرد و بر در خانه اش آویخت.
وقتی پیامبر گرامی از سفر برگشت، طبق معمول به خانه فاطمه علیه السلام رفت.
فاطمه زهرا مشتاقانه به سوی حضرت شتافت و با شوق فراوان از پدر خود استقبال نمود.
ناگاه چشم پیامبر گرامی به النگوها و پرده در خانه افتاد. با تعجب به فاطمه علیها السلام نگریست و فوراً برگشت.
بانوی اسلام که چنین رفتاری از پیامبر ندیده بود گریان و غمگین شد، و با خود گفت: تا کنون پیامبر با من چنین رفتاری نداشته است، لابد به خاطر دیدن پرده و النگوهاست، که داخل خانه نشد و زود برگشت.
آنگاه حسن و حسین را خواست، پرده کند و النگوها را از دستش بیرون آورد، النگوها را به یکی را به دیگری از فرزندانش داد و فرمود:
نزد پدرم بروید، سلام مرا برسانید و بگویید ما پس از رفتن شما غیر از اینها چیزی را اضافه نکرده ایم، اکنون هرطور صلاح می دانید در مورد آنها انجام دهید.
چون حسنین محضر رسول گرامی رسیدند و پیام مادرشان را رساندند، پیامبر آنان را بوسید و در آغوش کشید و روی زانوی خود نشانید.
سپس دستور داد آن دو النگو را شکستند. آنگاه اهل صفه(54) را فرا خواند پاره های النگو را بین آنها تقسیم نمود و پرده را قطعه قطعه کرد و به چند نفر که برهنه بودند، قطعاتی از آن پرده را داد تا خویشتن را بپوشانند...
سپس فرمود:
خداوند رحمت کند فاطمه را و در عوض این پرده از لباسهای بهشتی به او بپوشاند و در مقابل این دو النگو از زیورهای بهشتی به او بپوشاند و در مقابل این دو النگو از زیورهای بهشتی به او عنایت کند(55).

کرامتی از فاطمه زهرا علیها السلام

امیرالمومنین ایمن یکی از خدمتگذاران حضرت فاطمه علیها السلام و بانوی بسیار ارجمند و پاک سرشت بود.
هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام رحلت کرد و قسم یاد کرد که در مدینه نماند. زیرا نمی توانست جای خالی فاطمه علیها السلام را بیند، تصمیم گرفت به مکه برود و بقیه عمرش را در کنار خانه خدا سپری کند.
بار سفر بست و به سوی مکه حرکت نمود، در بین راه به شدت تشنه شد طوری که نزدیک بود از تشنگی جان بسپارد.
در این وقت روی به خدا نمود و عرض کرد:
یا رب انا خادمة فاطمة تقتلنی عطشاً؟
خدایا! من کنیز فاطمه هستم، آیا مرا بر اثر تشنگی می میرانی؟ طولی نکشید که خداوند سبوی پر از آب از آسمان برای او فرستاد. امیرالمومنین ایمن از آب نوشید، پس از آن تا هفت سال گرسنه و تشنه نشد.
گاهی در روزهای گرم، برای انجام کاری به بیابان می رفت ولی هرگز تشنه نمی شد(56).

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٤/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک