حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خلیفه، قبر پنهان، اسرارى است که در درون خود پیام‌ها دارند. درست است که فاطمه این چنین خواست و این گونه وصیت کرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است که زهرا سلام الله علیها وصیت تاریخی‌اش را با این در خواست‌ها به پایان مى‌برد؟!! مگر نه این است که خشم و ناراحتی‌اش را نسبت به دشمنانش اظهار مى‌کند و در واقع چندین پرسش را در برابر نگاههاى تیز بین مورخان و آیندگان مى‌گذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علی علیه السلام بدون

بیمارى و شهادت حضرت زهرا
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱
 

کتاب :زندگانى فاطمه زهرا (س)ص 149 تا 157
نویسنده : سید جعفر شهیدى

زنان انصار در خانه پیغمبر :

«الذین ضل سعیهم فى الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا (1) » (الکهف : 104)

دختر پیغمبر نالان در بستر افتاد. در مدت بیمارى او،از آن مردان جان بر کف،از آن مسلمانان آماده در صف،از آنان که هر چه داشتند از برکت پدر او بود ، چند تن او را دلدارى دادند و یا به دیدنش رفتند؟
هیچکس!جز یک دو تن از محرومان و ستمدیدگان چون بلال و سلمان.

اما هر چه باشد زنان عاطفه و احساسى رقیق‏تر از مردان دارند، به خصوص که در آن روزها، زنان بیرون صحنه سیاست ‏بودند و در آنچه مى ‏گذشت دخالت مستقیم نداشتند.

صدوق به اسناد خود که به فاطمه دختر حسین بن على (ع) مى ‏رسد نویسد (2) :
زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند. اما در عبارت احمد بن ابى طاهر تنها (زنان) آمده است از مهاجر و انصار نامى نمى ‏برد (3) .

اگر هم از زنان مهاجران کسى در این دیدار شرکت داشته، مسلما وابسته به گروه ممتاز و دست در کار سیاست نبوده است. اما انصار موقعیت دیگرى داشته‏ اند. آنان از آغاز یعنى از همان روزها که پیغمبر را به شهر خود خواندند، پیوند خویش را با خویشاوندان او نیز برقرار و سپس استوار ساختند.

و چنانکه اشارت خواهم کرد،بیشتر آنان این دوستى را با على و فرزندان او و خاندان او به سر بردند. به هر حال پاسخى را که دختر پیغمبر به پرسش آنان داده است ، نشان دهنده روحیه رنگ پذیر مردم آن زمان است که با دیگر زمان ها یکسان است. دختر پیغمبر از رفتار مردان آنان گله ‏مند است.

گفتار زهرا (ع) پاسخ احوال پرسى نیست. خطبه ‏اى بلیغ است که اوضاع آن روز مدینه را روشن مى ‏سازد و از آن چه پس از یک ربع قرن پیش آمد خبر مى ‏دهد. دیرینه ‏ترین متن این گفتار را که نویسنده در دست دارد کتاب «بلاغات النساء» است.
اما این گفتار در کتاب‏هایى چون امالى شیخ طوسى کشف الغمه ، احتجاج طبرسى و بحار الانوار مجلسى و دیگر کتاب‏ها آمده است. من عبارت احمد بن ابى طاهر را بفارسى برگردانده ‏ام و چون این گفتار نیز صنعت‏ هاى لفظى و معنوى را در بر دارد کوشیده ‏ام تا ترجمه نیز از آن زیور ها عارى نباشد. لکن:
گر بریزى بحر را در کوزه‏اى چند گنجد قسمت ‏یک روزه ‏اى. (4)

- دختر پیغمبر چگونه‏ اى؟با بیمارى چه مى ‏کنى؟

- به خدا دنیاى شما را دوست نمى ‏دارم و از مردان شما بیزارم! درون و برونشان را آزمودم و از آنچه کردند ناخشنودم!
چون تیغ زنگار خورده نابرا ، و گاه پیش روى واپس گرا ، و خداوندان اندیشه اى تیره و نارسایند. خشم خدا را به خود خریدند و در آتش دوزخ جاویدند (5) .

ناچار کار را بدانها واگذار ، و ننگ عدالت کشى را بر ایشان بار کردم نفرین بر این مکاران و دور بوند از رحمت ‏حق این ستمکاران.
واى بر آنان. چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد؟ و خلافت‏ بر پایه‏ هاى نبوت استوار ماند؟

 
 
آنجا که فرود آمد نگاه جبرئیل امین است. و بر عهده على که عالم به امور دنیا و دین است. به یقین کارى که کردند خسرانى مبین است. به خدا على را نپسندیدند ، چون سوزش تیغ او را چشیدند و پایدارى او را دیدند. دیدند که چگونه بر آنان مى ‏تازد و با دشمنان خدا نمى ‏سازد (6) .

به خدا سوگند، اگر پاى در میان مى ‏نهادند ، و على را بر کارى که پیغمبر به عهده او نهاد مى ‏گذاردند ، آسان آسان ایشان را به راه راست مى ‏برد. و حق هر یک را بدو مى ‏سپرد، چنانکه کسى زیانى نبیند و هر کس میوه آنچه کشته است ‏بچیند. تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سیر و زبونان در پناه صولت او دلیر مى‏ گشتند.اگر چنین مى ‏کردند درهاى رحمت از زمین و آسمان بروى آنان مى‏ گشود. اما نکردند و بزودى خدا به کیفر آنچه کردند آنان را عذاب خواهد فرمود (7) . بیایید! و بشنوید! :

 
 
شگفتا! روزگار چه ابو العجب‏ها در پس پرده دارد و چه بازیچه ‏ها یکى از پس دیگرى برون مى ‏آرد. راستى مردان شما چرا چنین کردند؟ و چه عذرى آوردند؟ دوست نمایانى غدار. در حق دوستان ستمکار و سرانجام به کیفر ستمکارى خویش گرفتار.
سر را گذاشته به دم چسبیدند. پى عامى رفتند و از عالم نپرسیدند.{
نفرین بر مردمى نادان که تبهکارند. و تبهکارى خود را نیکوکارى مى ‏پندارند (8).

واى بر آنان. آیا آنکه مردم را براه راست مى ‏خواند،سزاوار پیروى است ، یا آنکه خود راه را نمى ‏داند؟ در این باره چگونه داورى مى ‏کنید؟

 
 
به خدایتان سوگند ، آنچه نباید بکنند کردند. نواها ساز و فتنه ‏ها آغاز شد.
حال لختى بپایند! تا به خود آیند ، و ببینند چه آشوبى خیزد و چه خون ها بریزد! شهد زندگى در کامها شرنگ و جهان پهناور بر همگان تنگ گردد. آنروز زیانکاران را باد در دست است و آیندگان به گناه رفتگان گرفتار و پاى بست (9).

سایت مناجات

توضیح عبارت اخیر : حضرت زهرا (س) به زیبایی بیان می کنند ، اگر چه اینان (غاصبان خلافت) به ظاهر حکومت را به دست آوردند ، و ایشان این حق غصب شده که ظاهری زیبا دارد ، را به باد ، تشبیه کرده است و در ادامه می فرماید : آیندگان به گناه اینان گرفتار خواهند شد.
در روایات داریم که از قول حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) که اگر خلافت و حکومت در مسیر درست خود جریان میافت ؛ هیچگاه انسان رنگ بی عدالتی و بدبختی را به خود نمی دید ، و این عده غاصب ، با کردار ناپسند خود باعث از بین رفتن عدالت شدند و بواسطه این انحراف اتفقاتی در دنیا افتاد که به ضرر بشریت تمام شد.


 
 
اکنون آماده باشید! که گرد بلا انگیخته شد و تیغ خشم خدا از نیام انتقام آهیخته. شما را نگذارد تا دمار از روزگارتان بر آرد ، آنگاه دریغ سودى ندارد.
جمع شما را بپراکند و بیخ و بنتان را بر کند. دریغا که دیده حقیقت ‏بین ندارید. بر ما هم تاوانى نیست که داشتن حق را ناخوش مى ‏دارید. (10)

این سخنان که در آن روز درد دل و گله و شکوه بانوئى داغدیده و ستمدیده مى ‏نمود، به حقیقت اعلام خطرى بود.
خطرى که نه تنها مهاجر و انصار ، بلکه رژیم حکومت و آینده نظام اسلامى را تهدید مى ‏کرد.

دیرى نگذشت که آنچه دختر پیغمبر در بستر بیمارى و نیز روزهاى پیش در جمع مسلمانان از آن خبر داد ، و مردم را از پایان آن ترساند تحقق یافت. آنروز گفتند پیمبرى و رهبرى نباید در یک خاندان بماند. گفتند قریش ، این تیره خودخواه و برترى ‏جو، باید همچنان مهترى کند.
آنروز پایان کار را نمى ‏دیدند. ندانستند که مهترى از قریش به خاندان امیه و سپس به فرزندان ابو سفیان و تیره حکم بن عاص و مروانیان مى ‏رسد، ندانستند که تند باد این تصمیم عجولانه گردى را که بر روى اخگر سوزان دشمنى دیرینه عراقى و شامى انباشته است ‏به یکسو خواهد زد. ندانستند که هم چشمى قحطانى و عدنانى از نو آغاز مى ‏شود، دو گروه برابر هم خواهند ایستاد و خلیفه‏ هائى جان خود را در این راه خواهند داد و سرانجام آتشى سر مى ‏زند که سراسر شرق و سپس حجاز و شام و مغرب اسلامى را فرا گیرد. که «ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم‏» (11)

براى آگاهى بیشتر از این دگرگونى ‏ها و نتیجه‏ هائى که بر آن مترتب شد فصلى جداگانه با عنوان براى عبرت تاریخ خواهیم آورد.

درآستانه ‏ملکوت :

«و ان للمتقین لحسن مآب جنات عدن مفتحة لهم الابواب‏» (12) (ص 49-50)

دختر پیغمبر چند روز را در بستر بیمارى بسر برده؟ درست نمى ‏دانیم، چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟
روشن نیست.کمترین مدت را چهل شب (13) و بیشترین مدت را هشت ماه نوشته ‏اند (14) و میان این دو مدت روایت‏ هاى مختلف از دو ماه (15) تا هفتاد و پنج روز (16) ،سه ماه (17) ،و شش ماه (18) است.

این همه اختلاف و این همه روایت‏ هاى گوناگون چرا؟
از این پیش نوشتیم که در چنان سالها ، تاریخ حادثه ‏ها از خاطر یکى به ذهن دیگرى انتقال مى‏ یافت. و چه کسى مى ‏تواند ادعا کند که همه این ناقلان از اشتباه بر کنار بوده ‏اند. و این در صورتى است که موجبات دیگر در کار نباشد. اما مى ‏دانیم که در آن روزهاى پرآشوب ، از یکسو دسته ‏بندى‏ هاى سیاسى هنوز قوت خود را از دست نداده بود ، و از سوى دیگر مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمین اسلام بودند در چنین شرایط کدام کس پرواى ضبط تاریخ درست‏ حوادث را داشت؟
بر فرض که هیچیک از این دو عامل دخالتى در این روى داد نداشته باشد، بدون شک دسته ‏هاى سیاسى که پس از این تاریخ روى کار آمدند تا آنجا که توانسته ‏اند تاریخ حادثه ‏ها را دستکارى کرده ‏اند.

 
 
بارى به نقل مجلسى از دلائل الامامه در این بیمارى بود که دو تن صحابى پیغمبر ابوبکر و عمر خواستار دیدار او شدند. اما دختر پیغمبر رخصت این دیدار را نمى ‏داد.
على (ع) گفت من پذیرفته ‏ام که تو به آنان اجازت ملاقات دهى. فاطمه گفت‏ حال که چنین است‏ خانه خانه تو است (19) هر چند ابن سعد نوشته است ابوبکر چندان با دختر پیغمبر سخن گفت که او را خشنود ساخت (20) اما ظاهرا از این ملاقات نتیجه ‏اى که در نظر بود بدست نیامد.
دختر پیغمبر به آنان گفت نشنیدید که پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده است؟ گفتند چنین است! فاطمه گفت‏ : شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم (21) و آنان از خانه او بیرون رفتند.
بخارى در صحیح نویسد: پس از آنکه دختر پیغمبر میراث خود را از خلیفه خواست و او گفت از پیغمبر شنیدم که ما میراث نمى ‏گذاریم زهرا دیگر با او سخن نگفت تا رحلت کرد (22) .

در واپسین روزهاى زندگى، اسماء دختر عمیس را که از مهاجران حبشه و از نزدیکان وى بود طلبید. چنانکه نوشتیم اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بود، چون جعفر در نبرد مؤته شهید شد به ابوبکر بن ابى قحافه شوهر کرد. دختر پیغمبر به اسماء گفت:

- من خوش نمى ‏دارم بر جسد زن جامه ‏اى بیفکنند و اندام او از زیر جامه نمایان باشد.

- من در حبشه چیزى دیدم، اکنون صورت آنرا به تو نشان مى ‏دهم. سپس چند شاخه تر خواست. شاخه‏ ها را خم کرد. پارچه ‏اى بروى آن کشید.

دختر پیغمبر گفت:
- چه چیز خوبى است.نعش زن را از نعش مرد مشخص مى‏ سازد. چون من مردم تو مرا بشوى! و نگذار کسى نزد جنازه من بیاید. (23)

در آخرین روز زندگانى آبى خواست. بدن خود را نیکو شست و شو داد جامه‏ هاى نو پوشید و به غرفه خود رفت. خادمه خویش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند .سپس روى به قبله دراز کشید دست‏ ها را بر گونه‏ هاى نهاد و گفت من همین (حالت)‏ خواهم مرد (24) به نقل علماى شیعه ، شوهرش على (ع) او را شست و شو داد.ابن سعد نیز همین روایت را اختیار کرده است (25) . لیکن چنانکه نوشتم ابن عبد البر گوید دختر پیغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى او باشد.و گویا اسماء در شست و شوى فاطمه (ع) با على علیه السلام همکارى داشته است.

ابن عبد البر نوشته است چون دختر پیغمبر زندگانى را بدرود گفت ، عایشه خواست‏ به حجره او برود اسماء طبق وصیت او را راه نداد. عایشه شکایت ‏به پدر برد که :

-این زن خثعمیه (26) میان من و دختر پیغمبر در آمده است و نمى ‏گذارد من نزد جسد او بروم.
بعلاوه براى او حجله ‏اى چون حجله عروسان ساخته است.
ابوبکر در حجره دختر پیغمبر آمد و گفت:

- اسماء چرا نمى ‏گذارى زنان پیغمبر نزد دختر او بروند؟ چرا براى دختر پیغمبر حجله ساخته ‏اى؟

- زهرا بمن وصیت کرده است کسى بر او داخل نشود - چیزى را که براى نعش او ساخته ‏ام ، وقتى زنده بود به او نشان دادم و بمن دستور داد مانند آنرا برایش بسازم.

- حال که چنین است هر چه بتو گفته چنان کن (27) .

ابن عبد البر نوشته است نخستین کس از زنان که در اسلام براى او بدین سان نعش ساختند فاطمه (ع) دختر پیغمبر (ص) بود. سپس مانند آنرا براى زینب بنت جحش (زن پیغمبر) آماده کردند.

پى ‏نوشتها:

1. آنانکه کوشش ایشان در زندگى دنیا تباه شد و مى ‏پندارند که کارى نیک مى‏ کنند.
2. بحار ج 43 ص 158
3. بلاغات النساء ص 32
4. مثنوى : نیکلسن دفتر 21 ص 4
5. کیف اصبحت من علتک یا بنت رسول الله ؟
- اصبحت و الله عائفة لدنیاکم. قالیة لرجالکم.لفظتهم بعد ان عجمتهم و شناتهم بعد ان سبرتهم.فقبحا لفلول الحد. و خور القناة و خطل الراى‏
«و بئسما قدمت لهم انفسهم ان سخط الله علیهم و فى العذاب هم خالدون.

6. لا جرم لقد قلدتهم ربقتها.و شننت علیهم عارها.فجدعا و عقرا و بعدا للقوم الظالمین.ویحهم انى زحزحوها عن رواسى الرسالة.و قواعد النبوة.و مهبط الروح الامین.الطبین بامور الدنیا و الدین.الا ذلک هو الخسران المبین.و ما الذى نقموا من ابى الحسن؟نقموا و الله نکیر سیفه.و شدة وطاته.و نکال وقعته و تنمره فى ذات الله.

7. و بالله لو تکاقؤوا عن زمام نبذه الیه رسول الله (ص) لساربهم سیرا سجحا لا یکلم خشاشه.و لا یتعتع راکبه.و لاوردهم منهلا نمیرا فضفاضا تطفح ضفتاه.و لاصدرهم بطانا قد تحیر بهم الرى.غیر متحلى بطائل.الا بغمر الناهل.وردعة سورة الساغب.و لفتحت علیهم برکات من السماء و الارض،و سیاخذهم الله بما کانوا یکسبون.

8. الا هلمن فاسمعن.و ما عشتن اراکن الدهر عجبا.الى اى لجا استندوا.و باى عروة تمسکوا؟«و لبئس المولى و لبئس العشیر.و لبئس للظالمین بدلا».استبدلوا و الله الذنابى بالقوادم.و العجز بالکاهل.فرغما لمعاطس قوم یحسبون انهم یحسنون صنعا الا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون.

9. ویحهم!فامن یهدى الى الحق احق ان یتبع امن لا یهدى الا ان یهدى فما لکم کیف تحکمون.اما لعمر الهکن لقد لقحت فنظرة، ریثما تنتج.ثم احتلبوا طلاع القعب دما عبطا و ذعافا ممقرا هنالک یخسر المبطلون و یعرف التالون غب ما اسس الاولون.

10. ثم طیبوا عن انفسکم نفسا.و طامنوا للفتنة جاشا و ابشروا بسیف صارم.و بقرح شامل و استبداد من الظالمین.یدع فیئکم زهیدا و جمعکم حصیدا فیا حسرة لکم و انى بکم و قد«عمیت علیکم انلزمکموها و انتم لها کارهون- (از آیه 28 سوره هود) »

11. خدا آنچه را که مردمى دارند دگرگون نمى‏سازد مگر آنکه آنان خود دگرگون شوند. (الرعد:11)

12. همانا پرهیزکاران را نیکو بازگشتگاهى است.بهشت جاویدان که درهاى آن بروى آنان گشوده است.

13. بحار ص 191 ج 43.روضة الواعظین ص 151

14. الاستیعاب ص 749

15. بحار ص 213 ج 43

16. عیون المعجزات بنقل مجلسى ص 212

17. طبقات ج 8 ص 18

18. انساب الاشراف بلاذرى ص 402

19. بحار ج 43 ص 170 بنقل از دلائل الامامه و نیز رجوع شود به علل الشرائع ج 1 ص 178

20. طبقات ص 17 ج 8

21. بحار ص 171

22. صحیح ج 5 ص 177

23. استیعاب ص 751 و رجوع به طبقات ابن سعد ج 8 ص 18 و انساب الاشراف ص 405 و بحار ج 43 ص 189 شود.

24. بحار ج 43 ص 172 به نقل از امالى شیخ طوسى و رجوع به انساب الاشراف ص 402 و طبقات ج 8 ص 17-18 شود.

25. طبقات ج 8 ص 18

26. خشعم از قحطانیان و از عرب‏ هاى جنوبى بوده است. و این سرزنشى است که عدنانیان (و از جمله قریش) به قحطانیان مى ‏کردند.

27. استیعاب ص 751، چنان که نوشتیم اسماء در این تاریخ زن ابو بکر بوده است.