حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خلیفه، قبر پنهان، اسرارى است که در درون خود پیام‌ها دارند. درست است که فاطمه این چنین خواست و این گونه وصیت کرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است که زهرا سلام الله علیها وصیت تاریخی‌اش را با این در خواست‌ها به پایان مى‌برد؟!! مگر نه این است که خشم و ناراحتی‌اش را نسبت به دشمنانش اظهار مى‌کند و در واقع چندین پرسش را در برابر نگاههاى تیز بین مورخان و آیندگان مى‌گذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علی علیه السلام بدون
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۳/۱/۱٠

سخنان روشنگر حضرت زهرا(س) در ابعاد مختلف

سخن آن حضرت در توصیف خداوند

موجودات را خلق نمود بدون آنکه از ماده‏اى موجود شود، و آنان را بدون هیچ مشابهى پدید آورد، با قدرتش آنها را خلق و با مشیتّش ایجاد نمود، بدون آنکه در ایجاد آن و پدید آوردنشان نیازى داشته، و در تصویرگرى آنها فائده‏اى برایش وجود داشته باشد، جز تثبیت حکمتش و آگاهى بر طاعتش و اظهار قدرت خود، و شناسائى راه عبودیّت، و گرامى‏داشت دعوتش.
 

سخن آن حضرت در توصیف قرآن

با قرآن حجتّهاى فروزان الهى، و واجبات تفسیر شده، و محرّمات برحذر گردانده شده، و براهین روشن، و دلائل کافى، و فضائل ارزشمند، و مجوزات بخشیده شده، و قوانین نوشته شده روشن مى‏شود.

نزد شما کتاب گویاى خدا، و قرآن راستگو، و نور فروزان، و پرتو درخشنده را بر جاى نهاد، که براهینش روشن و رازهایش آشکار، و ظواهرش نمایان، پیروانش مورد غبطه بوده، و آنان را بسوى بهشت رهنمون و شنیدن آن راه نجات است.

امور آن نمایان، و احکامش شکوفا، و نشانه‏هایش روشن، و محرمّاتش آشکار، و اوامرش هویدا است.

سخن آن حضرت در توصیف پدرش

خداوند پیامبر را براى پایان بخشیدن فرمانش، و به پایان رسانیدن احکامش، و تثبیت رحمت بیکرانش مبعوث کرد.

رسالت خود را با انذاز ابلاغ کرد، و از روش مشرکین دورى، با رؤساى آنان دشمنى و درگیر با آنان بود، با حکمت و پند نیکو بسوى پروردگارش رهنمون شد، بتها را سرنگون و گردنهاى زورمندان را به خاک مذلّت انداخت.

پدران این امت محمد و على علیهماالسلام هستند، اگر از آنان تبعیت کنند کژى‏هاى ایشان را برطرف، و آنان را از عذاب دردناک نجات مى‏دهد، و اگر پیروى ایشان را نمایند بهشت جاودان را ارزانى ایشان مى‏کند.
 

سخن آن حضرت در فضل پدر و شوهرش

پدران دینیت- پیامبر و على علیهماالسلام- را با ناراحتى پدر نسبى‏ات خشنود ساز، ولى پدر نسبى‏ات را با ناراحتى آنان خشنود نکن، چرا که پدر

نسبى‏ات اگر ناراحت شود آنان او را با پاداش قسمتى از هزاران قسمت ساعتى از اطاعتشان خشنود مى‏سازند، و اگر پدران دینیت ناراحت شوند پدر نسبى‏ات قادر نیست که ایشان را خرسند سازند، چرا که پاداش طاعتهاى تمامى اهل دنیا با ناراحتى ایشان قابل مقایسه نیست.

سعادت و رستگارى، همه سعادتها و رستگاریها، حقانیت و واقعّیت سعادت و رستگارى در کسى است که على علیه‏السلام را در دوران زندگى و پس از شهادتش دوست داشته باشد.
 

سخن آن حضرت در کیفیت خلقتش

خداوند نورم را خلق فرمود، و آن تسبیح و تنزیه او را مى‏نمود، آنگاه آنرا در درختى از درختان بهشتى به ودیعت نهاد، که به سبب آن نور درخشان گردید، هنگامى که پدرم داخل بهشت شد، خداوند به او الهام کرد که میوه آن درخت رإ؛ ّّ بچیند و بخورد، پیامبر این کار را انجام داد، خداوند نورم را در صلب پدرم به ودیعت نهاد، آنگاه آنرا در رحم مادرم قرار داد، تا آنکه ایشان مرا به دنیا آوردند، و من از آن نور هستم، آنچه اتفاق افتاده، و آنچه اتفاق خواهد افتاد و آنچه نبوده است را مى‏دانم.

ما وسیله‏هاى الهى در میان مخلوقاتش، و خواص او، و تنزیه‏کنندگانش، و حجت او و وارثان پیامبرانش مى‏باشیم.
 

سخن آن حضرت در توصیف شیعه

اگر به آنچه تو را بدان امر نمودیم عمل کنى، و از آنچه نهى کردیم بازایستى، از شیعیان ما مى‏باشى، و در غیر اینصورت از آنان شمرده نمى‏شوى.
شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشت مى‏باشند، دوستان ما و دوستداران دوستان ما، و دشمنان دشمنان ما و کسانى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند از شیعیان ما شمرده نمى‏شوند، آنگاه که با او امر ما مخالفت نموده و از نواهى ما اجتناب نکنند، و با اینهمه در بهشت مى‏باشند، ولیکن بعد از آنکه با ناراحتى‏ها و گرفتاریها از گناهان پاک شوند، یا در موقفهاى قیامت با انواع دردها، یا در طبقه اول از جهنم قرار داده شوند و با عذابهاى الهى عقاب شوند، تا با محبت ما از آن نجات یابند و به حضور ما برسند.
 

سخن آن حضرت در فضیلت دانشمندان شیعه

زنى نزد آن حضرت آمده و گفت: مادر ناتوانى دارم که بعضى از مسائل نماز براى او مورد سؤال قرار گرفته است و مرإ؛ ّّ نزد تو فرستاده تا سؤال نمایم، آن حضرت پاسخ او را داد، دوباره پرسید پاسخ شنید، مرحله سوم پرسید باز پاسخ شنید، تا ده سؤال مطرح کرد و باز پاسخ خود را دریافت، در اینجا از کثرت سؤال خجالت کشید و گفت: اى دختر پیامبر دچار مشکل شدى، آن حضرت فرمود: سؤالاتت را مطرح کن- تا آنجا که فرمود:
از پدرم شنیدم که مى‏فرمود: دانشمندان شیعه در روز قیامت که محشور مى‏شوند به اندازه کثرت علومشان و جدّیتشان در ارشاد بندگان خداوند خلعتهاى کرامت بر آنان مى‏پوشانند، تا آنجا که بر بعضى از آنان میلیونها خلعت نور پوشانده مى‏شود- تا آنجا که فرمود:
اى کنیز، رشته ‏اى از آن خلعتها میلیونها بار برتر است از آنچه خورشید بر آن تابیده است. سخن آن حضرت در محبّتش به امت پدرش روایت شده:
آنگاه که شنید پدرش او را تزویج کرده و مهرش را مبلغى پول قرار داده، از پدرش خواست که مهرش را شفاعت گناهکاران امت او قرار دهد، آنگاه جبرئیل نازل شد و در دستش پارچه‏اى قرار داشت که روى آن نوشته بود: خداوند مهر فاطمه را شفاعت گناهکاران امت پدرش قرار داده است، هنگامى که آن حضرت به حال احتضار رسیده وصیت کرد که آن پارچه را روى سینه و زیر کفنش قرار دهند، و فرمود:
آنگاه که محشور گردیدم این پارچه را با دستم بلند کرده در مورد گناهکاران امت پدرم شفاعت مى‏نمایم.

سخن آن حضرت در مورد قاتل فرزندش امام حسین علیه‏السلام

قاتل حسین علیه‏السلام در آتش دوزخ است.
زیان‏کار است امتى که پسر دختر پیامبرش را به شهادت مى‏رساند.
سخن آن حضرت در فضیلت درود فرستادن به ایشان
یزید بن عبدالملک از پدرش، از جدش روایت مى‏کند، که گفت: به خدمت آن حضرت رسیدم، ابتدا به سلام نمود، و فرمود: پدرم در زمان زنده بودن فرمود: هر که بر من یا بر تو سه بار درود فرستد داخل بهشت مى‏شود، او گوید: به آن حضرت گفتم: این مطلب در زمان زندگى پیامبر و شماست یا بعد از رحلت ایشان و شما؟ فرمود:
در زمان زندگى ما و بعد از رحلتمان از این دنیا.

سخن آن حضرت در آنچه محبوب آن حضرت است

از دنیاى شما سه چیز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره پیامبر، انفاق در راه خدا.
 

سخن آن حضرت در فضیلت قرائت بعضى از سور قرآن

خواننده سوره حدید و واقعه و رحمان در ملکوت آسمانها ندا کرده مى‏شود: تو ساکن بهشت فردوس مى‏باشى.
 

سخن آن حضرت در آداب غذا خوردن

در غذا خوردن دوازده ویژگى مى‏باشد که بر هر مسلمانى واجب است آنها را بداند، چهار ویژگى واجب، چهار ویژگى مستحب، و چهار ویژگى از ادب است.
اما واجبات آن: شناخت و رضایت و خشنودى، و نام خدا را بردن و شکر او را نمودن. و اما مستحبّات آن: شستن دست قبل از غذا، و نشستن بر طرف چپ، و خوردن به سه انگشت. و اما آنچه از ادب است: خوردن از جلوى ظرف غذا، و کوچک گرفتن لقمه، و جویدن زیاد، و کمتر نگریستن به چهره‏هاى مردم.
سخن آن حضرت در شدت عذاب جهنم
واى، واى، بر آنکه داخل آتش دوزخ شود.

سخن آن حضرت در تحریض به دعا نمودن بر مرده

از حضرت على علیه‏السلام روایت شده که فرمود: به خانواده‏هاى خود دستور دهید تا در مورد مردگانتان سخن زیبا گویند، هنگام رحلت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله دختران بنى‏هاشم حضرت فاطمه علیهاالسلام را یارى مى‏نمودند، آن حضرت فرمود:
از ذکر مناقب و مفاخر بپرهیزید و بر شما باد به دعا کردن.
سخن آن حضرت در ترغیب به تلاوت قرآن و دعا در شب اول دفن
روایت شده: آن حضرت هنگام احتضار به حضرت على علیه‏السلام وصیت کرد و فرمود: هنگامى که از دنیا رفتم غسلم را به عهده گیر- تا آنجا که فرمود:- و بالاى سرم در حالى که روبرویم قرار دارى بنشین و بسیار قرآن بخوان و دعا بنما، زیرا آن ساعتى است که شخص مرده به همنشینى زنده ‏ها نیازمند است.

سخن آن حضرت در فضیلت شب قدر

روایت شده: در شب قدر آن حضرت نمى‏گذاشت افراد خانواده‏اش به خواب روند، و با کم غذا دادن به ایشان، آنان را بیدار نگاه مى‏داشت، و براى این منظور در روز قبل مواردى را آماده مى‏کرد، و مى‏فرمود:
محروم و زیانکار کسى است که از خیر شب قدر محروم باشد.

سخن آن حضرت در گرامى داشتن میهمان

روایت شده: مردى نزد پیامبر آمد و از گرسنگى شکایت کرد، آن حضرت فرمود: امشب چه کسى او را سیر مى‏کند، حضرت على علیه‏السلام فرمود: اى پیامبر من، آنگاه نزد حضرت فاطمه علیهاالسلام آمده و گفت: اى دختر پیامبر نزد تو چیزى هست؟ فرمود:
نزد ما غذائى جز غذاى کودکان باقى نمانده است، امّا ما میهمانمان را بر خود مقدم مى‏داریم. سخن آن حضرت در مقدم داشتن همسایه بر خود
از امام حسن علیه‏السلام روایت شده که فرمود: مادرم حضرت فاطمه علیهاالسلام را در شب جمعه‏اى در محراب عبادت دیدم، همواره در رکوع و سجود بود، تا آنکه طلوع فجر شد، و مى‏شنیدم که زنان و مردان را نام برده و بسیار براى آنها دعا مى‏کند ولى براى خود دعائى نفرمود، گفتم: اى مادر چرا همانگونه که براى دیگران دعا مى‏کنى براى خودت دعا نمى‏نمائى؟ فرمود:
پسرم! ابتدا همسایه آنگاه خاندان خود.

سخن آن حضرت در فضیلت مقام مادر

همواره در کنار مادر باش، زیرا بهشت زیر پاى مادران است.

سخن آن حضرت در تعیین حدود وظائف زن و مرد

حضرت على و فاطمه علیهماالسلام در مورد تعیین وظائف‏شان در خانه از پیامبر نظرخواهى نمودند، پیامبر کارهاى درون خانه را بحضرت فاطمه علیهاالسلام و کارهاى بیرون خانه را به على علیه‏السلام سپرد، حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: از سرور و خوشحالى من از اینکه پیامبر مرا از برخورد با مردان معاف کرد کسى جز خداوند آگاه نیست.

سخن آن حضرت در توصیف بهترین مردان و زنان

بهترین شما کسى است که اخلاقش نیکو بوده و نسبت به همسرش مهربانتر باشد.

روایت شده که حضرت على علیه‏السلام از حضرت فاطمه علیهاالسلام پرسید: بهترین زنان کیانند؟ فرمود:
آنانکه مردان را نبینند، و مردان نیز آنان را نبینند.
و در روایتى دیگر اینگونه آمده:
اینکه مردان او را نبینند.
سخن آن حضرت در مورد بهترین چیز براى زن
روایت شده که پیامبر پرسید: چه چیز براى زن نیکوست؟ فرمود: مردى را نبیند، و مردى نیز او را نبیند.
و در روایتى دیگر اینگونه آمده:
او مردى را نبیند و مردان او را نبینند.
 

سخن آن حضرت در اهمیت حجاب

از حضرت على علیه‏السلام روایت شده که فرمود: مرد کورى از حضرت فاطمه علیهاالسلام اجازه ورود خواست، ایشان خود را در پوشش قرار داد،پیامبر فرمود:چرا خودت را در پوشش قرار دادى در حالیکه او تو را نمى‏بیند؟ فرمود:
اگر مرا نمى‏بیند من او را مى‏بینم، و او بو را احساس مى‏کند.
سخن آن حضرت در نزدیکترین حالت زن نسبت به پروردگارش پیامبر پرسید: نزدیکترین زمانیکه زن نسبت به پروردگارش قرار دارد چه هنگام است؟ فرمود:
نزدیکترین زمان زن نسبت به پروردگارش هنگامى است که در کنج خانه‏اش قرار دارد.
 

سخن آن حضرت در تعیین ساعت اجابت دعا

آن حضرت در روز جمعه به غلام خود مى‏فرمود: بر بلندى قرار گیر، آنگاه که دیدى قرص خورشید در حال غروب است مرا آگاه کن، تا دعا نمایم.
 

سخن آن حضرت در فضیلت عمل خالص

هر که خالصترین عباداتش را نزد خداوند بفرستد، او بهترین مصلحتش را براى او مقدّر مى‏فرماید.
سخن آن حضرت در مورد خرسندى فرشتگان از پیروزى مؤمنان
دو زن در مسأله‏اى از مسائل دینى با یکدیگر گفتگو مى‏کردند، یکى دشمن و دیگرى مؤمن، برهان زن مؤمن غالب گردید، و او بسیار خرسند شد، آن حضرت فرمود:
خرسندى فرشتگان از پیروزى تو بیشتر از خوشحالى توست، و ناراحتى شیطان و یارانش از ناراحتى دشمن تو افزونتر است.

سخن آن حضرت در توصیف مؤمن

مؤمن با نور الهى مى‏نگرد.
 

سخن آن حضرت در فضیلت خوشروئى

روى خندان نسبت به انسان مؤمن آدمى را به بهشت رهنمون مى‏سازد، روى خندان در چهره معاند و دشمن آدمى را از عذاب دوزخ نگاه مى‏دارد.
 

سخن آن حضرت در وظیفه روزه‏دار

روزه‏دار آنگاه که زبان و گوش و چشم و اندامش را حفظ ننماید، روزه‏اش چه اثرى دارد.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۳/۱/۱٠

حدیث لوح فاطمه (س) و نکته هایى در شرح آن

حسین على ترکمانى

در کتاب کمال الدین و تمام النعمة (باب 28) از محدث حلیل القدر «ابو جعفر محمدبن على بن حسن بن بابویه قمى» مشهور به شیخ صدوق (م.381هـ) روایاتى درباره لوح حضرت زهرا(س) آمده است که در آن لوح به نام و تعداد امامان(ع) اشاره شده است.1 در این مقالْ سه حدیث را یادآور مى شویم و سپس به توضیح حدیث لوح مى پردازیم.

حدیث اول

در روایت اول بر اساس نقل ابو بصیر چنین گزارش شده است:
«امام صادق(ع) فرمود: پدرم محمدبن على الباقر(ع) روزى به جابربن عبدالله انصارى گفت: جابر! سخنى با تو داشتم چه موقع فارغ بال مى شوى تا درباره موضوعى با تو سخن گویم؟ جابر به حضرت عرض کرد: هر وقت شما اراده کنید.»
فرصتى پیش آمد و امام با جابر خلوت نمود و به گفتگو پرداختند. در این گفتگو امام از جابر خواست تا آنچه را که در جریان مشاهده لوحى که در دست جده اش حضرت فاطمه(س) دیده بود براى او بازگو کند و او را از آنچه حضرت فاطمه(س) از مطالب مکتوب در لوح به او خبر داده، آگاه کند.
جابر پاسخ داد: «شهادت مى هم که روزى در ایام حیات رسول الله(ص) مادرت فاطمه(س) را ملاقت کردم تا ولادت حسین [بن على(ع)] را به او تبرک بگویم که در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم که گمان کردم زمرّد است؛ در آن لوح، کتاب سفیدى را که به درخشندگى خورشید بود مشاهده کردم. به آن حضرت عرض کردم: پدر و مادرم فداى تو باد! این لوح چیست [و از کجا آمده است]؟
فاطمه(س) فرمود: «این لوحى است که خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى(ص) اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسین(ع)] و نام اوصیا و امامانى که از نسل فرزندم [حسن(ع)] هستند ذکر شده است. پدرم رسول الله (ص) آن را به من بخشیده است تا با نگاه کردن در آن دلم شاد شود».
جابر آنگاه ضافه نمود: «سپس مادرت فاطمه(س) آن لوح را در اختیار من قرار داد سپس آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [یا از روى آن نوشتم]».
امام صادق(ع) در ادامه روایت مى فرماید:
«آنگاه پدرم به جابر فرمود: جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى کنى؟ جابربن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسیدند. جابر صحیفه اى از پوست نازک آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود: جابر! حال به صحیفه اى که در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم. جابر به نسخه اى که در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از کلام امام با حرفى از صحیفه اى که در دست جابر بود مخالف نبود.
پس از آنکه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گیرم که آنچه در صحیفه نزد فاطمه(س) دیدم همین بود که شما خواندید، اما متن این لوح طبق نقل چنین است:

بسم اللّه الرحمن الرحیم
این کتابى است از سوى خداوند شکست ناپذیر و حکیم به محمد[ص] نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.
اى محمد[ص] اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهایم را شکرگزار باش، هرگز نشانه هایم را انکار نکن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى نیست؛ درهم کوبنده جباران و خوار کننده ستمگران و حسابرس روز جزایم. من همان الله و معبود شمایم که جز من الله و معبودى نیست. هر که به فضل کسى جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت که احدى از جهانیان آن را نچشیده است. سپس فقط مرا پرستش کن و بر من توکّل نما. من هیچ رسولى را مبعوث نکردم و رسالت او را تکمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینکه براى او وصى یى قرار دادم.
[اى محمد(ص)] تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصىّ تو را نیز بر تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم. بعد از پایان دوره [حیات و امامت] پدرش [على (ع)] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین کسى است که شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و کمال را با او همراه کردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضایت و غضب] اهل بیت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدکاران را به سزاى اعمال خوش مى رسانم.
اولین فرزند و عترت حسین[ع]، [على] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است. پس از او فرزندش که شبیه و همنام جدش است محمد، شکافنده علم الهى و معدن حکمت اوست. بزودى تردید کنندگان [در حقانیت] جعفربن محمد هلاک خواهند شد؛ هرکس به او [و مکتب او] باز گردد، گویى به من [و دین من] باز گشته است.
سخن حق از من است: سوگند مى خورم که منزلت دانش جعفربن محمد [و هر آن که بر او ایمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد، سپس فتنه کور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى[ع] کنار خواهم زد؛ چرا که سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند گردید.
[اى محمد به خلق بگو] اگر کسى یکى از حُجج مرا انکار کند، نعمتى را که داده ام انکار نموده است و هر که آیه اى از کتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انکارگر، آن زمان که دوران امامت بنده و دوست و برگزیده ام موسى [بن جعفر(ع)] به پایان رسد.
آگاه باشید! هر که هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولیاى مرا انکار نموده است. علىّ [بن موسى(ع)] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متکبر او را مى کشد و در شهرى که عبد صالح ذوالقرنین ساخت دفن مى شود.
سخن حق آن است که من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على بن موسى الرضا(ع)] وارث علم و دانش من و معدن حکمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [منسوبان او] که جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم [پس از او] فرزندش على[بن محمدبن على بن موسى الرضا(ع)] دوست و یاورم را سعادتمند کردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على بن محمد] را بر خواهم آورد که دعوت کننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است. آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد(ع)] که رحمت واسعه براى جهانیان است تکمیل خواهم نمود. قدرت و کمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى بینید؛ او در زمانى خواهد آمد که دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرک، سرافکنده گشته و به آتش کشیده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اکناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمین از خون آنان رنگین مى شود و هلاکت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر مى شود.
آنان بحقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه کور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حرکتهاى ظریف و پنهان [معاندان دین الهى] کشف مى شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند».

حدیث دوم

در روایت دوم بخشى از مضمون حدیث اول توسط امام باقر(ع) براى جابر جعفى نقل شده که آن امام همام به نقل از جابربن عبدالله انصارى چنین مى فرماید:
« جابربن عبدالله انصارى گفت: روزى به منزل مولایم فاطمه(س) واردشدم پیش او لوحى دیدم که از شدت روشنایى آن، چشم خیره مى شد. در آن لوح نام دوازده نفر به چشم مى خورد. سه اسم روى لوح، سه اسم داخل لوح، سه اسم در پایان لوح و نام سه نفر دیگر در کنار لوح بود.
به آن حضرت عرض کردم: «اینان نام چه کسانى است»؟ آن حضرت فرمود: «اینها نامهاى اوصیا [پیامبر(ص)] است. اولین آن نام پسر عمویم ویازده نفر دیگر نام فرزندانم است که آخرین آنان قائم [آل محمد(ع)] است». آنگاه جابر اضافه کرد که در آن لوح نگریستم در سه جاى آن نام محمد، محمد، محمد را دیدم و در چها جاى دیگر آن نوشته شده بود: على، على، على، على.

حدیث سوم

شیخ صدوق به نقل از اسحاق بن عمار حدیثى از امام صادق(ع) نقل مى کند که:
«امام خطاب به وى فرمود: اسحاق، آیا میل دارى تو را بشارتى دهم؟ اسحاق گفت: جانم فداى تو باد اى فرزند رسول خدا، آرى، دوست دارم خبر را بشنوم.
حضرت فرمود: نزد ما صحیفه اى است که با املاى رسول خدا(ص) و خط امیرالمؤمنین على(ع) نوشته شده است. درآن صحیفه چنین آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم، هذا کتاب من اللّه العزیز الحکیم،…آنگاه حدیث را تا پایان طبق شرحى که در حدیث اول آمد، ذکر نمود.

توضیح حدیث:1 ـ حدیث لوح از معروفترین احادیث شیعه است که محدثان با استناد به آن مطالب قابل توجهى را اثبات نموده اند از جمله:

الف ـ شیعه در زمان حیات پیامبر(ص) به نگارش و تدوین حدیث اهتمام ورزید، نخستین کتاب حدیث که در تاریخ حدیث شیعه شکل گرفت بنا به اظهار برخى محدثان، حدیث لوح فاطمه(س) و پس از آن مصحف فاطمه(س) و پس از آن صحیفة الجامعة على(ع) است. این در حالى است که اهل تسنن به دلایلى از جمله نشر احادیث بى پایه اى مبنى بر ممنوعیت کتابت حدیث در زمان پیامبر(ص) در قرن اول هجرى، از نگارش حدیث خوددارى نمودند و با روى کار آمدن عمربن عبدالعزیز (98 ـ 101 هـ) اجازه کتابت و تدوین حدیث به آنان داده شد.
از صحیفه جامعه امیرالمؤمنین(ع)، کتاب على(ع)، صحیفه فاطمه(س) و حدیث لوح که از نخستین آثار منظوم و مکتوب حدیث در تاریخ اسلام است، در منابع مهم حدیثى شیعه و اهل سنّت نام برده شده است:
ـ بصائر الدرجات فى المقامات و فضائل اهل البیت، ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ صفار (م 290 هـ)، تصحیح، میرزا محسن کوچه باغى، [بى جا]، ص135 ـ 170؛ فضائل اهل البیت المسمى بـ بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار، تصحیح: کوچه باغى، بیروت، مؤسسة النعمان، ص138 ـ 170،
ـ کتب اربعه:2
الکافى، محمد بن یعقوب کلینى (م329هـ)،
من لایحضره الفقیه، ابو جعفر محمد بن على بن بابویه قمى شیخ صدوق ـ (م381 هـ)،
تهذیب الاحکام فى شرح المقنعة للشیخ المفید، ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م 460 هـ)،
الاستبصار فیها اختلف من الاخبار، شیخ طوسى.
ـ رجال النجاشى، ابوالعباس احمد بن على نجاشى (م450 هـ)، تحقیق: سید موسى شبیرى زنجانى، قم، انتشارات اسلامى، ص360.
ـ منابع حدیثى اهل سنّت:3
مسند احمد بن حنبل (م241هـ)،
صحیح بخارى (م256 هـ)،
سنن ابن ماجه (م275 هـ)،
سنن ابى داود (م275 هـ)،
سنن نسایى (م303 هـ).
در اصول کافى4 روایتى است که گزارش مى دهد، اصحاب امام صادق(ع) از آن حضرت درباره مصحف فاطمه(س) سؤال مى کنند و امام وجود آن را تایید مى کند و درباره آن سخن مى گوید.

ب . راوى حدیث لوح، جابر بن عبداللّه انصارى است که پس از رؤیت حدیث در نزد فاطمه(س) از روى آن نسخه اى نوشت و همانطور که قبلاً بیان شد براى امام باقر(ع) نقل نمود.5

2 ـ درباره نابینا بودن جابر بن عبدالله و چگونگى رؤیت حدیث لوح و استنساخ آن، مصحح کتاب کمال الدین و تمام النعمه جناب استاد على اکبر غفارى توضیحى به شرح زیر دارد:
باید اظهار داشت جابر پس از زیادت اربعین در مدینه به ملاقات امام محمد باقر(ع) رسید. گفته شده است جابر هنگام زیارت اربعین نابینا بوده چگونه امکان داشت حدیث لوح و صحیفه فاطمه(س) را ببیند.

در این باره دو پاسخ مطرح مى شود:

یک . جریان رسیدن جابر به مزار امام حسین(ع) و سراسیمه شدن او و افتادن او برقبر حسین بن على(ع) که عطیه، یار و همراه دانشمند جابر تعریف نموده، هیچ گونه دلالتى بر نابینایى جابر نمى کند بلکه دلالت بر آن دارد که جابر بر اثر حزن و اندوه که در شهادت امام حسین(ع) بر او عارض شده و گریه هاى فراوانى که بر این مصیبت نمود ـ خصوصاً هنگام تلاش و جستجو به دنبال کشف مزار حسین(ع) ـ چشمان او اشک آلود و تار شده، به گونه اى که اطراف خودرا دقیق نمى دید.

دو . اگر خبر نابینا بودن جابر صحت داشته باشد، نابینایى در اواخر عمر او انفاق افتاد و هنگام تشرف به حضور صدیقه طاهره فاطمه الزهراء(س) بینا بوده است و صحیفه را دیده و از حضرت درباره مطالب آن سؤال نموده و آن را نوشته است.

3 ـ جابر در سن نود و چهار سالگى بین سالهاى 74 تا 78 هجرى در مدینه وفات یافت.
ابن قتیبه فوت او را در سال 78، ابن سعد فوت جابر را به سال 73 و ابن عبدالبر به سال 74 و به روایت دیگر سال 77 گزارش نموده است. در هر حال فوت جابر قبل از وفات امام محمد باقر(ع) بوده است. ولادت امام صادق(ع) سال 83 هجرى و وفات امام باقر(ع) سال 114 هجرى بوده است.
جابر از آخرین اصحاب پیامبر(ص) بود که عمر طولانى یافت و با علم غالب مى توان وفات او را پس از فوت دیگر اصحاب پیامبر(ص) دانست.

4 ـ در ظاهر چنین به نظر مى رسد که امام باقر(ع) تا قبل از ملاقات جابر و استماع حدیث لوح از جابر، از وجود این حدیث بى اطلاع بوده، امّا همان طور که در پایان حدیث تصریح دارد، امام به جابر فرمود:
یا جابر انظر انت فى کتابک لاقرأة انا علیک، فنظر جابر فى نسخته فقرأ علیه ابى (ابو جعفر محمد بن على بن الحسین) فوالله ما خالف حرف حرفاً.نکته دیگر آنکه صحیفه فاطمه(س) و صحیفه جامعه امیرالمؤمنین(ع) به عنوان میراث امامت پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در اختیار امام حسن(ع) و سپس در اختیار امام حسین(ع) و آنگاه دست بدست در اختیار ائمه بعد قرار گرفت و در موارد ضرورى، ائمه هنگام نقل حکم خاصى آن را مى گشودند و جواب پرسشهاى اصحاب خود را مى دادند. گفته شده است که طول صحیفه جامعه هفتاد ذراع (سى و سه متر) و ضخامت آن در هنگام بسته بودن و پیچیده بودن باندازه ضخامت ران شتر دو کوهانه بوده است.6
قطعاً امام باقر(ع) از حدیث لوح اطلاع داشته و علاوه برآن حضرت، جابر نیز افتخار استماع ونقل حدیث لوح را به دست آورد و قطعاً به عنوان دلیلى روشن در تأیید امامت ائمه اطهار(ع) مسلمانان آن دوره را از مضمون آن آگاه ساخته است.

5 ـ مهمترین موضوعاتى که حدیث لوح، به آن دلالت دارد عبارت است از:

1 . تنصیص به امامت ائمه اثنى عشر(ع).

2 . پیش بینى برخى حوادث که همزمان با حیات ائمه اتفاق خواهد افتاد. از جمله علم امام، چگونگوى شهادت امام، محل شهادت امام و نوع برخوردهاى مخالفان و معاندان با امام.

3 . توصیف خصوصیات ظاهرى و معنوى امام مهدى(عج) و بیان وضعیت سیاسى، اجتماعى و فرهنگى عصر ظهور و نیز وقایع و اصلاحات اجتماعى که پس از ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد.

4 . تمام امامان روح واحدى هستند در کالبدهاى مختلف. اهداف آنان منطبق بر یکدیگر و عالى ترین مقصد آنان سعادت بشر از طریق پرستش صحیح خداى واحد و بکار بستن عقل و درایت به منظور بهبود وضعیت زندگى و رسیدن به کمال است، هرچند روش هاى عملى آنان به دلیل تنوّع و تفاوت شرایط و مقتضیات زمان و ملکان متفاوت بوده باشد. لذا راه سعادت در پذیرش امامت هر دوازده امام معصوم است. توقف بر یکى از ائمه به معناى انکار و نادیده گرفتن بقیه ائمه خواهد بود و حتى انکار امام متوقه علیه رانیز بدنبال خواهد داشت. در حدیث لوح مى فرماید:
اِنَّ المکذّب بالثامن مکذّب بکلِّ اولیائى.
5 . اکمال سلسله جلیله امامت به وجود حضرت حجت(ع) است و لذا فرموده است:
ثم اکمل ذلک بابنهِ رحمة للعالمین علیه کمالُ موسى وبهاءُ عیسى وصبرُ ایوبٍ…کمال هر چیزى رسیدن به مرحله اى از رشد و تعالى است که در آن غرض اصلى آن موجود تحقق یابد، مثلاً این آیه شریفه که: «عذاب کامل بدکاران در روز رستاخیز داده مى شود»7، این نکته را را خاطر نشان مى سازد که کمال عقوبت در قیامت است، همان طور که کمال پاداش صالحان در قیامت است.
براساس توضیح فوق، تحقق اهداف اصلى امامتِ تام ائمه در امامت حضرت مهدى(عج) خواهد بود؛ همان طور که امامت حضرت امیرالمومنینِ على(ع) اکمال رسالت رسول اللّه(ص) است: اَلْیومَ اکملتُ لکُم دینکم واَتْمَمْتُ علیکم نعمتى…؛8 چنانکه مى دانیم مفسّران و مورخان بسیارى از عامه و خاصه نزول آیه فوق را در واقعه حجة الوداع و معرفى امام على (ع) به عنوان وصى و خلیفه پیامبر و امام مسلمانان مى دانند.
امامت حضرت مهدى(ع) چه در غیبت صغرا و چه در غیبت کبرا، تکمیل کننده و به ثمر رساننده امامت یازده امام پیشین(ع) است.

6 . امامت حضرت مهدى(عج) فقط مخصوص مسلمانان یا شیعیان نیست بلکه امامت آن حضرت رحمت گسترده اى است که همه مردم را فرا مى گیرد. در حدیث لوح از وجود آن حضرت به رحمه للعالمین تعبیر شده است و در سایه حکومت و امامت ایشان همه مستضعفان به حقوق خود مى رسند؛ حق همه افراد از غاصبان ستانده و به ایشان بازگردانده مى شود:
المُلکُ یَوْمَئذٍ الْحَقُّ لِلرَّحمنِ.
7 . حدیث لوح را علاوه بر شیخ صدوق، شیخ کلینى در کافى، نعمانى درالغیبة، علامه مجلسى در بحار الانوار و دیگران نیز نقل کرده اند.

8 . هنگامى که جابر بن عبدالله چگونگى رنگ صحیفه اى را که نزد فاطمه(س) بود، براى امام باقر(ع) توصیف مى کرد گفت:
و رأیتُ فى یدها لوحاً اخضر ظننتُ اَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ.فیض کاشانى در کتاب شافى پس از نقل حدیث لوح، در تعریف کلمه اخضر مى گوید:
لوح اخضر از عالم ملکوت برزخى رسیده بود و سبز بودن رنگ لوح کنایه از سفید و روشن بودن نور عالم جبروت و آمیخته شدن به رنگ سیاه عالم ماده یا عالم شهادت است، امّا نوشته هاى این لوح، سفید است، زیرا این نوشته ها از عالم اعلى که نور محض است فرستاده شده بود.9

9 . در آغاز حدیث لوح وجود شریف پیامبر اکرم(ص) توصیف به حجاب شده است:
هذا کتاه من اللهِ العزیز الحکیم لِمحمَّدٍ نبیّهِ ونورهِ وحِجابِه وسفیره…علامه مجلسى درباره حجاب بودن پیامبر(ص) توضیحى دارد:
کلمه و وصف «حجاب» از این جهت بر رسول الله(ص) اطلاق شده است که آن حضرت واسطه بین خداوند و خلق بوده است، یا به این اعتبار که رسول الله(ص) داراى دو مقام و وجهه بود: مقامى نزد خداوند و مقامى نزد مردم.10

10 . در متن حدیث لوح آمده است:
فَمَن رجا غیرَ فضلى او خافَ غیرَ عدلى عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا اُعذِّبُهُ احداً من العالمین .از عبارت غیر فضلى دو مطلب متفاوت قابل برداشت است. اول: به فضل کسى جز خدا امیدوار بودن؛
دوم: به جز فضل خدا به دیگر صفات الهى امیدوار بودن.
از ظاهر لفظ چنین بر مى آید که برداشت اول صحیح باشد که در آن صورت نتیجه امید به فضل دیگران، باعث عذاب الهى ونافرجامى و ناکامى در تحقق اهداف عالى زندگى است. امّا بیانى از علامه مجلسى نقل شده است که مطلب دوم را صحیح مى داند. از بیان او چنین استنباط مى شود که پاداشى که خداوند به انسان مى دهد دو نوع است: اوّل ثوابى که نتیجه عمل آدمى است؛ دوم پاداشى که ارتباط به عمل آدمى ندارد و ناشى از فضل الهى است. ثوابى را که ناشى از فضل الهى است، نمى توان حتى یک دهم مکافات عمل خود خواند و اگر معیار ثواب و عقاب الهى را فقط عمل آدمى فرض کنیم، استحقاق هیچ گونه پاداشى که نتیجه فضل خدا بر او باشد، موجود نیست بلکه اگر پاداشى هست همان است که براى اعمال خود ستانده است. پس باید پذیرفت که بخش زیادى از پاداش الهى بر بندگان، از منبع پر فیض فضل الهى است هر چند خداوند ضرورتاً مطابق وعده و وعیدى که به بندگان داده آنها را ثواب و عقاب مى دهد، مع الوصف باید پذیرفت وعده ها و وعیدهاى او نیز برخاسته از فضل اوست. با این توضیح، هر چند از ظاهر لفظ حدیث چنین بر مى آید که منظور، امیدوار شدن به فضل کسى جز خداوند سبحان است، امّا باید دانست که امیدوار شدن به فضل دیگران جز فضل خدا، مستحق عذاب و عقاب نیست، اگر چه از ظاهر الفاظ حدیث چنین برداشت شود.
امّا اینکه فرمود او خاف غیر عدلى، مؤید مطلب پیشین است و از آن چنین استنباط مى گردد که خوف بندگان از خداوند در واقع خوف از عدل الهى است و براساس عدل او مجازات طبیعى ـ که نتیجه عمل انسان است ـ بر انسان سنگین خواهد بود و اگر خداوند به عدل خود اعمال بندگان را محاسبه نماید، کار بر آنان بسیار سخت و تنگ خواهد آمد، لذا شایسته است بیشترین و بلکه تمام هراس آدمى از عدل خداوند باشد و به فضل او امیدوار گردد.

11 . در متن حدیث و در توصیف حسین بن على(ع) آمده است: … جَعَلْتُ کَلِمَتىِ التّامَّةِ معه، طبق روایتى که از امام على بن موسى الرضا(ع) رسیده منظور از کلمة تامة، امامت است.11
قرآن، تولد شگفت انگیز عیسى(ع) از مریم(س) را به فرمان الهى نسبت مى دهد و در توصیف عیسى(ع) مى فرماید:
مُصدقاً بِکلمةٍ مِن اللّه12و در جاى دیگر فرمود:
… انما المسیحُ عیسىَ ابنُ مریمَ رسولُ اللهِ وَکَلِمَتُهُ الْقیها الى مریمَ وروه منه…13و درباره حضرت ابراهیم(ع) مى فرماید:
وَجَعَلَها کلمةً باقیةً فى عقبهِ.14در توضیح این آیه صاحب مجمع البحرین15 حدیثى نقل مى کند که در آن منظور از کلمة باقیة، امامت و منظور از عقبه، نسل و فرزندان حسین بن على(ع) دانسته شده است؛ این امامت تا قیامت ادامه دارد و کسى حق اعتراض نخواهد داشت که چرا امامت در نسل حسین بن على(ع) نهاده شده نه نسل حسن بن على(ع)،زیرا خداوند در انجام افعالش حکیم است:
لایُسأل عما یَفْعَل وَهُمْ یُسْئَلُونَ.16کلمة تامة یعنى «تمام و کمال از هر چیزى» و عبارت جَعَلْتُ کلمتى التامة فى عقبهِ، یعنى: «امامت را به طور تمام و کمال در نسل حسین بن على(ع) قرار دادم.»

12 . منظور از ذوالقرنین در عبارت: یُدْفَن فى المدینة التى بناها العبد الصالح ذوالقرنین به احتمال زیاد، کورش کبیر است. ومنظور از سرزمین، سرزمین ایران (طوس) است.
البته در اینگونه مقایسه هاى تاریخى و بویژه درباره قصص قرآن، با قاطعیت نمى توان تعیین مصداق کرد اما چنانچه ملاحظه مى شود… نظریه اى که مراد از ذوالقرنین قرآن، کورش کبیر باشد، نظریه اى معقول و محتمل الصدق است.17

6 ـ حدیث لوح از طرق مختلف و با اندک اختلاف در بعضى الفاظ، در جوامع و مجامع حدیث نقل شده است، نگارنده در انتخاب طریق، سندى را که شیخ صدوق تا امام صادق(ع) ثبت نموده، انتخاب کرده و آن چنین است:

قال: حدثنا ابى و محمدبن موسى بن المتوکل و محمدبن علیّ ماجیلویه واحمد بن على بن ابراهیم والحسن بن ابراهیم بن ناتانه واحمدبن زیاد الهمدانى ـ رضى اللّه عنهم ـ قالوا:
حدثنا على بن ابراهیم، عن ابیه ابراهیم بن هاشم، عن بکربن صالح، عن عبدالرحمن بن سالم، عن ابى بصیر، عن ابى عبداللّه ـ علیه السلام ـ قال: قال ابى لجابربن عبداللّه الانصارى: …

پی نوشتها

1 . کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، تصحیح: على اکبر غفارى، قم، انتشارات اسلامى، ص308 ـ 313؛ همان، تصحیح: حسین اعلمى، بیروت، مؤسسة الاعلمى، ص290 ـ 297 و نیز نک: الکافى، چاپ تهران، ج1، ص527، ح3 و ص532، ح9؛ من لایحضره الفقیه، انتشارات اسلامى، ج4، ص180، ح5408

2 . از کتب اربعه بنگرید به المعجم المفهرس لاحادیث الکتب الاربعة، ذیل ماده هاى: فالجامعة، الصحیفة، مصحف، کتاب على، لوح؛ و نیز برنامه هاى رایانه اى.
براى نمونه از ماده «کتاب على»، نک: الکافى، چاپ تهران، ج1، ص41، ح1 و ج2، ص136، ح22 و ج3، ص175، ح6 و ج4، ص340، ح7 و ج5، ص135، ح5 و ج6، ص202، ح1 و ج7، ص40، ح1 و2؛ من لایحضره الفقیه، تصحیح: على اکبر غفارى، قم، انتشارات اسلامى، ج2، ص338، ح2614 و ج3، ص329، ح4176 و ج4، ص74، ح5148؛ تهذیب الاحکام، تصحیح: سید حسن موسوى خرسان، بیروت، دارصعب ـ دارالتعارف، ج1، ص227، ح38 و ج2، ص383، ح250؛ الاستبصار، تصحیح: محمد جعفر شمس الدین، بیروت، دارالتعارف، ج1، ص472، ح7 و ج2، ص203، ح3 و ج3، ص108، ح5 و ج4، ص59، ح3 و 5؛ برنامه رایانه اى کتب اربعه(نور)، عبارت «کتاب على» را در یکصدوسى مورد نشان مى دهد.

3 . درباره صحیفه امیرمؤمنان(ع) در منابع اهل سنّت، بنگرید به: فصلنامه علوم حدیث، ش3، بهار 76، ص41، مقاله: صحیفه امیرمؤمنان(ع) و نیز نک: سنن ابن ماجه، کتاب الدیات، شماره 2658

4 . اصول کافى، ج1، ص241

5 .براى کسب اطلاع بیشتر از نام و محتواى و کیفیت نگارش نخستین صحیفه هاى حدیثى در زمان پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) به مقاله تاریخ تدوین حدیث، نوشته استاد على اکبر غفارى در پایان کتاب تلخیص مقباس الهدایة، مراجعه شود.

6 . اصول الکافى، دار التعارف، ج1، ص295

7 . نحل، آیه25

8 . مائده، آیه 3

9 . به نقل از پاورقى کتاب الغیبة، نعمانى، ص62

10 . بحارالانوار، ج36، ص198

11 . نک: مقدمه تفسیر مرآة الانوار.

12 . آل عمران، آیه 39

13 . نساء، آیه 171

14 . زخرف، آیه 28

15 . مجمع البحرین، ج6، ص155

16 . انبیاء، 23

17 . فصلنامه بیّنات، ش14، ص105 ـ 109

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۳/۱/۱٠

در چه زمانى مصحف فاطمه نازل شد؟

از سخنان اهل‏بیت عصمت و طهارت استفاده مى‏شود که مصحف فاطمه بعد از رحلت رسول خدا که فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام به شدت محزون بود، (در طول هفتاد و پنج روز مدت زندگى آن حضرت بعد از پدرش)، نازل شده است.
حضرت امام صادق علیه‏السلام در این باره مى‏فرمایند:
ان فاطمه علیهاالسلام مکثت بعد رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله خمسه و سبعین یوما و کان دخلها حزن شدید على ابیها و کان یاتیها جبرئیل فیحسن عزاها على ابیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فى ذریتها و کان على علیه‏السلام یکتب ذلک فهذا مصحف فاطمه.(1)
به یقین فاطمه علیهاالسلام بعد از پدرش تنها هفتاد و پنج روز در این جهان زندگى کرد و در طول آن مدت غمها و غصه‏هاى زیادى را تحمل نمود.
جبرئیل در آن ایام به طور مرتب به حضور فاطمه علیهاالسلام نازل مى‏شد و او را در عزاى پدر تسلیت مى‏گفت و از مقام و جایگاهش در آن سوى جهان با خبر مى‏ساخت و همچنین از اوضاع آینده‏ى دنیا و سرنوشت بچه‏هایش آگاه مى‏نمود و على علیه‏السلام آنها را مى‏نوشت و همه‏ى اینها مصحف فاطمه علیهاالسلام را تشکیل مى‏داد.
و در یک حدیث دیگرى امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند:
مصحف فاطمه ما فیه شى‏ء من کتاب اللَّه و انما هو شى‏ء القى علیها بعد موت ابیها. (2)
در مصحف فاطمه چیزى از آیات قرآن نیست، بلکه آن مصحفى است که بعد از فوت پدرش به او داده شده است.
و بالاخره در حدیث سومى از امام جعفر صادق مى‏خوانیم:
ان اللَّه تعالى لما قبض نبیه صلى اللَّه علیه و آله دخل على فاطمه علیهاالسلام من وفاته من الحزن ما لایعلمه الا اللَّه عز و جل فارسل الیه ملکا یسلى غمها و بحدثها فشکت ذلک الى امیرالمؤمنین علیه‏السلام فقال علیه‏السلام: اذا احسست بذلک و سمعت الصوت قولى لى فاعلمته بذلک فجعل امیرالمؤمنین یکتب کلما سمع حتى اثبت من ذلک مصحفا... (3) خداوند چون رسول خدا را قبض روح کرد، فاطمه‏ى زهرا از این جهت به شدت محزون گشت که جز خدا کسى از درد دل او خبر نداشت.
لذا ملکى را به سوى او فرستاد، تا وى را تسلیت گفته و با او گفتگو کند.
فاطمه علیهاالسلام این موضوع را به اطلاع على علیه‏السلام رسانید، آن حضرت فرمود: هرگاه چنین احساس کردى مرا با خبر کن. بدین صورت فاطمه على علیه‏السلام را از آمدن ملک با خبر مى‏ساخت، و على علیه‏السلام گفتگوها را مى‏نوشت. از این طریق مصحف فاطمه به وجود آمد. از این احادیث استفاده مى‏کنیم که مصحف فاطمه در طول هفتاد و پنج روز زندگى مصیبتبار فاطمه بعد از رحلت پدر بزرگوارش به تدریج نازل شده و امیرالمؤمنین آن را نوشته و به نام مصحف فاطمه علیهاالسلام نامگذارى گردیده است.
در مجموع، از مطالب استفاده مى‏کنیم که مصحف فاطمه از جانب خدا توسط پیک وحى (جناب جبرئیل) به فاطمه علیهاالسلام القاء شده و اوضاع آینده جهان و اخبار غیبى در مورد سرنوشت فرزندان فاطمه علیهاالسلام و جنایات خلفا و پادشاهان ستمگر و سایر مسائل غیر فقهى در آن به ثبت رسیده و آن کتاب جزو ودایع امامت، هم‏اکنون در محضر امام زمان- عجل اللَّه تعالى فرجه- مى‏باشد.

جامعه و جفر چیست؟

پیشوایان معصوم ما داراى علومى بودند، که از قدرت سایر افراد خارج است و از جمله منابعى که در دست آنان بود و از آنها در این زمینه استفاده مى‏کردند عبارت بود از:
1- جامعه 2- جفر 3- مصحف فاطمه.

جامعه چیست؟
آنچه از روایات اهل‏بیت علیهم‏السلام استفاده مى‏شود؛ جامعه کتابى است بسیار مفصل که جبرئیل امین آن را بر قلب مبارک رسول خدا نازل نموده و سپس آن حضرت همه‏ى آنها را بر امیرالمؤمنین املا فرموده و على علیه‏السلام نیز آن را نوشته، که تمام وقایع جهان از اول تا آخر و احکام مورد نیاز جامعه در برمى‏گیرد. این کتاب به قدرى بزرگ و جامع است که طول آن هفتاد ذراع و به عرض چرمهاى معمولى مى‏باشد. در این زمینه توجه شما را به یک روایت از امام صادق علیه‏السلام جلب مى‏کنم:
قال الصادق علیه‏السلام: ان عندنا الجامعه، و قال ابوبصیر: جعلت فداک و ما الجامعه؟ قال: صحیفه طولها سبعون ذراعإ؛ ّّ بذراع رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و املائه و حظ على بیمینه، فیها کل حلال و حرام و کل شى یحتاج الناس الیه حتى الارش فى الخدش و ضرب بیده الى فقال: تاذن لى یا ابا محمد؟! قال: قلت جعلت فداک انما انا لک فاصنع ما شئت، قال: فغمزنى بیده و قال: حتى ارش هذا...
ابوبصیر از شاگردان امام صادق از آن حضرت سؤال کرد: فدایت شوم «جامعه»
چیست؟حضرت فرمودند: کتابى است که طول آن هفتاد ذراع به مقدار ذراع مبارک پیامبر، آن را پیامبر خدا املا فرموده و على نیز با دستش نوشته و شامل تمام حلال و حرام و احکام خدا و هر آنچه مردم به آن نیاز دارند مى‏باشد، حتى دیه‏ى کوچکترین خراش نیز در آن آمده است. ابوبصیر مى‏گوید: در این هنگام امام علیه‏السلام با دستش مرا زد و فرمود: مرا اجازه مى‏دهى؟ گفتم: من در اختیار شما هستم، آنگاه با دست خود مرا مختصر فشارى داد و اظهار داشت. در «جامعه» حتى دیه این کار نیز آمده است. (4)

جفر چیست؟
در روایات آمده است که «جفر» ظرفى است از پوست به وسعت پوست گاو که پر از علم خاص است و آن در پیش ائمه‏ى اطهار علیهم‏السلام مى‏باشد و شامل دو بخش است:جفر سفید و جفر سرخ.
جفر سفید شامل آن بخش ودایع خاص امامت است که از تورات، انجیل، زبور، صحف ابراهیم و سایر علوم انبیا و اولیا تشکیل گردیده است.
و اما جفر سرخ شامل سلاحهاى مخصوص پیامبر مى‏باشد که با آنها در راه خدا جهاد نموده و از اسلام و مسلمین دفاع فرموده است. از قبیل: شمشیر، زره و غیر آنها... (5)

پی نوشت ها:

1ـ بحارالانوار، ج 26، ص 41، ح 72- کافى، ج 1، ص 241، ح 5 و ص 458، ح 1- بصائر، ص 153 ح 6- عوالم، ج 11، ص 188.
2ـ بصائرالدرجات، ص 159، ح 27.
3ـ اصول کافى، ج 1، ص 240، ح 2- بحار، ج 26، ص 44، ح 77 و ج 43، ص 80، ح 68- بصائر ص 157، ح 18.
4ـ اصول کافى، ج 1، ص 239، ح 1- بصائر الدرجات، ص 152، ح 3- بحارالانوار، ج 26، ص 38 ح 70.
5ـ براى اطلاع بیشتر مى‏توانید به کتابهاى: اصول کافى جلد اول از صفحه 238 تا 242 - بحارالانوار جلد 26 از صفحه 18 تا 66 - بصائر الدرجات از صفحه‏ى 142 تا 161 و سایر کتابهاى معتبر مراجعه فرمایید.

 

 

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۳/۱/۱٠

مصحف فاطمه«س» چیست؟

سؤال: گویند حضرت فاطمه(س) کتابی به نام مصحف دارد، که قرآن جامع همان است، و در دست امامان(ع) دست به دست می گشته، و اکنون در نزد حضرت مهدی آل محمد(عج) است، و هنگام ظهور، آن را آشکار می سازد، آیا این مصحف با قرآنی که در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟

پاسخ: قرآنی که اکنون در همه جا در دسترس است، تحریف و کم و زیاد نشده، بلکه همان قرآنی است که با املاء پیامبر اکرم(ص) نوشته شده و تنظیم گشته است، و شخص پیامبر(ص) در نام گذاری سوره ها و تقسیم قرآن به 114 سوره، و تنظیم آن به همین صورت فعلی نظارت کامل داشته است. ولی مصحف فاطمه زهرا(س) کتاب دیگر با محتوای دیگر است، و هیچ گونه تضادی با قرآن ندارد. توضیح این که، مطابق روایات، مصحف فاطمه(س) کتاب مخصوصی است با مطالبی که آن مطالب از ناحیه فرشته مخصوص یا جبرئیل به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و حضرت علی(ع) آن را نوشته و تدوین کرده است، در این کتاب سخنی از حلال و حرام نیست، بلکه مشتمل بر حوادث غیبی آینده و اسرار آل محمد(ص) است، و در نزد امامان(ع) دست به دست می گشته، و اکنون در نزد حضرت مهدی(عج) است و هنگام ظهور آن را آشکار می سازد، بناب راین نسبت فوق نارواست. در این راستا نظر شما را به چند روایت زیر جلب می کنیم:

1- شیخ کلینی به سند خود از ابوعبیده نقل می کند: که یکی از اصحاب از امام صادق(ع) پرسید:

 

«مصحف فاطمه(س) چیست؟»

 

امام صادق(ع) پس از سکوت طولانی فرمود: «فاطمه(س) 75 روز بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، و در این ایام از فراق پدر، بسیار غمگین بود. جبرئیل نزد فاطمه(س) می آمد، و او را دلداری می داد و احوال و مقام های پدرش را برای او بیان می کرد، و از حوادث آینده و غیبی در مورد ظلم های دشمنان به فرزندانش به او خبر می داد، حضرت علی(ع) آن مطالب را می نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(س) است.»1

2- روزی یکی از شاگردان امام صادق(ع) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(س) به میان آمد، حماد می گوید: از آن حضرت شنیدم درباره مصحف فاطمه(س) چنین فرمود: «هنگامی که رسول خدا(س) رحلت کرد، فاطمه(س) بسیار اندوهگین شد که اندازه آن را کسی جز خدا نداند، در این هنگام فرشته ای به حضور فاطمه(س) می آمد، فاطمه(س) را دلداری می داد، و با او هم سخن می شد، فاطمه(س) حاضر شدن فرشته را احساس می کرد، و صدایش را می شنید، ماجرا را به حضرت علی(ع) خبر داد، حضرت علی(ع) به فاطمه(س) فرمود: «وقتی که حضور فرشته را احساس کردی و صدایش را شنیدی، به من بگو.» آنگاه فاطمه(س) به حضرت علی(ع) خبر می داد، حضرت علی(ع) نزد فاطمه (س) می آمد و هرچه (از فاطمه یا از فرشته) می شنید، می نوشت. تا آن که از آن نوشته ها مجموعه ای به نام مصحف، تدوین شد، در آن مصحف چیزی از حلال و حرام نیست، بلکه در آن از حوادث (غیبی) آینده، خبر داده شده است.»2

3- امام صادق(ع) در سخن دیگری فرمود: «مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، معتقد نیستم که در آن، چیزی از قرآن باشد، آنچه را که مردم به آن نیاز دارند در این وجود دارد، و ما به کسی احتیاج نداریم، در آن مصحف، حتی مجازات یک تازیانه و نصف تازیانه و یک چهارم تازیانه و جریمه خراش هست.»3

4- امام صادق(ع) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست می گویند، مصحف فاطمه(س) را که وصیتش در آن است، و سلاح پیامبر(ص) نیز همراه آن است بیرون آورند.»4 یعنی مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، و وصیت حضرت زهرا(س) که در آن مصحف ذکر شده مخالفان را تکذیب می کند.

5- فضیل بن سکره می گوید: به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم، به من فرمود: آیا می دانی که اندکی قبل چه چیزی را مطالعه می کردم؟ گفتم: نه، فرمود: به کتاب فاطمه (س) می نگریستم، نام همه سلاطین که در زمین فرمان روایی می کنند و همچنین نام پدران آنها در آن، ذکر شده است، ولی من از نوادگان امام حسن(ع) (و زمامداری آنها) چیزی را در مصحف ندیدم.»5

از این روایات فهمیده می شود، که مصحف فاطمه(س) کتابی غیر از قرآن است، و حاوی مطالبی از اخبار آینده و اسراری است که توسط جبرئیل یا فرشته دیگر به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و نیز مشتمل بر وصیت حضرت زهرا(س) می باشد که حضرت علی(ع) آن مطالب را تنظیم و تدوین نموده است، و این مصحف در نزد امامان(ع) می باشد. بنابراین آنچه بعضی به شیعه نسبت داده اند که مصحف فاطمه(س) در نزد شیعیان همان قرآن حقیقی است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشکار می کند، و آن غیر از این قرآنی است که در دست رس مسلمانان می باشد، نسبت بیهوده و ناروا است. به نقل از: پاسدار اسلام- ش246

 

پی نوشت ها:

1- اصول کافی، ج1، ص241، حدیث.50

2- همان، ص240، حدیث.2

3- همان، حدیث.3

4- همان، ص241، حدیث.4

5- همان، ص242، حدیث8

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۳/۱/۱٠

مصحف فاطمه(س) از نگاه امامان

محمد حسن امانى

 

فاطمه(س) خود سرى از اسرار الهى است و دسترسى و شناخت مقام بلندش براى ما انسانهاى خاکى به سادگى ممکن نیست، بالاتر از آن، گوشه‏هاى بسیارى از زندگانى‏اش چون در در صدف مخفى و پنهان باقى مانده است.

مصحف فاطمه(س)، سرچشمه جوشان معنویت و دانشها که از طریق وحى بر او نازل گشته مانند قبر مطهرش رازى است که در پرده مانده و در اختیار ما خاکیان نیست. به راستى مصحف فاطمه(س) چیست؟ چه زمانى به وجود آمد؟ چه مطالبى را در بر دارد؟ و اکنون کجاست و در اختیار کیست؟ و ... پرسشهایى است که تا حدودى پاسخ آنها در این نوشتار مختصر روشن مى‏گردد.

محدثه

از نامهاى معروف فاطمه زهرا(س) محدثه است که امام صادق(ع) در سبب نامگذارى مادرش فاطمه به محدثه چنین مى‏فرماید:

انما سمیت فاطمة محدثة لان الملائکة کانت تهبط من السماء فتنادیها کما تنادى مریم بنت عمران (1) اینکه فاطمه(س) به محدثه نامگذارى شد چون فرشتگان پیوسته از آسمان فرود مى‏آمدند و به فاطمه(س) خبر مى‏دادند همانطور که به مریم دختر عمران خبر مى‏دادند.

فرشتگان خطاب به فاطمه(س) این آیات را تلاوت مى‏کردند: - یا فاطمة - ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک على نساء العالمین - یا فاطمة - اقنتى لربک واسجدى وارکعى مع الراکعین. (2)

فاطمه(س) به فرشتگان خبر مى‏داد و آنان به او خبر مى‏دادند و سخنانى با یکدیگر داشتند که در یکى از شبها فاطمه به آنها گفت: آیا مریم دختر عمران بر زنان عالم برترى ندارد؟

گفتند: مریم در روزگار خویش بانوى بزرگ زنان بود ولى خداوند عز و جل تو را در عصر خویش و در عصر او بزرگ بانوى زنان قرار داده است و تو «سیدة نساء الاولین و الآخرین‏» هستى. (3)

گر چه فرشتگان با کسى جز انبیاء الهى گفتگو نداشتند ولى چهار بانوى بزرگ در تاریخ انبیاء بودند که پیامبر نبودند و در عین حال فرشتگان با آنان سخن مى‏گفتند:

الف) مریم، مادر حضرت عیسى(ع)

ب) همسر عمران مادر حضرت موسى و مریم(علیهماالسلام)

ج) ساره، مادر حضرت اسحاق و یعقوب(ع)

د) فاطمه زهرا(س). (4)

پیامبر اسلام(ص) در بستر بیمارى از هوش رفته بود که در خانه کوبیده شد. فاطمه(س) فرمود: کوبنده در کیست؟ عرض کرد: مرد غریبى هستم و پرسشى از رسول خدا دارم اجازه ورود مى‏دهید؟ فاطمه پاسخ داد: برگرد خدا تو را رحمت کند! حال رسول الله مساعد نیست.

رفت و سپس برگشت و در را زد و گفت: غریبى است که از رسول خدا اجازه مى‏گیرد آیا به غریبان اجازه ورود مى‏دهند؟ ناگاه رسول خدا(ص) به هوش آمد و فرمود: اى فاطمه! آیا مى‏دانى چه کسى است؟ عرض کرد: خیر یا رسول الله! فرمود: این همان است که جماعت‏ها را بهم مى‏زند و لذتهاى دنیوى را از بین مى‏برد او فرشته مرگ است! به خدا قسم پیش از من از احدى اجازه نگرفت و پس از من از کسى اجازه نخواهد گرفت و به سبب بزرگوارى و کرامتى که در پیشگاه خداوند دارم تنها از من اجازه مى‏گیرد به او اجازه ورود بده!

فاطمه فرمود: داخل شو خداوند تو را رحمت کند!

فرشته مرگ چون نسیم ملایمى وارد شد و فرمود: السلام على اهل بیت رسول الله (5)

این جریان ناگوار از نوع سخنانى است که فاطمه زهرا(س) با فرشته داشته است و به راستى که فاطمه محدثه است.

پیدایش مصحف فاطمه(س)

زهرا(س) پس از رحلت پیامبر(ص) 75 یا 95 روز، در جهان زندگى کرد. در این مدت بسیار کوتاه که دوره صبر و استقامت، حمایت از حریم ولایت و در عین حال حزن و اندوه زهراى مرضیه بود; جبرئبل امین - فرشته وحى - بر او فرود آمد و با گزارشهایى که از منزلت پدر بزرگوارش در نزد خدا و نیز آینده تاریخ اسلام و تشیع الهام مى‏کرد کتاب ارزشمندى به نام «مصحف فاطمه(س)» براى امامان معصوم(ع) به یادگار ماند.

امام صادق(ع) در پاسخ به محدثانى که در باره مصحف فاطمه(س) سؤال کردند مدت طولانى سکوت کرد. ... ثم قال: انکم لتبحثون عما تریدون و عما لا تریدون ان فاطمة مکثت‏بعد رسول الله(ص) خمسة و سبعین یوما و کان دخلها حزن شدید على ابیها و کان جبرئیل(ع) یاتیها فیحسن عزاءها على ابیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فى ذریتها و کان على(ع) یکتب ذلک فهذا مصحف فاطمة(س) (6)

سپس فرمود: شما در باره چیزهایى که چه لازم دارید و یا لازم ندارید جستجو و تحقیق مى‏کنید. فاطمه(س) پس از رسول خدا هفتاد و پنج روز حیات داشت و بر اثر رحلت پدرش اندوه فراوان بر او وارد گشت. جبرئیل - فرشته وحى - پیوسته بر او فرود مى‏آمد و ناگواریها و اندوه جدایى پدر را به خوبیها جلوه مى‏داد و به جانش آرامش مى‏بخشید. به او از پدر و جایگاه بلندش در نزد پروردگار خبر مى‏داد و نیز از حوادث آینده که بعد از فاطمه(س) نسبت‏به فرزندانش واقع خواهد شد گزارش مى‏داد. على(ع) تمام آن گزارشها و اخبار را مى‏نوشت که همین مصحف فاطمه(س) را شکل داد.

در حدیث دیگرى امام صادق(ع) در پاسخ محدثى که سؤال کرد: مصحف فاطمه چیست؟ چنین فرمود: خداوند متعال زمانى که پیامبر را قبض روح کرد،بر فاطمه(س) از اثر رحلت پیامبر(ص) اندوهى وارد شد که جز خداى عز و جل کسى نمى‏داند چه حزنى بود. لذا خداوند فرشته‏اى را به سوى او فرستاد تا غم و اندوهش را برطرف نماید و با او سخن گوید. فاطمه(س) جریان را به امیرالمؤمنین گزارش داد و على(ع) فرمود: هر وقت ورود فرشته را احساس کردى و صدایش را شنیدى به من بگو و مرا از سخنانش آگاه کن. بنابراین امیرالمؤمنین(ع) آنچه را که مى‏شنید مى‏نوشت تا آنکه از سخنان و گزارشهاى نوشته شده مصحفى به وجود آمد. (7)

با دقت در این دو حدیث‏شریف مى‏توان گفت:

الف: مصحف فاطمه(س) در فاصله زمانى پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) تا شهادت صدیقه طاهره(س) به وجود آمده است.

ب: مصحف فاطمه(س) سخن وحى است که توسط جبرئیل امین(ع) به فاطمه زهرا(س) الهام شده است.

ج: مصحف فاطمه(س) به دست مبارک مولا على(ع) نوشته شده است.

زمینه‏هاى مصحف در زمان پیامبر

گرچه پیدایش و اتمام مصحف فاطمه(س) پس از رحلت رسول خدا انجام گرفت و از جانب خداوند به او الهام گشت که احادیث زیادى بر این دلالت دارد; ولى در برخى از روایات زمینه‏هاى پیدایش آن را از زمان حیات رسول الله مى‏داند.

از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: مصحف فاطمه(س) به املاء رسول الله و خط على(ع) شکل گرفت. (8)

چنین مصحفى در چندین حدیث‏با اسناد مختلف از امام صادق(ع) نقل شده است و اینکه رسول خدا املا کرد و على(ع) با دست مبارکش نوشت این نظریه را اثبات مى‏کند که مصحف فاطمه(س) در زمان پدرش بوجود آمد.

البته برخى قائل‏اند که جمله «رسول الله‏» در این احادیث منظور پیامبر اسلام نیست، بلکه همان فرستاده خدا فرشته وحى است که اخبار و گزارشها را املا کرد و على(ع) آنها را نوشت. (9)

شاهدى که سخن این گوینده را تایید مى‏کند حدیثى است که ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل کرده و در آن کلمه رسول نیست. «انما هو شى‏ء املاه الله علیها و اوحى الیها» (10) همانا - مصحف فاطمه(س) - چیزى است که خداوند آن را بر فاطمه(س) املاء و به سوى او وحى کرد. و روشن است که املاء خدا به واسطه فرشته وحى است.

بنابراین مفهوم این احادیث نیز شبیه آن روایاتى مى‏شود که پیش از آن نقل کردیم که در آنها پیدایش مصحف فاطمه را پس از رحلت پیامبر(ص) مى‏داند.

البته صحیفه‏هایى از مصحف فاطمه(س) که برگها و قسمتهاى جزئى از آن مجموعه ارزشمند خدادادى است پیامبر در زمان حیات به فاطمه(س) ارزانى داد که بعدها کامل گشت و به نام مصحف فاطمه(س) در اختیار امامان معصوم(علیهم‏السلام) قرار گرفت. چرا که بخشى از آن مصحف در زمان پیامبر(ص) در اختیار جابر بن‏عبدالله انصارى (11) قرار گرفت که هم‏اکنون همین صحیفه در جوامع حدیثى شیعى در دسترس علاقه‏مندان است.

امام صادق(ع) فرمود: پدرم - امام محمدباقر(ع) - به جابر بن‏عبدالله انصارى گفت: پرسشى داشتم که هر وقت مناسب شد آن را مطرح کنم. جابر عرض کرد: هر زمان که دوست داشتى در محضرتان خواهم بود. تا آنکه فرصت مناسبى پیش آمد و پدرم خطاب به جابر گفت: اى جابر! به من خبر ده از لوحى که در دست مادرم فاطمه دختر رسول الله (علیهما السلام) دیدى و مادرم از نوشته‏هاى آن لوح به تو چه خبر داد؟

جابر عرض کرد: خداى را گواه مى‏گیرم که در حیات رسول خدا براى عرض تبریک ولادت حسین(ع) بر مادرت فاطمه(س) وارد شدم که در دستش لوح سبزرنگى چون زمرد درخشش داشت و در آن نوشته سفیدى که چون خورشید نورانیت داشت مشاهده کردم. عرض کردم: پدر و مادرم فدایت اى دختر رسول الله! این لوح چیست؟ فرمود: این لوحى است که خداوند به پیامبرش هدیه داده است و در آن نام پدرم، نام همسرم، نام فرزندانم و نام اوصیاء از فرزندان نوشته شده است که پدرم آن را به من بخشید تا به سبب آن مرا خشنود کند. جابر گفت: مادرت فاطمه(س) آن را به من عطا کرد و خواندم و از آن رونوشت کردم. پدرم - امام محمدباقر(ع) - به جابر گفت: آیا ممکن است آن نوشته را بر من عرضه کنى؟ گفت: آرى! پدرم همراهش به منزل جابر رفت و پیش از آنکه آن لوح را بیاورد ناگاه صحیفه‏اى از ورق نازکى که در آن نوشته شده بود درآورد و گفت: اى جابر! نگاه کن در نوشته خودت تا من برایت‏بخوانم. جابر هم در نوشته خودش نگاه کرد و پدرم از روى نوشته‏اى که داشت‏خواند; تا جایى که این دو نوشته حتى در یک حرف هم با یکدیگر تفاوت نداشتند.

آنگاه جابر گفت: خدا را گواه مى‏گیرم نوشته‏اى که در آن لوح دیدم چنین بود... (12)

نشانه امامت

مصحف فاطمه(س) به عنوان اسرار رسالت و امامت، تنها در دست ائمه معصومین (علیهم‏السلام) به یادگار ماند و در بین حجتهاى خدا در روى زمین یکى پس از دیگرى دست‏به دست گشت که در اختیار داشتن آن را یکى از نشانه‏هاى امامت دانسته‏اند.

امام رضا(ع) وقتى علامت و نشانه‏هاى امام معصوم را شمارش کرد فرمود:

«و یکون عنده مصحف فاطمة(س)» (13)

مصحف فاطمه(س) در نزد او از نشانه‏هاى امامت مى‏باشد.

روایات بسیارى دلالت دارد بر اینکه «جامعه‏»، «جفر» و «مصحف فاطمه(س)» در نزد ائمه است که در فرصت مناسب به آنها مراجعه و مشکلات و نیازهاى فکرى و علمى انسانها را حل مى‏کردند. تمام این آثار گنجینه‏هاى گرانبهایى از معارف و دانشها بود که تصور آنها در افکار مادى ذهن بشر نمى‏گنجد.

ابوبصیر مى‏گوید: به حضور امام صادق(ع) رسیدم و عرض کردم: قربانت گردم! از شما سؤالى داردم، راستى در اینجا کسى - نامحرمى - هست که سخن مرا بشنود؟، امام صادق(ع) پرده‏اى را که میان آنجا و حجره دیگر بود بالا زد و در آنجا سر کشید سپس فرمود: اى ابا محمد! هر چه مى‏خواهى بپرس.

... آنگاه فرمود: اى ابا محمد! همانا «جامعه‏» نزد ما است و مردم چه مى‏دانند «جامعه‏» چیست؟ عرض کردم: قربانت‏شوم! جامعه چیست؟ فرمود: طومارى است‏به طول هفتاد ذراع با املاء رسول خدا و دستخط على(ع) که تمام حلال و حرام و همه نیازهاى مردم در آن موجود است‏حتى جریمه خراش.

... آنگاه فرمود: همانا «جفر» در نزد ما است و مردم چه مى‏دانند «جفر» چیست؟

عرض کردم: جفر چیست؟ فرمود: مخزنى از چرم است که علم پیامبران و اوصیاء و دانشمندان گذشته بنى‏اسرائیل در آن وجود دارد.

... آنگاه فرمود: و ان عندنا لمصحف فاطمه(س) و ما یدریهم ما مصحف فاطمه(س)؟ (14)

همانا مصحف فاطمه(س) در نزد ما است و مردم چه مى‏دانند که مصحف فاطمه(س) چیست؟

ابوعبیده حذاء مى‏گوید: ابوجعفر - امام محمدباقر(ع) - خطاب به من فرمود: اى ابا عبیده! کسى که نزد او شمشیر رسول الله، زره، پرچم برافراشته‏اش و مصحف فاطمه(س) باشد، چشم روشنى دارد.

راوى نقل مى‏کند در محضر امام صادق(ع) بودم که جمعى از محدثان نیز در مجلس حضور داشتند یکى از محدثان (15)
خطاب به امام عرض کرد: قربانت گردم! عبدالله بن‏حسن (16) در باره امامت و خلافت مى‏گوید: این منصب از آن ماست و
به دیگران نخواهد رسید! امام صادق(ع) پس از سخنانى فرمود: چه شگفت‏انگیز است از عبدالله! مى‏پندارد که پدرش
على(ع) امام نبوده؟ ولکن به خدا قسم (در حالى که با دست‏به سینه‏اش اشاره مى‏کرد) اسرار نبوت و نیز شمشیر و زره
رسول الله در نزد ما است. «و عندنا و الله مصحف فاطمة‏» به خدا قسم مصحف فاطمه(س) در نزد ما است. (17)

 

مصحف فاطمه(س) قرآن نیست

برخى از نااهلان و یا مغرضان بر شیعه خرده گرفته‏اند که شیعیان قرآن دیگرى تراشیده‏اند! و ممکن است در عصر حاضر نیز چنین اتهاماتى را وارد کنند و ناآگاهانه به باد انتقاد بگیرند. این انتقادهاى نابخردانه و اهانت‏هاى ناروا ممکن است از چند چیز نشات گیرد:

الف: عدم رجوع به متون و منابع حدیثى و جوامع روایى شیعى و ناآگاهى و عدم اطلاع از اینکه تشیع که قائل است زهراى مرضیه(س) داراى کتاب و مصحف بوده است مقصود چیست؟

ب: عناد و لجاجت‏با اندیشه‏هاى اسلام ناب و باورهاى اعتقادى و معارف که از طریق امامان معصوم(ع) این حجت‏هاى خدا در روى زمین در اختیار انسانها گذارده شد.

ج: ذهنیت و تصورى که پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) در اذهان مسلمانان حتى اصحاب و یاران پیامبر از کلمه «مصحف‏» بود. چرا که «مصحف‏» بیشتر به نوشته‏هایى از آیات قرآن اطلاق مى‏شد و در آن زمان مصحفهاى متعددى وجود داشت و شخصیتى که داراى مصحف بود به همو نسبت مى‏دادند مثل اینکه مى‏گفتند مصحف على(ع) به اعتبار اینکه مولا على(ع) داراى مصحف بود. البته هم‏اکنون نیز تعبیر «مصحف شریف‏» به قرآن مجید شهرت بسیار دارد.

گرچه چنین استعمالى در آن زمان شهرت فراوان داشت ولى این‏طور نبوده که مصحف تنها به نوشته‏هاى آیات قرآن گفته شود بلکه نظرشان به معناى لغوى مصحف بوده چرا که به مجموعه صحیفه‏هاى نوشته شده بین دو جلد که به صورت کتاب درآمده باشد مصحف یا مصحف مى‏گویند. (18)

بنابراین به مجموعه صحیفه‏ها و نوشته‏هایى که در موضوعات و مطالبى غیر از آیات قرآن نوشته شده باشد مصحف اطلاق مى‏گردد و مصحف فاطمه(س) به همین اعتبار است.

ابوبصیر مى‏گوید: در محضر امام صادق(ع) بودم و پرسیدم:

و ما مصحف فاطمه؟ قال: مصحف فیه مثل قرآنکم ثلاث مرات، و الله ما فیه من قرآنکم حرف واحد. (19)

مصحف فاطمه چیست؟ فرمود: مصحفى است‏سه برابر قرآن که در دست‏شما است، ولى به خدا قسم حتى یک حرف از قرآن شما هم در آن نیست.

این حدیث آشکار مى‏سازد که مصحف فاطمه(س) از نظر کمیت و حجم سه برابر قرآن است ولى از نظر محتوا و مطالب حتى یک حرف از ظاهر قرآن هم در آن وجود ندارد.

علامه مجلسى در توضیح این حدیث مى‏نویسد: ممکن است کسى این شبهه را کند که در احادیث‏بسیارى وارد شده قرآن همه احکام را در بردارد و نیز مشتمل بر حوادث و گزارشهاى حال و آینده تاریخ است. پس مصحف فاطمه در پى چه چیزى است و این حدیث چگونه معنا مى‏شود؟

در پاسخ شبهه مى‏گوید: آرى قرآن چنین است ولى ممکن است منظور از مصحف معانى و تاویلاتى باشد که ما از قرآن نمى‏فهمیم نه معناى ظاهرى که از الفاظ درک مى‏کنیم و مى‏فهمیم. لذا مقصود از قرآن شما همان الفاظ ظاهرى قرآن است که در مصحف فاطمه(س) وجود ندارد. (20)

البته احادیثى که در آینده ذکر خواهد شد مطالب و موضوعات موجود در مصحف فاطمه را تا حدودى روشن مى‏سازد.

محمد بن‏مسلم از امام باقر و یا از امام صادق(ع) چنین نقل کرده است:

«و خلفت فاطمة مصحفا ما هو قرآن ولکنه کلام من کلام الله انزل علیها.» (21)

فاطمه(س) مصحفى را به یادگار گذاشت که آن مصحف قرآن نیست ولى سخنى از سخن خداست که بر فاطمه(س) نازل کرده است.

حسین بن‏ابى‏العلاء مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:

«ان عندى ... مصحف فاطمة ما ازعم ان فیه قرآنا» (22)

نزد من، مصحف فاطمه(س) است. البته تصور نکن که در آن آیات قرآن باشد.

ابى‏حمزه مى‏گوید: امام صادق(ع) فرمود: «مصحف فاطمة(س) ما فیه شی‏ء من کتاب الله و انما هو شی‏ء القى علیها بعد موت ابیها» (23)

در مصحف فاطمه(س) چیزى از کتاب خدا - قرآن مجید - نیست و تنها مصحف چیزى است که بر فاطمه(س) پس از رحلت پدرش الهام گشته است.

روایات دیگرى نیز وجود دارد که دلالت مى‏کنند مصحف فاطمه(س) قرآن نیست و موضوعات و مطالب آن غیر از آیات قرآن است. (24)

مصحف فاطمه(س) و علم الهى

دانشهایى که بشر آنها را کسب مى‏کند بسیار جزئى و محدود است و پس از مدتى فراموشش مى‏شود و نسبت‏به علوم و دانشهایى هم که در آینده وجود مى‏آید بى‏اطلاع است. لذا تنها به علومى واقف است که در حال حاضر به آنها دسترسى پیدا کرده است. اصطلاحات و دانش گذشته را کم کم از یاد مى‏برد و از آینده هم آگاهى ندارد.

ولى خداوند متعال که عالم مطلق است علم او محدود به زمان نیست و گذشته و حال و آینده در نزد او یکسان است. این دانش و حکمت‏خدایى که زمان را در مى‏نوردد و تنها در اختیار اوست‏شمه‏اى از آن را به هر کس که اراده کند عطا مى‏کند. یؤتى الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا. (25)

حکمت را به هر که مشیتش تعلق گیرد مى‏دهد و آن کس که حکمت داده شده است همانا خیرى بسیار داده شده است.

البته این دانش و اسرار الهى در حد اعلاى آن به پیشوایان دین ارزانى گشته است و مصحف فاطمه(س) مصداق بارزى از معارف و دانشهاى خدایى است که به زهراى مرضیه(س) الهام شد و به عنوان اسرار نبوت و امامت در اختیار ائمه معصومین (علیهم‏السلام) قرار گرفت. بنابراین دانش و حکمت‏هاى موجود در مصحف فاطمه(س) از سوى خدا است که محدود به زمان و مکان نیست و قابل قیاس با دانشهاى بشرى نیست.

مطالب مصحف فاطمه(س)

ابوبصیر مى‏گوید: از امام محمدباقر(ع) از مصحف فاطمه(س) پرسیدم. فرمود: پس از رحلت پدرش بر فاطمه(س) نازل گشته است.

عرض کردم: آیا در آن چیزى از آیات قرآن است؟

فرمود: چیزى از آیات قرآن در آن نیست.

عرض کردم: برایم آن را توضیح دهید.

فرمود: جلدها و اطراف آن از یاقوت زینت داده شده است و برگهاى آن از در سفید است.

عرض کردم: قربانت گردم! در آن چه سخنانى است؟

فرمود: خبرهاى عصر حاضر و نیز خبرهایى که تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد در آن موجود است. خبر آسمانها و شماره فرشتگان آسمانى، تعداد و نامهاى تمام کسانى که خداوند آنها را آفریده است. نامهاى رسولان، نامهاى تکذیب‏کنندگان و اسامى همه مؤمنان و کافران از آغاز آفرینش تا فرجام در آن موجود است.

اسامى و معرفى هر یک شهرهایى که در شرق و غرب زمین است، تعداد مؤمنان و کافران هر شهر، اوصاف تکذیب‏کنندگان و نیز اوصاف ملت‏هاى گذشته و تاریخ آنها، طغیانگرانى که حاکم‏اند تعداد آنها و زمان حکومتشان، نامهاى پیشوایان و اوصاف آنها و آنچه در زمین یکى پس از دیگرى مالک مى‏شوند، شرح حال بزرگان آنها و هر کس که در ادوار آینده بیاید در مصحف موجود است.

اوصاف بهشتیان و تعداد کسانى که وارد بهشت‏خواهند شد، اوصاف جهنمیان و نامهاى آنها در مصحف موجود است.

دانش قرآن آن‏طور که نازل شده، دانش تورات و انجیل آن‏طور که نازل گشته‏اند و دانش زبور و شماره درختهایى که در تمام بلاد است در مصحف موجود است. (×26)

اخبارى که جبرئیل بر فاطمه(س) وحى مى‏کرد

جبرئیل - فرشته وحى - که پس از رحلت پیامبر(ص) بر فاطمه نازل مى‏شد دو قسم گزارش و اخبار به او وحى مى‏کرد. «و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فى ذریتها» (27)

الف: از پدرش و جایگاه و منزلتى که در نزد پروردگار داشت‏خبر مى‏داد.

ب: از حوادث تلخ آینده تاریخ که پس از شهادت صدیقه طاهره(س) نسبت‏به فرزندانش از ناحیه دشمنان اهل بیت واقع خواهد شد گزارش مى‏داد.

بنابراین مصحف فاطمه(س) این دو نوع گزارش و اخبار را هم در بردارد.

دانش آینده

امام صادق(ع) مى‏فرماید: اما انه لیس فیه شى‏ء من الحلال و الحرام و لکن فیه علم ما یکون. (28)

آگاه باشید! مصحف فاطمه(س) چیزى از حلال و حرام خدا را در برندارد بلکه در آن دانش آینده تاریخ است.

پاسخگویى به نیازهاى جامعه

امام صادق(ع) فرمود: در مصحف فاطمه(س) آنچه را که مردم به ما نیازمندند ولى ما به احدى نیاز نخواهیم داشت، حتى ارش خراش در آن موجود است. (29)

عبدالله بن‏حسن، تصورش این بود دانشى که امام صادق(ع) دارد مثل دانش بقیه مردم است. ولى امام صادق(ع) فرمود: آرى! راست گفته است عبدالله بن‏حسن چون علمى که او دارد مثل علم مردم است ولى به خدا قسم در نزد ما «جامعه‏» است که در آن حلال و حرام خداست و در نزد ما جفر است و عبدالله بن‏حسن چه مى‏داند که جفر آیا پوست‏شتر است‏یا پوست گوسفند و نزد ما مصحف فاطمه(س) است که به خدا قسم حرفى از قرآن در آن نیست ... خوب عبدالله بن‏حسن آنگاه که مردم از اطراف عالم بیایند و از او سؤال کنند چه جواب خواهد داد و چکار خواهد کرد؟! (30)

وصیت فاطمه(س)

امام صادق(ع) در برابر کسانى که حرفهایى مى‏زدند و اعتراضاتى داشتند مى‏فرمود:

اگر راست مى‏گویند مصحف فاطمه(س) را در بیاورند و نشان دهند; مصحفى که در آن وصیت فاطمه موجود است. (31)

پیشگویى

ائمه معصومین (علیهم‏السلام) به مصحف فاطمه(س) مراجعه و حوادث آینده را پیش از وقوع آن یادآورى مى‏کردند. حماد بن‏عثمان مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: زنادقه (32) در سال 128 قمرى، قیام مى‏کنند و این سخن را که مى‏گویم به خاطر آن است که در مصحف فاطمه(س) نگاه کردم. (33)

ولید بن‏صبیح مى‏گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: اى ولید! من در مصحف فاطمه(س) دقت کردم و از آن مساله که پرسیدى، چیزى در باره فرزندان فلانى، در آن ندیدم جز گرد و غبارى که بر اثر سم اسبان بلند مى‏شود. (34)

نامهاى انبیاء و حاکمان

امام صادق(ع) مى‏فرماید: اما مصحف فاطمه(س) هر نوآورى که به وجود بیاید و نیز نامهاى کسانى که تا روز قیامت مى‏آیند و حکومت دارند، در آن موجود است. (35)

فضیل سکره مى‏گوید: به محضر امام صادق(ع) مشرف شدم که خطاب به من فرمود: اى فضیل! آیا مى‏دانى در چه چیزى پیش از این نگاه مى‏کردم؟! عرض کردم: خیر! فرمود: من در کتاب فاطمه(س) نگاه مى‏کردم، البته حاکمى نیست که حکومت کند مگر آنکه نام او و نام پدرش در کتاب فاطمه نوشته شده است و براى فرزند حسن اثرى در آن ندیدم. (36)

عبدالملک بن‏اعین مى‏گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم که زیدیه و معتزله اطراف محمد بن‏عبدالله (37) را گرفته‏اند، آیا او حاکم خواهد شد؟ در پاسخ فرمود: به خدا قسم نزد من دو کتاب است که در آن کتابها نام هر پیامبر و نام هر حاکمى که در زمین حکومت کند موجود است. خیر! به خدا قسم که محمد بن‏عبدالله هیچ کدام از اینها نیست. (38)

معلى بن‏خنیس مى‏گوید: امام صادق(ع) فرمود: هیچ پیامبر و جانشین پیام‏آور و حاکمى نیست مگر آنکه در کتابى که نزد من موجود است، اسم آنها ذکر شده است. خیر! به خدا قسم که از محمد بن‏عبدالله بن‏حسن در آن نامى نیست. (39)

نامهاى امامان معصوم(ع)

در صحیفه‏اى که قسمتى از مصحف فاطمه زهرا(س) است و توسط جابربن عبدالله انصارى در اختیار همگان قرار گرفته است نامهاى مبارک ائمه معصومین(علیهم السلام) یکى پس از دیگرى ذکر شده است و این خود یکى از مطالب مصحف فاطمه(س) را تشکیل مى‏دهد. (40)

نزد فرزندش امام زمان(عج)

صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضیه است از ما است. (امام خمینى(ره) (41)

مصحف فاطمه(س) این خیر کثیر الهام شده از سوى خداوند متعال، به عنوان میراث بس ارزشمندى در نزد امامان معصوم(ع) دست‏به دست گشته است و هم اکنون در اختیار مهدى فاطمه حجت‏خدا بر روى زمین است.

روایات بسیارى از ائمه نقل شد که در آنها لفظ «عندنا» یا «عندى‏» است و این تعبیر مى‏فهماند که مصحف فاطمه(س) به مثابه علامت و نشانه‏اى از امامت، تنها در اختیار آنان بوده است و در مواردى نیز علیه کج‏اندیشان و منحرفان از مسیر امامت‏بدان احتجاج مى‏کردند و به این وسیله حقانیت‏خویش و ادعاى دروغین آنها را آشکار مى‏ساختند.

ابوبصیر مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که مى‏فرمود: «ما مات ابوجعفر(ع) حتى قبض مصحف فاطمه(س)» (42)

ابوجعفر - امام محمد باقر(ع) - از دنیا نرفت تا آنکه مصحف فاطمه(س) را تحویل داد.

على بن‏ابى‏حمزه مى‏گوید: عبد صالح - منظور امام موسى کاظم(ع) - فرمود: عندى مصحف فاطمه(س) لیس فیه شئ من القرآن. (43)

نزد من، مصحف فاطمه(س) است که البته چیزى از قرآن در آن نیست.

ابوبصیر مى‏گوید: به امام محمد باقر(ع) عرض کردم: جانم فدایت! پس از رحلت جانسوز فاطمه(س) آن مصحف به چه کسى انتقال گردید؟

فرمود: فاطمه(س) شخصا آن را به امیرالمؤمنین(ع) تحویل داد و پس از شهادت على(ع) به امام حسن(ع) منتقل گشت و پس از او به امام حسین(ع) و آنگاه در خاندان حسین(ع) دست‏به دست گشت تا اینکه به صاحب الامر(عج) تحویل داده شد. (44)

اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک.


پى‏نوشتها

1- عوالم العلوم و المعارف والاحوال، علامه بحرانى، ص‏36.

2- آل عمران،3 / 42 ،43 آیات خطاب به مریم است و اذا قالت الملائکة یا مریم ... و چون فرشتگان همین آیات را خطاب به فاطمه زهرا(س) تلاوت کرده‏اند به جاى یا مریم یا فاطمه گفته‏اند.

3- عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ص‏36.

4- مناقب ابن‏شهر آشوب، انتشارات علامه، ح‏3، ص‏336.

5- همان مدرک.

6- اصول کافى، ج 1، ص 241 و 458; بصائر الدرجات، ابوجعفر محمد بن حسن صفار، ص‏153; مسند فاطمة الزهراء، عزیزالله عطاردى، چاپ اول، ص 281; بحارالانوار، ج 22، ص 545 و ج‏43، ص‏79.

7- اصول کافى، ج 1، ص 240; بصائر الدرجات، ص‏157; مسند فاطمة الزهراء، ص 282; بحارالانوار، ج‏43، ص 80 و ج‏26، ص 44 و ج‏47، ص 65.

8- بصائر الدرجات، ص‏156،157، 161; بحارالانوار، ج‏26، ص 40 و46 و 48; ج‏47، ص 271.

9- بحارالانوار، ج‏26، ص 42.

10- بحارالانوار، ج‏26، ص‏39.

11- جابر بن عبدالله پانزده سال پیش از هجرت در مدینه به دنیا آمد، از طایفه خزرجیان بود. او و پدرش عبدالله بن‏حرام از پیشتازان اسلام بودند. پدرش در جنگ احد به شهادت رسید. جابر از مسلمانان پیش از هجرت و از اصحاب با فضیلت رسول خدا(ص) بود که در19 غزوه، از جمله جنگ بدر در رکاب پیامبر(ص) حضور داشت و در جنگ صفین نیز در رکاب على(ع) جنگید. این محدث بزرگ شیعه در اواخر عمر نابینا شد و با همان حال، همراه عطیه عوفى در اولین اربعین به زیارت کربلا آمد. وى آخرین فردى بود که از حاضران پیمان عقبه بود. بدن او را به جرم دوستى اهل بیت، در زمان حجاج داغ نهادند و سرانجام در سال 78 هجرى قمرى، در سن نود و چند سالگى در حالى که نابینا بود از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شده. (فرهنگ عاشورا، جواد محدثى، ص‏127).

12- رک: اصول کافى، ج 1، ص‏527; الاختصاص، شیخ مفید، ص 210; مسند فاطمة الزهراء، ص‏286.

13- بحارالانوار، ج 25، ص‏117.

14- حدیث‏با تلخیص نقل شده. اصول کافى، ج 1، ص‏239; بصائر الدرجات، ص 151; بحارالانوار، ج‏26، ص 38.

15- بحارالانوار، ج‏26، ص 211.

16- امام حسن مجتبى(ع) پسرى داشت که نام او هم حسن بود و به همین سبب به او «حسن مثنى‏» مى‏گفتند. حسن مثنى در کربلا در خدمت امام حسین(ع) بود. مجروح شد و در میان مجروحین افتاده بود. بعد که به سراغ مجروحین آمدند، یک کسى که با او خویشاوندى مادرى داشت واسطه شد و متعرضش نشدند، خودش را معالجه کرد و خوب شد. بعدها با فاطمه دختر امام حسین(ع) ازدواج کرد و از این ازدواج فرزندانى به وجود آمد که یکى از آنها همین عبدالله است. عبدالله از طرف مادر نوه امام حسین(ع) از طرف پدر نوه امام حسن(ع) است. به همین جهت افتخار مى‏کرد و مى‏گفت من از دو طریق فرزند پیغمبرم و از دو راه فرزند فاطمه(س) هستم. لذا به او «عبدالله محض‏» مى‏گفتند یعنى خالص از اولاد پیغمبر. عبدالله در زمان امام صادق(ع) رئیس اولاد امام حسن(ع) بود چنانکه امام صادق(ع) رئیس و بزرگتر بنى‏الحسین بود. در جریانات سیاسى که در عصر امام صادق(ع) پیش آمد و عباسیان روى کار آمدند. در آغاز عبدالله بن حسن راه دیگرى رفت و گوش به سخن امام صادق(ع) نداد و پندها و سخنان امام را به حسادت حمل مى‏کرد! تا آنکه از بنى‏عباس و دیگران براى فرزندش بیعت گرفت و بنى‏عباس هم چون در ابتدا زمینه را براى خودشان فراهم نمى‏دیدند از وجاهت و موقعیت آل على استفاده کردند و با محمد پسر عبدالله به عنوان مهدى امت‏بیعت کردند. خواستند از امام صادق(ع) بیعت‏بگیرند ولى امام(ع) مخالفت کرد که مساله مهدى فعلا وقتش نیست، دروغ است. مهدى امت این نیست ولى تحت عنوان امر به معروف و نهى از منکر و مبارزه با ظلم حاضرم همکارى و بیعت کنم. (براى آگاهى بیشتر مراجعه کنید به سیرى در سیره ائمه اطهار، شهید مطهرى، از ص 124 به بعد).

17- بصائر الدرجات، ص‏153; بحارالانوار، ج‏26، ص 40.

18- رک، لسان العرب، ج 10، کلمه صحف و مفردات راغب.

19- حدیث قسمتى از حدیثى است که در پاورقى 14 منابع آن ذکر گردیده است.

20- بحارالانوار، ج‏26، ص 40.

21- بصائر الدرجات، ص‏156.

22- اصول کافى، ج 1، ص 240; بصائر الدرجات، ص 150 و 154; بحارالانوار، ج‏26، ص‏37.

23- بصائر الدرجات، ص‏159; مسند فاطمة الزهراء(س)، ص 292; بحار، ج‏26، ص‏47.

24- بصائر الدرجات، ص 154 و 160; بحار، ج‏26، ص‏46.

25- بقره، 2،269.

26- مسند فاطمة الزهرا(س)، ص 290 و 291. البته با کمى تلخیص نقل شده است.

× امکان ذخیره‏سازى و بازیابى حجم بالاى اطلاعات در دیسک‏هاى CD لیزرى با سرعت مافوق تصور، شاهد خوبى بر این است که مى‏توان در جایگاه محدودى این حجم بالاى اطلاعات را ذخیره نمود.

27- قسمتى از حدیثى است که منابع آن در پاراگراف‏6 نقل شده است.

28- قسمتى از حدیثى است که منابع آن در پاورقى‏7 ذکر شده است.

29- بصائر الدرجات، ص 150; اصول کافى، ج 1، ص 240، بحار، ج‏26، ص‏37.

30- بصائر الدرجات، ص‏157 و 161، بحار، ج‏26، ص‏46.

31- اصول کافى، ج 1، ص 241; بصائر الدرجات، ص‏157 و158.

32- زنادقه جمع زندیق است و زندیق در اصطلاح به مسلمان ملحدى گویند که تفسیرهاى او از نصوص شرعیه قرآن و سنت، موجب گمراهى مسلمانان گردد. کلمه زندیق، از ریشه پهلوى زندیک مى‏آید که به معنى مفسر «اوستا» کتاب زرتشت است و چون مانویان و مزدکیان جرات اظهار عقاید دینى خود را نداشتند به تفسیر اوستا پرداخته و مى‏گفتند: منظور ما از این سخنان شرح و تفسیر اوستا مى‏باشد، از آن جهت ایشان را زندیک نامیدند. زنادقه غالبا قائل به اباحه و شک در دین و نوعى آزاداندیشى و اغلب «ثنوى‏» بودند مانند صالح بن عبدالقدوس که قائل به دو اصل قدیم «نور» و «ظلمت‏» بود. زنادقه از اساس منکر خدا و ادیان بودند و طبقه‏اى بودند که تعهدى نداشتند و حتى در حرمین مکه و مدینه و در مسجد الحرام و مسجد النبى مى‏نشستند و حرفهایشان را مى‏زدند. البته به عنوان اینکه بالاخره فکرى است، شبهه‏اى است که براى ما پیدا شده و باید بگوییم زنادقه طبقه متجدد و تحصیل کرده آن عصر بودند که با زبانهاى زنده آن روز دنیا آشنا بودند، زبان سریانى را که در آن زمان بیشتر زبان علمى بود مى‏دانستند، بسیارى از آنها زبان یونانى و بسیارى ایرانى بودند و زبان فارسى مى‏دانستند و بعضى هم زبان هندى. بیشتر معتقدند که ریشه زندقه از مانویها است. (رک، فرهنگ فرق اسلامى، محمد جواد مشکور، ص 210; سیرى در سیره ائمه اطهار، شهید مطهرى، ص‏146).

33- آغاز حدیثى است که منابع آن در پاورقى‏7 ذکر شده است.

34- بصائر الدرجات، ص 161; مسند فاطمة الزهرا(س)، ص 292; بحار، ج‏26، ص 48 و156.

35- بحارالانوار، ج‏26، ص 18.

36- اصول کافى، ج 1، ص 242، بحار، ج‏26، ص 155.

37- محمد بن‏عبدالله بن‏حسن معروف به «نفس زکیه‏» که به عنوان مهدى است‏با او بیعت‏شد و خودش هم باورش شده بود که مهدى است. ولى امام صادق(ع) مخالفت کرد که دروغ است، مهدى امت ایشان نیست و امام(ع) پیش‏بینى کرد که فرزندان عبدالله بن‏حسن به دست منصور دوانقى کشته مى‏شوند و آنهایى که حکومت مى‏کنند نه عبدالله و فرزندان او. طولى نکشید که پیش‏بینى امام محقق شد و حکومت‏به دست ابوالعباس سفاح و برادرانش افتاد و محمد بن‏عبدالله (نفس زکیه) توسط منصور کشته شد. (براى توضیح بیشتر از جریانات سیاسى این عصر رجوع کنید به سیرى در سیره ائمه اطهار، شهید مطهرى، ص‏133 به بعد).

38- اصول کافى، ج 1، ص 242.

39- بحارالانوار، ج‏26، ص‏156 و ج‏47، ص 32.

40- اصول کافى، ج 1، ص‏527; الاختصاص، شیخ مفید، ص 210. این صحیفه به نقل‏هاى دیگرى نیز رسیده است که در یکى از نقل‏ها علاوه بر اسامى ائمه معصومین(ع) نام مادر هر یک از امامان نیز ذکر شده است. (مسند فاطمة الزهراء، ص 248)

41- وصیت‏نامه سیاسى الهى امام خمینى(ره)، ص‏3. منظور حضرت امام از کلمه صحیفه همان مصحف فاطمه است که به معناى کتاب است. گرچه صحیفه چیزى است که در آن مى‏نویسند و از مجموعه صحیفه نوشته شده، کتاب حاصل مى‏شود ولى خود صحیفه نیز به معناى کتاب آمده است (ر.ک، لسان‏العرب، ج‏7، ص 291) چنانچه به مجموعه دعاهاى امام سجاد(ع)، صحیفه سجادیه، و به مجموعه سخنرانیها، بیانیه‏ها و اعلامیه‏هاى حضرت امام راحل(ره)، صحیفه نور، گفته مى‏شود.

42- بصائر الدرجات، ص 158; بحار، ج‏26، ص‏47.

43- همان، ص 154; بحار، ج‏26، ص 45.

44- مسند فاطمة الزهرا(س)، ص 292.

علامه آقابزرگ تهرانى در الذریعه، ج 21، رقم 4248 از مصحف فاطمه(س) نام برده و مى‏نویسد: مصحف فاطمه از امانات امامت است که در نزد امام و مولایمان صاحب‏الزمان(عج) موجود است.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۳/۱/۱٠

سخنرانی آیت‌الله وحید خراسانی پیرامون لوح فاطمه(س)

قسم به خدا که من در زمان حیات رسول خدا(ص) به نزد مادرت فاطمه(س) رفتم تا ولادت حسین(ع) را به او تبریک گویم. پس در دستان مبارکش لوحی سبز رنگ دیدم، گمان می‌کنم که از زمرد بود و نوشته‏های سفید رنگی چون نور خورشید داشت. عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت ای دختر رسول خدا!(ص) این لوح چیست!

کلام معصوم دارای ابعاد مختلف؛ ظاهر و باطن است، زیرا از ناحیه کسانی صادر شده که خداوند تبارک و تعالی، احاطه خاص وجودی به آن‌ها عنایت فرموده است. پس کلام ایشان، صادر شده از ناحیه همین احاطه است و مانند کسی نیست که کمی احاطه داشته، اما زیاد حرف می‌زند.

کلام آن‌ها ، همه مردم را در همهٔ دوران‌ها، مخاطب قرار می‏دهد و به همین دلیل در آن، برای خاص و عام علومی وجود دارد. کلام معصومین(ع) برای عوام، عبادت و برای خواص، اشارت است.
احادیث آن‌ها در سطوح مختلف، بنا به موضوع یا بنابر نقل راوی از معنی، متفاوت است. بعضی از این احادیث با مطالب بلند مرتبه‏اش، به جایگاه عظیمی می‏رسد که عقول را در حیرت فرو می‏برد. «حدیث لوح» یکی از این احادیث است که شیخ کلینی در کتاب کافی نقل کرده‌ است. هنگامی که به آن مراجعه می‏کنید، در می‏یابید که این حدیث، از مقامی نزد ابی‏بصیر برخوردار است که به عبدالرحمن بن سالم می‏گوید:
اگر در تمامی عمرت، به غیر از این حدیث چیزی نمی‏شنیدی؛ همین حدیث برای تو کافی بود پس آن را جز برای اهلش، برای کسی بازگو مکن.
و آن این است:

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: پدرم به جابر بن عبدالله انصاری فرمود که من با تو کاری دارم. چه وقتی می‏توانم که پیش تو بیایم و از تو سؤالاتی بکنم؟
جابر عرض کرد: هر وقتی که دوست داشتید. پس روزی نزد او رفت و به او گفت: ای جابر! مرا از لوحی که در دست مادرم فاطمه دختر رسول ‏الله(ص)، دیدی و آن‌چه که مادرم از مکتوبات آن لوح در اختیار تو گذاشته، باخبر کن!
جابر عرض کرد: قسم به خدا که من در زمان حیات رسول خدا(ص) به نزد مادرت فاطمه(س) رفتم تا ولادت حسین(ع) را به او تبریک گویم. پس در دستان مبارکش لوحی سبز رنگ دیدم، گمان می‌کنم که از زمرد بود و نوشته‏های سفید رنگی چون نور خورشید داشت. عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت ای دختر رسول خدا!(ص) این لوح چیست! ایشان فرمودند:
این لوحی است که خداوند به رسول خدا هدیه داده است. در آن، اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو فرزندم و اسامی اوصیاء از فرزندانم می‏باشد. پدرم آن را به من عطا فرموده است تا با آن، مرا بشارت دهد.
جابر گفت: سپس مادرتان فاطمه(س) آن را به من نشان دادند. آن را خواندم و از روی آن نوشتم.
پدرم فرمود: «آیا نسخه‏ای که از آن برداشته‏ای، نزد تو موجود است تا به من نشان دهی»؟

عرض کرد: بلی. پس پدرم با او به منزل جابر رفت. جابر صحیفه‏ای از پوست نازک بیرون آورد.
پدرم گفت: ای جابر! کتاب را نگاه کن تا من برایت بخوانم. جابر نگاه به نسخه‏اش می‏کرد و پدرم می‏خواند، حتی یک حرف هم مخالف نوشته نبود.
پس جابر گفت: به خداوند سوگند همین‌طور است که شما خواندی، در لوح نوشته شده بود:

« بسم‏الله‏الرّحمن‏الرحیم، این کتابی است از سوی خداوند عزیز حکیم، برای محمد، پیامبر؛ نور، سفیر، حجاب و دلیلش. روح‏الامین از سوی پروردگار عالمیان بر او نازل گشته است. ای محمد! نام‌های مرا تعظیم‏ کن و نعمت‌هایم را شاکر باش و آن‌ها را انکار مکن. همانا من خدایی هستم که به غیر از من معبودی نیست؛ کوبندهٔ ستمکاران، پیروزی‏بخش ستمدیدگان و حاکم دین. همانا خداوندی هستم که به غیر از من معبودی نیست، هر کس که غیر از فضل مرا امید داشته یا از غیر از عدل من بهراسد، او را آن‌چنان عذابی ‏کنم که احدی از جهانیان را عذاب نکرده باشم.

تنها مرا عبادت کن و بر من توکل کن. همانا من پیغمبری مبعوث نکردم که روزهایش اکمال نشد و مدتش به سر رسید مگر این‌که برای او وصی‏ای قرار دادم. همانا من تو را بر انبیا برتری دادم و وصی‌ات را بر اوصیا، و تو را گرامی داشتم با دو بچه شیر و دو نوه‏ات حسن و حسین. پس همانا حسن را معدن علم خود، پس از گذران مدت پدرش و حسین را خازن وحی خود قرار دادم و او را با شهادت، گرامی داشتم و او به وسیلهٔ آن به سعادت رسید. پس همانا او برترین کسانی است که شهید شده‏اند و بالاترین شهدا از لحاظ درجه است. کلمهٔ تامّهٔ خود را با او قرار دادم و حجت بالغه ‏ام نزد اوست. با عترت او پاداش می‏دهم و عقاب می‏نمایم. اولین آن‌ها، علی، سید عابدان و زینت اولیای گذشتهٔ من است و پسرش شبیه جدش محمد است که باقر علم و معدن حکمت من است. شک‏کنندگان در جعفر، هلاک خواهند شد، منکر او منکر من است. این قول، حقیقتاً از سوی من پابرجاست که گرامی می‏دارم جایگاه جعفر را و او را در مورد شیعیان، یاران و دوستانش، خوشحال می‏کنم. بعد از او برای موسی فتنه‏ای کور و تاریک رخ خواهد داد.
حجت من مخفی نمی‏ماند، و همانا اولیای من از جام وفادارتر می‏نوشند. هر کس هر کدام از آن‌ها را انکار کند نعمت مرا انکار کرده است و هر کس آیه‏ای از کتاب مرا تغییر دهد، بر من افترا بسته است.
وای بر افترابندان و منکران! پس از اتمام مدت موسی، بنده‏ام و حبیبم و برگزیده‏ام علی، ولیّ و یاور من و کسی است که سختی نبوت را بر دوش او می‏گذارم و او را با تصدی آن امتحان می‏کنم. او را عفریتی مستکبر می‏کشد، و در شهری که بندهٔ صالح بنا کرده است، در کنار بدترین خلایقم دفن می‏شود. این قول بر من ثابت است که او را با پسرش محمد مسرور سازم؛ جانشین پس از او و وارث علمش. پس او معدن علم من، جایگاه سرّم و حجتم بر مخلوقات است. بنده‏ای به او ایمان نمی‏آورد، مگر آن‌که بهشت را جایگاه او قرار می‏دهم و شفاعتش را در مورد۷۰ نفر از خویشانش که همگی مستوجب آتش هستند می‏پذیرم و سعادت به پسرش، علی؛ ولی من و یاورم و شاهد در خلقم و امین من بر وصیم ختم می‏شود.
از او دعوت کننده به راهم و خازن علمم، حسن را به‏وجود می‏آورم و آن را با پسرش (م ح م د) رحمهٔ للعالمین کامل می‏کنم. او کمال موسی، بهاء عیسی و صبر ایوب دارد. پس در زمان او، اولیای من ذلیل گشته‏، سرهای آن‌ها هدیه داده ‏شود، همان‏طور که سرهای رؤسای ترک و دیلم هدیه می‏شوند. پس کشته و سوزانده ‏شوند و در خوف و رعب و هراس به سر برند. زمین با خون‌های آن‌ها رنگین می‏شود و فریاد و فغان زنانشان بالا می‏رود. آنان به حتم اولیای من هستند. با آن‌ها، تمامی فتنه‏های کور و تاریک را دفع می‌کنم و به واسطه آن‌ها زلزله‏ها را بر‏داشته، غل و زنجیرها را باز می‌کنم. آن‌ها کسانی هستند که صلوات و رحمت پروردگارشان بر آن‌ها است و آن‌ها هدایت شدگانند».
این لوحی است که خداوند به رسول خدا(ص) هدیه نموده و پدرم به من عطا فرموده است تا با آن مرا بشارت دهد.
مشخص می‏شود که شأن نزول این لوح، به مناسبت ولادت امام حسین(ع) بوده و همانا خداوند تعالی و پیامبرش در روز اول ولادتش، او را از آن‌چه که بر ایشان ـ امام حسین(ع) ـ جاری می‏شود، باخبر می‏کنند و چاره‏ای از این موضوع نبوده است.
امام حسین(ع) دارای جاذبهٔ خاصی در قلب‌ها هستند، به طوری که به مجرد آن‌که نامش ذکر می‏شود، آن جاذبه در قلب‌ها پدیدار می‏شود:
همانا برای حسین(ع) محبتی مخفی در قلب‌های مؤمنین وجود دارد.
پس خود او و طفولیتش در قلب مادرش زهرا(س) چگونه است؟ و حالِ مادرش چگونه است هنگامی که می‏فهمد که طفلش که الان یک روزه است، سرش را با غریبی و تنهایی، کنار فرات جدا می‏کنند؟
این‌جاست که مقام فاطمه(س) نزد خدای تعالی متجلی می‏شود، و زمان بشارت الهی به حضرت رسول(ص) و حضرت زهرا(س) به واسطهٔ ائمه معصومین(ع) از ذریه حسین(ع) و به واسطه نقش آن‌ها در این امت تا مهدی(ع) که ذخیره اصلاح‏گر عالم است، فرا می‏رسد.
پس حضرت زهرا(س) فرمود: این کتابی است که خداوند به رسول خدا(ص) اهدا فرموده است؛ در آن اسم پدرم، شوهرم، اسم دو فرزندم و اسم اوصیای از فرزندانم می‏باشد و آن را پدرم به من عطا فرموده تا با آن مرا بشارت دهد.
این کتابی است از خداوند عزیز حکیم به محمد پیامبرش...
اسم عزت و اسم حکمت را با هم جمع نموده است و این بحثی است که تنها به اشاره‏ای به آن، اکتفا می‏کنیم و قرائت را ادامه می‏دهیم تا بفهمیم که این کتاب از کیست! و به سوی کیست؟
عناوین گوینده و مخاطب را ملاحظه کنید.
گوینده: خداوند عزیز و کلیم.
مخاطب: پیامبر او، نور، سفیرش، حجاب و دلیلش.
در هر یک از این عناوین، بحثی است که وقت ما برای پرداختن به آن کافی نیست، فقط می‏خواهم که در کلمه «نورش» تأمل کنید. خداوند متعال در آخر آیه نور می‏فرماید:
یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الأمثال للنّاس و الله بکلّ شیءٍ علیم.۱
خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می‌کند، و این مثل‌ها را خدا برای مردم می‌زند و خدا به هر چیزی داناست.
آن‌ چه که می‏خواهم اشاره کنم این است که هر کسی در این حدیث قدسی دقیق شود، ملاحظه می‏کند؛ اولاً در این حدیث، نام‌های همه ائمه معصومین(ع) و خصوصیات مهم آن‌ها کاملاً ذکر شده و این مطابق است با آن‌چه از اخبار صحیحه از ذکر ائمه از لحاظ تعداد و اسماء در تورات و انجیل، قبل از تحریفشان موجود بوده است. البته نصی در تورات بعد از تحریف باقی‏مانده است که تعداد ائمه(ع) را بیان می‏کند! این موضوع را «ابن‏کثیر» در البدایهٔ والنهایهٔ ج ۶، صفحهٔ ۲۸۰ آورده است:
در توراتی که دست اهل کتاب است این مضمون است: «همانا خدای تعالی به ابراهیم، اسماعیل را بشارت داد و همانا او را رشد داد و زیاد کرد و از فرزندانش دوازده عظیم قرار داد».
منظور ابن کثیر آن چیزی است که در تورات فعلی است. در عهد قدیم و جدید، سفر آفرینش، صحاح هفدهم، آمده است: ابراهیم به خداوند گفت:
ای کاش اسماعیل در حالی که امام تو می‏بود زندگانی می‏گذراند. پس خداوند گفت: ساره همسرت، پسری برای تو به دنیا می‏آورد و به اسحاق صدایش می‏زنی و عهد مرا اقامه می‏کند و با او عهدی ابدی نسل به نسل منتقل می‏شود.
و اما اسماعیل، آن‌چه را که دربارهٔ او گفتی شنیدم، آگاه باش که من او را مبارک گردانم و به ثمر نشانم و نسل او را زیاد گردانم. از او دوازده رئیس متولّد می‏شود و او را امتی بزرگ قرار می‏دهم، ولی عهدم را با اسحاق که ساره در این وقت در سال آینده به دنیا می‏آورد، اقامه می‏کنم.
کعب الاحبار این عبارت را، «دوازده قیّم» ترجمه کرده و بعضی از ایشان نیز «دوازده امام» ترجمه کرده‏اند. متن اصلی در تورات و در منابع سنی و شیعه موجود است و این مؤیدی است بر بشارت پیامبر(ص).
نکته بعد این که ملاحظه می‏کنیم در حدیث قدسی از اصحاب و شیعیان ائمه غیر از اصحاب امام صادق(ع) نام برده می‌شود، ولیکن هنگامی که آخر حدیث لوح، کلام به امام مهدی می‏رسد در آخر حدیث لوح، خداوند به تفصیل از اولیای امام(ع) سخن می‏گوید. از آن‌ها به «اولیاء الله» تعبیر می‏کند و می‏گوید:
و آن را با پسرش (م ح م د) رحمهٔ للعالمین کامل کنم، با او کمال موسی، بهاء عیسی و صبر ایوب است پس در زمان ظهورش اولیای من ذلیل می‏شوند..
ملاحظه بفرمایید، خداوند تعالی اصحاب امام صادق(ع) را منسوب می‏کند به این‌که حاملان احادیث اهل بیت(ع) هستند بعد از این که فتنه‏های شدیدی به شیعه می‏رسد و آن‌ها را به امام صادق(ع) منسوب می‏کند.
امّا هنگامی که از اصحاب مهدی(ع) صحبت می‌کند، آن‌ها را به خودش منسوب کرده، تعبیر «اولیائی» به کار می‌برد. سپس از این‌که طاغیان، آن‌ها را ذلیل می‏کنند، می‏کشند و آواره می‏کنند، صحبت به میان می‌آید؛ تا آن‌جا که می‏گوید:
آنان حقاً اولیای من هستند.
امیدوارم توفیق پیدا کنم فرق افراد عصر غیبت و عصر ظهور را بیان کنم.
این‌جا ملاحظه می‏کنیم که فرمایش خداوند تبارک تعالی از امام مهدی(ع) در قالب صحبت از یاران ایشان و مؤمنین در زمان ایشان آمده است، پس چرا می‌گوید:
با ایشان تمامی فتنه‏های تاریک را دفع می‏کنم و به واسطه ایشان فتنه‏ها و زلزله‏ها را برمی‏دارم.
چرا نگفت با او؟ مثل این‌که خداوند تعالی می‏گوید همانا وجود ولیّ من مهدی، بالاتر از این است که بگویم با او دفع فتنه‏ها و زلزله‏ها می‏کنم. پس این‌ها را با خادمان و یارانش دفع می‏کنم و او سرور و آقای ایشان است و توانایی‏هایی که فقط به او عطا شده، بسیار بالاتر از این‌هاست.
چیزی را که اکنون نقل می‏کنم، از مرحوم سید جمال‌الدین خوانساری صاحب روضات الجنات، و از اکابر علمای ماست، مطلب را روشن می‏کند. ایشان وصیت کرده قبری در خارج از اصفهان برایش آماده کنند؛ در حالی‌که در شهر، قبرستانی تاریخی که مؤمنین علاقمند به دفن در آن بودند، وجود داشت؛ چرا که پر از علما و صالحین بود. هنگامی که از دلیل این کار از ایشان سؤال کردند سکوت کرد. اصرار کردند تا این‌که بیان کرد:
دوستی تاجر داشتم که به صداقت و دیانتش اعتماد داشتم و به من اصرار کرد که وصیّ او باشم. پس قبول کردم علی‏رغم آن‌که وصایت احدی را قبول نمی‏کردم و این قصه را او برایم نقل کرد. او گفت:
از راه عراق به حج بیت‏ الله الحرام رفتم تا در رفت و برگشتم به زیارت ائمه(ع) نایل آیم. هنگامی که به نجف رسیدم، حواله‏ای نزد من بود. خواستم در روز حرکت قافله آن‌را تسلیم کنم، امّا تا مغرب تأخیر کردم و وقتی آمدم تا به قافله ملحق شوم، فهمیدم که قافله رفته است و در سورالنجف را قفل کرده‌اند. پس آن شب را در داخل سور گذراندم و اول صبح سریع خارج شدم تا به قافله ملحق شوم، ولی هر چقدر در صحرا پیاده می‏رفتم آن‌ها را نمی‏یافتم! متحیر به نجف برگشتم و دیدم که باب سور هم بسته است پس شب را خارج سور گذراندم. در نیمه‏های شب ناگهان شخص درویشی را که لباس‌های کهنه‏ای پوشیده بود دیدم. به من گفت: «تو دیشب از قافله جا مانده‌ای، چرا نماز شب را ترک کردی؟ بلند شو و با من بیا!» پس چند گام بیشتر با او برنداشته بودم که شخصی جلیل‏القدر را دیدم که به ما نگاه کرد و به درویش گفت: «او را به مکه ببر»! درویش به من گفت: برو و فلان وقت بیا». در وقتی که وعده داده شده بود رفتم وی به من گفت: «پشت سر من بیا و قدم‌هایت را جای قدم من بگذار». خود جلوی من قرار گرفت و چند قدمی نرفته بود که خودم را در مکه یافتم. پس خواست با من وداع کند. به او گفتم: بسیار بر من منت می‏گذارید، اگر لطفتان را کامل کنید و بعد از حج، مرا به نجف بازگردانی. قبول کرد و در روز و مکان خاصی با من قرار گذاشت. بعد از آن‌که مناسک حج را کامل کردم، به سمت آن مکان رفتم و او را یافتم. همان‌طور که مرتبه اول گفته بود: «به من گفت پشت سر من بیا و قدم‌هایت را در جای قدم‌های من قرار ده» و باز، بعد از چند قدمی دیدم که در نجف هستم. به من گفت: « این جریان را به رفقایت مگو! به ایشان بگو که با یکی از ایشان آمدم و قبل از شما رسیدم». سپس به من گفت: «من با تو کاری دارم» گفتم: من حاضرم، کارتان چیست؟ گفت: «در اصفهان به تو خواهم گفت».
به اصفهان برگشتم، تا آن‌که روزی دوست درویشم را در میان حمالان بازار اصفهان دیدم، به سمت من آمد و به من گفت: «من همان کسی هستم که تو را به مکه رسانیدم و الان وقت کارم است که به من وعده داده بودی!» گفتم: بله کارتان چیست؟ گفت: «من در فلان مکان زندگی می‏کنم و در فلان روز می‏میرم، پس به مکان زندگی‌ام بیا و در صندوق من هشت تومان است، آن‌ها را برای کفن و دفن خرج کن. سپس مرا به مکانی که قبر خود انتخاب کرده بود برد و گفت: «مرا این‌جا دفن کن»!
صاحب روضات الجنات گفت: این همان مکانی است که آن ولیّ خدا انتخاب کرده بود، من هم این‌جا را برای دفن انتخاب کرده‏ام.
این تنها سطح خادمی از اصحاب ایشان(ع) است. پس هنگامی‌که خادمانشان کار «آصف بن برخیا» را انجام می‏دهند، خود آن حضرت ـ صلوات‏الله‏علیه ـ چگونه خواهد بود؟
ای حسرت بر عمرمان که گذشت و نفهمیدیم که چه کردیم و از چه کسی دور شدیم؟ چقدر، از او یاد کردیم تا که او ما را یاد کند؟ و چقدر برای او کار کردیم تا برایمان جبران کند؟
او امامی است که خداوند تعالی از او به این نحو یاد می‏کند که، همانا او خاتم‏الائمه، کامل‌کنندهٔ ایشان و رحمهٔ للعالمین است و با او کمال موسی، بهاء عیسی و صبر ایوب است.
خداوند سبحان تعبیر « رحمهٔ للعالمین» را جز برای رسول‏الله(ص) که فرموده:
و ما أرسلناک إلاّ رحمهًٔ للعالمین.۲
فقط برای یک نفر دیگر به کار برده وآن حضرت صاحب الزمان(ع) می‏باشد.
ما نمی‏توانیم معنای رحمهٔ للعالمین را بفهمیم مگر آن که معنای: « الحمدلله رب العالمین» را بفهمیم.
دلیل آن، این است که ربوبیّت عوالم وجودی؛ ملک و ملکوت، دارای مغز و پوسته‏ای است:
اما لایه ظاهری که عالم ملک است، نیازمند ربوبیت و تربیت به واسطهٔ اسم « الرحمن» است تا به سمت تکاملش سیر کند و اما مغزی که عالم ملکوت است، نیازمند به ربوبیت با اسم «الرحیم» است تا به کمالش نایل آید.
همانا قرآن برای تمامی مردم و به طور اخص برای کسانی که می‏فهمند، معجزه است. این‌ها کسانی هستند که درک می‏کنند کمال بشریت به جز با قرآن که بر قلب سیدالمرسلین(ص) نازل شده است، متحقق نمی‏شود. تنها دو نفر مظهر هر دو اسم ـ الرحمن و الرحیم ـ می‌باشند: خاتم النبیین(ص) و خاتم الوصیین امام مهدی(ع).
این مقام حجت‏بن الحسن ـ ارواحنا له الفداء ـ می‏باشد و انسان فقط وقتی که به اهلیّت معرفت راه پیدا کند او را می‏شناسد: و به مغز حکمت و علم می‏رسد. هر اندازه در مناطق وجود و تعقل جلو برود، می‏فهمد که همانا فاعلی که وجود از اوست، ذات خالق مقدس ـ خدای عزوجل ـ است و کسی‌که وجود در همهٔ عوالم، قائم به اوست حجت خدا بر مخلوقاتش حضرت حجت‌بن الحسن ـ صلوات الله علیه ـ می‏باشد.
این گسترهٔ ولایت امام مهدی(ع) و عظمت مقام آن حضرت ـ ارواحنا له الفداء ـ است. به روایات اهل بیت(ع) رجوع کنید و آن‌ها را بخوانید و از آن چیزی بفهمید و به مردم، آن‌چه که از مقام پیامبر(ص) و اهل بیتش(ع)، مخصوصاً امام مهدی(ع) فهمیدید؛ بشناسانید، چرا که در زمان ما مظلومی مثل آن حضرت(ع) یافت نمی‏شود.
ایشان آن وجود مقدسی هستند که اگر خداوند او را خلق نمی‏کرد، عهدش در لوحی که به سوی پیامبرش فرستاده و با وصفی که برای پیامبرش به کار برده ـ رحمهٔ للعالمین ـ ختم نمی‏شد.
اما سایر صفات امام در عهد لوح عبارتند از: «با او کمال موسی، بهاء عیسی و صبر ایوب(ع) است». فرصت نداریم که کمال موسی و بهاء عیسی را تبیین کنیم. به صبر ایوب اشاره می‏کنم که او مَثلی در صبر پیامبران(ص) می‏باشد. آیا صبورتر از انسانی که حجاب‌ها برای او برداشته شده است و او امور را به صورت واقعی ولو بعد از گذشت زمان ـ می‏بیند، دیده‏اید، قبر جده‏اش صدیقهٔ کبری را زیارت می‏کند و ظلم‌هایی را که به آن مخدره شده است، مجسم می‏بیند و پهلوی شکسته و جسم ضعیف آن حضرت(س) را می‏بیند.
ایشان قبر جدش موسی بن جعفر(ع) را زیارت می‏کند، پس ساق پای ایشان را که به واسطهٔ زنجیرها زخم شده، و بدنش را که به واسطه سم ضعیف شده، مشاهده می‌نماید.
و جدش علی بن موسی الرضا(ع) را زیارت می‏کند پس صورتش که سمّ آن را تغییر داده، می‏بیند؛ در نجف ضربهٔ شمشیری که بر فرق جدش فرود آمده را می‏بیند.
سپس به کربلا عروج می‏کند و آن بدنی را که بر خاک افتاده است می‏بیند که حتی ملائکه نمی‏توانند آن را نظاره کنند! بله، یقیناً او صبر ایوب دارد...
پروردگارا! ما مقصریم. پروردگارا! ما قاصریم. پروردگارا به حرمتی که ولی‌ّات حضرت حجت(ع) نزد تو دارد، حرمتی که در عهد با پیامبرت به وسیله جبرئیل بر لوحی از جانب خودت نازل کردی، و در آن مقام یاران امام مهدی(ع) را بیان کردی، و این‌که به واسطهٔ ایشان بلا و فتنه‏ها را دفع می‏کنی و مقام خودش را در درجه‏ای بالاتر از مقام ایشان قرار دادی، از گناهان ما بگذر و لطفت را شامل حال ما کن که ما محتاج یک نگاه او هستیم.
پروردگارا! آن چیزی که از تو طلب کردیم، به حقی که از تو بر اوست و حرمتی که او نزد تو دارد و حقی که با او قرار داده‏ای و حرمتی که برای او قرار داده‏ای، نگاهش را شامل حال ما بفرما و ما را مشمول دعای خیر آن بزرگوار قرار ده.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۳/۱/۱٠

کارشناس تاریخ اسلام با اشاره به اینکه اقوال مختلفی در خصوص تاریخ شهادت حضرت فاطمه(س) نقل شده است، وجود این اقوال را سرّی از اسرار الهی دانست.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، به مناسبت ایام فاطمیه با «محمدحسین رجبی دوانی» عضو هیئت علمی دانشگاه و کارشناس تاریخ اسلام در خصوص تاریخ دقیق سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و چگونه به آتش کشیدن در خانه یگانه دختر نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم گفت‌وگو کردیم که مشروح آن در پی می‌آید:

قول مشهور شیعه درباره سالروز شهادت فاطمه(س) 75 و 95 روز بعد از رحلت پیامبر(ص) است/ آیا «سبع» و «تسع» مشتبهه شده است؟

* اقوال مختلفی درباره شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام نقل شده است، قول معتبر کدام است؟ 

-در ارتباط با روز شهادت یا فاصله شهادت حضرت زهرا(س) با ارتحال پیغمبر(ص) میان شیعه و سنی، همچنین میان خود شیعیان اختلاف هست. منابع اهل تسنن عموماً این مدت را ۶ ماه پس از ارتحال پیغمبر(ص) نقل می‌کنند و معتقدند که آن حضرت(س) پس از پیامبر(ص) ۶ ماه در قید حیات بودند، در حالی که در منابع شیعه، مشهور دو قول است که یک ۷۵ روز دیگری ۹۵ روز بعد از ارتحال حضرت خاتم صلی الله علیه وآله وسلم هست که بر این مبنا در حقیقت ۱۳ جمادی الاول و ۳ جمادی الثانی را ذکر می‌کنند.

البته بنده شخصاً ضمن احترام به راویان و علمای گذشته و محدثان شیعه این عذر را نمی‌پسندم و نمی‌پذیرم که گفته شده به سبب آنچه که در گذشته نقطه‌گذاری در رسم‌‌الخط مسلمانان وجود نداشته است، «تسع» و «سبع» مشتبهه شده و نمی‌دانند که سالروز شهادت بی بی دو عالم(س) 75 روز بوده یا ۹۵روز پس از رحلت رسول خدا(ص) بوده است!

به طوری که بنده شخصاً معتقدم امر اعتقاد به ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام و آن هم سرور بانوان دو عالم و قرة العین رسول چنان باید برای شیعه و مدعیان پیروی از اهل‌بیت علیهم‌السلام مهم باشد که اصلاً نیازی به کتابت اینها نباشد، باید مردم چنان نسبت به این مسئله به خصوص با شهادت مظلومانه سرور بانوان دو عالم حساس بوده باشند که این را آنچنان به خاطر می‌سپردند که هر سال برای یادآوری چنین مصیبت عظمایی سالروزش را به سوگ می‌نشستند.

لذا اینکه بگوییم در اذهان یک چنین مسئله‌ای و مشکلی به خاطر نبودن نقطه‌گذاری پیش آمده است، عذر پذیرفته نیست و نشان می‌دهد که متاسفانه برخی از گذشتگان، آن اعتقاد راستینی که باید نسبت به مقام اهل بیت(ع) و بزرگداشت آنچه به آن ذوات مقدس مربوط می‌شود، مثل امروز که شیفتگان اهل‌بیت(ع) باور دارند، در گذشته وجود نداشته است، به قول مرحوم دکتر شهیدی شاید هم، سری از اسرار مربوط به حضرت زهرا(س) هست که باید راجع به آن بزرگوار خیلی مسائل ناشناخته بماند، همان‌گونه که راجع به ولادت آن حضرت(س) قول ثابتی نداریم و دقیق نمی‌دانیم ولادت آن حضرت درچه روز و سالی اتفاق افتاده است، آیا قبل از بعثت یا بعد از بعثت و در چه سالی بوده است؟! که قول مشهور بعد از بعثت است.

مورد دیگر در این ارتباط که لازم به آن اشاره شود و دکتر شهیدی مطرح می‌کند، اینکه محل دفن آن حضرت(س) اکنون دقیقاً مشخص نیست، آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها در بقیع، خانه خود یا روضه منوره پیغمبر دفن است و همین‌طور سن شهادت ایشان، اینها مواردی است که دکتر شهیدی می‌گوید: «احتمال دارد از اسرار الهی باشد».

مشهور علمای شیعه 95 روز را صحیح می‌دانند

* پس با این اوصاف، قول ۹۵ روز صحیح‌تر است؟

ـ قول 95 روز اکنون به عنوان قول صحیح‌تر پذیرفته شده است، وقتی می‌گویم به سبب اینکه گفته شده رسم‌الخط مشکل داشته و نتوانستند بفهمند این واقعه «سبع» است یا «تسع» که چون آن موقع نقطه گذاشته نمی‌شده و همچنین دندان‌های درشت حروف مشخص نبوده است، اگر ما این را بپذیریم، از نظر ارزش هر دو یکسان هستند، یعنی اینکه ما چه هفت بخوانیم و چه 9 ارزش آن یکسان است، منتها شاید با توجه به برخی شواهد و قرائن، علمای ما قول دوم را ترجیح دادند و البته برای عرض ارادت ساحت مقدس حضرت زهرا علیها‌السلام هر دو قول را ما بزرگ می‌شماریم و نسبت به ذات مقدس آن حضرت(س) در هر دو قول اظهار سوگ و مصیبت می‌کنیم.

حضرت زهرا(س) به مرگ ظاهری یا بیماری از دنیا نرفته است/ منابع اهل سنت شهادت صدیقه طاهره را تائید می‌کنند

* شبهه‌ای که درباره عروج ملکوتی حضرت صدیقه طاهره(س) مطرح می‌شود این است که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، لطفا در این خصوص توضیح دهید.

- آنچه واقعاً جای سؤال هست، اینکه مسلمانان اگر ارادت و اعتقاد به ذات مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام صلی الله علیه وآله وسلم داشته باشد، چه شیعه و چه هر فرقه دیگری  باشند و به ذات پیامبر اکرم(ص) اعتقاد و باور داشته باشد، آیا جای سؤال نیست که چرا باید تنها یادگار پیامبر و نوردیده آن حضرت که فرمود او سرور بانوان دو عالم است و بارها فرمودند: «ابنتی فاطمه فإنّها سیدة نساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین» و همچنین احادیثی از پیغمبر (ص) که داریم که می‌فرمایند: «رشد و نمو ظاهری و مادی حضرت صدیقه کبری(س) نسبت به دختران هم سال خود دو برابر بوده است»؛ یعنی مثلاً اگر آن قول معروف را اصل قرار دهیم که حضرت صدیقه طاهره (س) در ۹ سالگی ازدواج کرده است، با این فرمایش پیامبر(ص)، حضرت زهرا(س) در سن ۹ سالگی از نظر ظاهری و مادی معادل دختر ۱۸ ساله زمان خود بوده است.

منابع اهل تسنن سن آن حضرت را در هنگام شهادت 27 و 28 سال گفتند. اگر ما آن را اصل قرار دهیم، این سنی برای بانویی که در اوج طراوت در زمان حیات پدر بوده است و ایشان حداقل به نقل خود اهل تسنن ۶ ماه پس از وجود مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام در قید حیات نباشد، چرا!؟ آیا دچار بیماری یا دچار مشکلی بوده است، این بیماری اگر وجود داشته، باید سابقه در زمان پیامبر(ص) داشته باشد، در حالی که ما اصلاً یک چنین مسئله‌ای را نمی‌بینیم و این نشان می‌دهد که آن حضرت به دلیل تألمات شدید روحی و جسمی که در وجود نازنینش به وجود آمد، در این فاصله کوتاه بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به لقای الهی پیوست، ما اگر نقل‌هایی که حتی در برخی از منابع اهل تسنن وجود دارد، مانندکتاب «الامامة والسیاسة»، تألیف «ابن قتیبه دینوری» و یا نقل‌هایی که «ابن ابی الحدید» شارح نهج‌الابلاغه آورده است و دیگر منابع اهل تسنن وجود دارد، به وضوح نشان می‌دهد که حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام نسبت به حوادث بعد از پیغمبر(ص)، حوادث سیاسی پس از رحلت ایشان و تصاحب و غصب خلافت به شدت ایشان موضع داشتند و متأثر بوده است، نه از باب اینکه چرا خلافت و قدرت از کف همسر او بیرون رفته است، بلکه به سبب آنچه که حضرت(س) مشاهده می‌کرد، تمام تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای پیامبر بزرگوار اسلام(ص) با چنین توطئه‌ای به باد می‌رود و اسلام به انحراف کشیده می‌شود و مهم‌ترین اصل اسلام که ولایت اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌اسلام برای هدایت بشریت تا پایان تاریخ و پایان جهان است، این گونه مورد حمله قرار می‌گیرد و ولایت از محضر امور خارج می‌شود، لذا مجموع این حوادث آن حضرت(س) را به شدت متألم کرد.

«ابن قتیبه دنیوری» نقل می‌کند که حضرت زهرا(س) خانه خود را مأمن کسانی قرار دارد که نسبت به حاکمیت خلیفه اول موضع داشتند و به ولایت و خلافت امیرالمومنین علی علیه‌اسلام پای می‌فشاردند و آنها در خانه حضرت زهرا اجتماع و تحصن کرده بودند و حاضر به بیعت خلیفه نبودند، بعد «ابن قتیبه» می‌گوید که «عمر بن خطاب» به «ابوبکر» گفت تا علی(ع) بیعت نکرده، به سبب جایگاهی که نسبت به پیغمبر(ص) دارد پایه‌های حکومت تو محکم نخواهد شد و لذا باید از علی(ع) بیعت گرفت و خلیفه اول هم موافقت کرد.

حامیان ولایت در خانه فاطمه(س) تحصن کردند/ آتش و تهاجم غاصبان علیه خانه فاطمه(س)

در آغاز ابوبکر، «قنفذ» غلام آزاد شده عمر را فرستاد که به خانه فاطمه(س) برود و به امیرالمومنین علی(ع) بگوید: خلیفه رسول خدا(ص) تو را می‌طلبد، وقتی قنفذ به حضرت علی(ع) پیغام ابوبکر را رساند، امام (ع) در جواب فرمود: «چه زود به رسول خدا(ص) دروغ بستید» و او را باز گرداند. بار دیگر خلیفه به قنفذ گفت به علی بگو: جانشین پیغمبر خدا(ص) تو را می‌طلبد، که حضرت(ع) در پاسخ فرمود: «سبحان الله! چیزی را ادعا کرده است که در حد و اندازه او نیست». بنابراین آن دو تصمیم گرفتند از راهی جز مسالمت وارد عمل شوند.

«ابن قتیبه» می‌نویسد که عمر با گروهی به سوی خانه زهرا(س) حرکت کرد، در حالی که شعله آتشی در دست داشت، مردم به او گفتند: عمر به کجا می‌روی، گفت: این خانه را که محل توطئه خلافت ما شده است، می‌خواهم با اهل آن به آتش بکشم! به او گفتند: ای عمر! در این خانه دختر پیغمبر حضور دارد، گفت: اگر چه او باشد، من این کار را می‌کنم، «ابن قتیبه» می‌گوید: عمر و افرادش خانه فاطمه(س) را محاصره کرد و فریاد برآورد که؛ ای دختر پیامبر(ص)! این افرادی که در خانه‌ات پناه گرفتند، باید بیرون بفرستی تا بیعت کنند و گرنه خانه را به آتش می‌کشم.

استغاثه حضرت زهرا(س) پشت در، دل‌های مهاجمان را به لرزه درآورد/ گروهی از مهاجمان صحنه را ترک کردند

«ابن قتیبه» در ادامه می‌گوید: فاطمه زهرا(س) پشت در‌آمد و فرمود: «ای پسر خطاب! این بود عمل به سفارش رسول خدا(ص) که بعد از من با خاندانم نیکی کنید؟! هنوز کفن پدر من خشک نشده است، با خاندان او این گونه برخورد می‌کنید؟». او گفت: ای دختر پیامبر(ص) می‌دانم که نزد پدرت چه قدر محبوب بودی. اما اگر در را نگشایی تا آنها بیعت کنند، این خانه را آتش می‌زنم و این کار دین پدرت را محکم‌تر می‌کند! حضرت زهرا علیها‌السلام وقتی چنین دیدند، خطاب به پیغمبر عرضه داشتند: «ای پدر! بعد از تو، ما از پسر ابی قحافه و پسر خطاب چه‌ها که ندیدیم» و شروع به استغاثه‌ای کرد که به نقل «ابن قتیبه» چنان دلخراش بود که همان افرادی که آمده بودند، نزدیک بود دل‌هایشان شکافته و جگرهایشان پاره‌پاره شود و به شدت گریستند و عده زیادی از آنها صحنه را ترک کردند، منتها «ابن قتیبه» دیگر نمی‌گوید چگونه!

 نقل می‌کند که در خانه باز شد و اینها وارد خانه شدند و بازوان علی(ع) را بستند و او را وارد مسجد کردند تا از او بیعت بگیرند. اما منابع شیعه می‌گویند که عمر بن خطاب تهدید خودش را عملی کرد، در را آتش زد، همین که در مقداری باز شد، آن را با فشار سختی گشود، در حالی که حضرت زهرا(س) پشت در بود و بین در و دیوار این ضربت بر او وارد شد و چون باردار بود، موجب سقط جنین آن حضرت(س) شد و حضرت از هوش رفت و زمانی که به هوش آمد، دید امیر‌المومنان علیه‌السلام را کشان کشان با بازوان بسته به طرف مسجد می‌برند، این بود که خود را با همان حالت زار به امیر‌المومنان (ع) چسباند، لباس او را گرفت و فرمود: «نمی‌گذارم با پسرعمویم این گونه رفتار کنید». به نقلی خود ابن خطاب و به نقلی به دستور او «قنفذ» با غلاف شمشیر به دستان حضرت زدند که دستان مبارکش کبود و قدرت او زائل و دوباره بیهوش شد و امیر‌المومنین (ع) را رها کرد.

فاطمه(س) شمشیر را بالای سر علی(ع) دید، بی‌محابا به سمت قبر پدر رفت/ نفرینی که در سایه دستور ولی اجرا نشد

حضرت علی(ع) را وارد مسجد کرده بودند، در این هنگام حضرت زهرا (س)به هوش می‌آید، این نقل را باز «ابن قتیبه» دارد که وقتی حضرت فاطمه علیهاالسلام دید، شمشیر را بر سر امیر‌المومنان (ع) گرفتند و او را تهدید می‌کنند که اگر بیعت نکند، آن حضرت را گردن خواهند زد، فرمود: «دست از پسر عمویم بردارید که به خدا سوگند که اگر او را رها نکنید، به سوی قبر پیامبر(ص) می‌روم و در حق شما نفرین خواهم کرد»، معطل هم نشد و به سوی قبر مطهر پیغمبر(ص) رفت، امیرالمومنین(ع) که چنین صحنه‌ای را دید، به سلمان فرمود: «سلمان برو، جلوی ایشان را بگیر که اگر نفرین کند، خدا عذابی خواهد فرستاد که دیگر کسی روی زمین باقی نخواهد ماند!».

سلمان آمد تا مانع حضرت(س) شود، عرض کرد: شما پدرتان رحمة للعالمین بود، نفرین نکنید، فرمود: «ای سلمان! بگذار دادم را از این بیدادگران بگیرم»، سلمان عرض کرد: این گفته من نیست، این فرموده امیر‌المومنین است. لذا تا حضرت صدیقه طاهره (س) شنید امیر‌المومنین دستور داده است، فرمود: «چون او فرمان داده است، من اطاعت می‌کنم و شکیبایی می‌ورزم و از خدا فقط می‌خواهم که بین ما و آنها داوری کند».

علی(ع) بعد از شهادت فاطمه(س) بیعت را به خاطر مصالح اسلام پذیرفت

«ابن قتیبه» می‌گوید: ابوبکر وقتی این صحنه را دید، به شدت منقلب و منفعل شد و گفت: دست از علی(ع) بردارید که ما او را مجبور به بیعت نمی‌کنیم، این جا بود که شمشیر را از سر ایشان برداشتند و امیر‌المومنین(ع) و حضرت فاطمه(س) به خانه بازگشتند، البته برخی از نقل‌ها این است که در همان جلسه ابوبکر جلو آمد و دست خود را به دست حضرت (ع) زد و این طور جلوه دادند که امام علی (ع) بیعت کرده است، اما ظاهراً نقل صحیح این است که امام علی (ع) در آنجا بیعت نکرد و حضرت (ع) به خانه رفت و به نقل اکثر منابع اهل تسنن تا حضرت زهرا (س) در قید حیات بود، امیر‌المومنین (ع) بیعت نکرد و پس از رحلت آن حضرت(س) بیعت کرد.

البته عده‌ای در نهایت بی‌معرفتی می‌گویند: علی (ع) پشتوانه‌اش زهرا(س) بود و چون او را از دست داد، احساس کرد که هیچ پشتوانه‌ای ندارد و مجبور شد بیعت کند، اما قضیه صحیح این است که امیر‌المومنین چون دستگاه غاصب خلافت را قبول نداشت، به عنوان اعتراض خاندان پیامبر (ص) بیعت نکرد و این عدم بیعت تا حضرت زهرا (س) در قید حیات بود، ادامه داشت، منتها وقتی مشاهده فرمود که جریان ارتداد در عالم اسلام پدید آمده و مدعیان دروغین نبوت قصد هجوم به مدینه و نابودی دارالاسلام را دارند، برای اینکه خیال خلیفه از جانب حضرت آسوده بوده و بداند ایشان فعالیتی ضد او نخواهد داشت، به خلیفه اول پیام داد تا به منزل آمده و از حضرت بیعت بگیرد، پس امام علی (ع) برای ایستادگی برابر جریان مرتدین و از بین بردن اقتدار آنها و برای حفظ اصل و اساس اسلام، مجبور به بیعت با خلیفه نخست شد، لذا علاوه بر حضور در نمازها، جاهایی که خلیفه دچار مشکل شده و حیران می‌ماند و از او درخواست کمک می‌کرد، هدایت و راهنمایی خویش را از او دریغ نمی‌داشت، در واقع برای حفظ مصالح اسلام، خلیفه وقت را یاری می‌فرمود.

فاطمه زهرا(س) غاصبان خلافت را بایکوت کرد

منتها همین «ابن قتیبه» بعد از آن حوادثی که پدید آمد، نقل می‌کند که حضرت زهرا (س) با وجود قضایای فدک و برخوردی که صورت گرفت، خلیفه را تحریم کرده بود و با او سخن نمی‌گفت که به اصطلاح امروز بایکوت کرده بود و حتی اگر سلام هم می‌کردند، جواب سلام آنها را نمی‌داد تا اینکه خبر رسید، دختر پیغمبر در بستر بیماری است و عنقریب از دنیا خواهد رفت، لذا مردم مدینه ابتدا زنان انصار، بعد مردانشان، بعد مهاجرین آمدند که در حقیقت هم عیادت و هم وداع با حضرت زهرا می‌کردند، به طوری که کسی جز خلفای اول و دوم نماند، اینها دیدند که به زودی دختر پیغمبر(ص) از دنیا خواهد رفت و اگر به عیادت ایشان نروند، مشکل پدید خواهد آمد و برای اعتبار و حیثیت‌شان سخت خواهد بود و چون حضرت زهرا (س) آنها را تحریم کرده بودند و اجازه ورود به آنها نمی‌داد، امیرالمومنین علیه‌السلام را در فشار قرار دادند که برای آنها از حضرت زهرا(س) اذن ورود بگیرند و امیر‌المومنان(ع) مقاومت می‌کردند تا اینکه حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام متوجه شدند که امام علی (ع) در فشار است و لذا جمله عجیبی دارد و این نشان از اوج ولایت مداری سرور بانوان دو عالم دارد که حضرت زهرا(س) به امیر‌المومنان(ع) عرض کرد: «خانه، خانه تو است و من هم کنیز تو هستم و اختیار با شماست»، یعنی به اینها اجازه بدهید بیایند و حضرت هم اجازه داد و اینها وارد شدند.

باز «ابن قتیبه» نقل می‌کند که آنها سلام کردند، حضرت زهرا(س) که به علت صدمات جسمی و روحی بستری بودند، جواب سلام آنها را نداد و روی مبارکش را برگرداند. خلیفه اول از اقداماتی که کرده بود، شروع به عذرخواهی کرد، حضرت(س) پاسخ آنها را نداد و در حقیقت بدون آنکه به آنها نگاه کند فرمود: «من هر دوی شما را قسم می‌دهم که به خدا که آیا این کلام را از پدرم(ص) نشنیدید که فرمود؛ فاطمه پاره تن من است و هر کس او را بیازارد، من را آزرده است و هر کس مرا بیازارد، خدا را آزرده است»، هر دو تصدیق کردند که این کلام را از رسول خدا (ص)شنیدند، حضرت(س) وقتی این اقرار را از آنها گرفت، دستان مبارکش را به آسمان بلند کرد و به خدا عرضه داشت: «خدایا اینها به شدت مرا آزردند و بدین ترتیب رسول تو و تو را آزردند و من از اینها نخواهم گذشت تا در روز قیامت در کنار پدرم از اینها دادخواهی کنم» که ابوبکر به شدت از این سخن حضرت(س) منقلب شد و تعادل خود را از دست داد و به هم ریخت، اما خلیفه دوم به او گفت: شایسته نیست خلیفه رسول خدا از سخنان یک زن این‌گونه منقلب و منفعل شود، ما وظیفه دیدار و عیادت از یک بیماری را داشتیم که انجام دادیم! دست وی را گرفت و از خانه بیرون رفت و عجیب این است که «ابن قتیبه دینوری» از علمای برجسته اهل تسنن در کتابش برخی از منابع و مصادر قدیمی تاریخ اسلام آورده است که آنها اشاره می‌کنند، چند روز بعد از این واقعه هم حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام جان به جان آفرین تسلیم کرد.

حضرت فاطمه(س) نخستین شهید راه ولایت است/ فاطمه(س) با اینکه زن است، مظهر ولایتمداری و ایثارگری است

* اشاره داشتید که برگزاری مراسم ایام فاطمیه و روزهایی که مردم در شهادت دردانه پیامبر اعظم(ص) به سوگ می‌نشینند، شاید سری از اسرار باشد تا یاد و نام بی بی دو عالم علیها‌السلام همواره زنده نگه داشته شود. چرا علما همواره در تکریم و بزرگداشت سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) تاکید دارند و آن را جزو شعائر اسلامی می‌دانند؟ 

- حضرت زهرا سلام الله علیها مقامی آنچنان رفیع دارد، به طوری که تنها کسی است که رسول خدا(ص) و سرآمد خلقت، در عمر مبارک‌شان دست ایشان را بوسیده و آن حضرت(س) را می‌بوئیدند و می‌فرمود: «من از فاطمه بوی بهشت را استشمام می‌کنم»، همین طور پیغمبر(ص) در برابر او به قامت بر می‌خواست و به استقبال او جلو می‌رفت و صبر نمی‌کرد که حضرت زهرا(س) به او برسد، خود به سوی او می‌رفت، این حرکت از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم راجع به هیچ کس نداریم، نه از باب اینکه ایشان فرزند پیغمبر(ص) بود و یا یک عاطفه پدری به فرزند داشته باشد، خیر! پیغمبر فرزندان دیگری هم داشت، راجع به هیچ کدام از آنها چنین نکرده بود، این به سبب مقام عظیم حضرت صدیقه کبری (س) است.

حتی علمای شیعه اختلاف دارند که مقام آن حضرت(س) برتر است یا مقام امیر‌المومنین(ع) و برخی معتقدند که فقط بعد «ولایت» امیر‌المومنان علیه‌السلام از ایشان برتری دارد؛ یعنی چون امیر‌المومنین(ع) ولی خدا، پس از پیغمبر(ص) بر خلایق است، از این جهت به حضرت زهرا(ع) ولایت دارد و فقط برتری از این باب است، لذا شخصیت بسیار بزرگواری است که از همه ائمه مقامش بالاتر و ‌ام الائمه و اولین شهید راه ولایت است، باید گفت در حضرت زهرا(س) یک ویژگی خاص وجود دارد که آن حضرت را به تمام معصومین و تمام شخصیت‌های عظیم‌الشأن بی‌نظیر کرده است و آن با وجود اینکه آن حضرت (س)، زن هست و از زنان تکالیفی همچون مردان خاسته نشده است، اما مظهر ایثار و ولایت‌مداری .

از دیدگاه حضرت زهرا (س) بهترین زنان کسانی هستند که مردان نامحرم آنها را نبینند و او نیز مردان نامحرم را نبیند -که این دیدگاه پیغمبر هم هست- یک چنین جایگاهی یک زن مسلمان دارد که برترین آنها خود حضرت فاطمه سلام الله علیهاست، اما در آنجایی که پای دفاع از ولایت به پیش می‌آید، در جمع نامحرمان نامرد که با بی‌تفاوتی نظاره‌گر غصب خلافت و کنار زدن ولی خدا بودند، آن چنان خطابه‌ای را در دفاع از ولایت بیان می‌کند که تاریخ را متحیر کرده است، لذا از این جهت آن بزرگوار مظهر ولایتمداری و ایثارگری است و آن هم به عنوان نخستین کس در این عرصه وارد شد و از جان مبارک خود هم مایه گذاشت، یک ویژگی استثنایی دارد که باید شهامت آن حضرت و علل شهادت آن حضرت به خوبی دریابیم و بزرگ بداریم و با الگوگیری از الگوی بی‌نظیر بشریت، بتوانیم به سیره آن حضرت(س) عمل کنیم.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٢/۱٢/٥

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد. فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می‌کردم. آن حضرت مرا با لقب ابالحسن می‌خواندند، عرض کردم: بفرمایید.

اظهار داشتند: بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم می‌گویم! هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد، ثواب یک سال عبادتی است که تمام روزهایش را روزه گرفته و تمام شب‌هایش را به عبادت ایستاده، شب زنده داری کرده باشد و خداوند به او ثوابی می‌بخشد که به انبیای صابر خود مثل حضرت داوود و یعقوب و عیسی علیهم السلام بخشیده باشد.

ای علی! کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید، پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت می‌کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر می‌دارد به آن مرد ثواب حج و عمره می‌دهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک خانه در بهشت برایش منظور می‌نماید.

ای علی! یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عیادت از هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه ای که برای رضای خداوند رحمان سیر گردد و هزار برهنه را پوشاند و هزار اسب در راه پروردگار دادن و برایش بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از تلاوت تورات و انجیل و زبور و قرآن است و بهتر از آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به فقراست و چنین مرد خدمتکار به همسر، از دنیا بیرون نمی‌رود مگر این که جایگاه خوب خود را در بهشت ببیند.

ای علی! کسی که روگردانی و تکبر نکند در خدمت به همسرش بدون حساب وارد بهشت می‌شود.

ای علی! خدمت به همسر کفاره (پاک کننده) گناهان کبیره است و خاموش کننده آتش خشم پروردگار جبار و صداق ازدواج با حورالعین و این خدمت موجب زیادی خوبی‌ها و علو مقام است.

ای علی! خدمتکار همسر نمی‌شود مگر شخص صدیق و درستکار و یا شهید و یا مردی که خداوند متعال خیر دنیا و آخرت را برایش خواسته باشد.

منبع: بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۳۳ چاپ ایران و جامع الاخبار ص

مطالب قدیمی تر »
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :